پايان نامه مقاله تحقيق ارشد

اغلب مديران استراتژي هاي خود را بر روي عوامل ملموس و مشهود سازمان مانند تكنولوژي و استفاده از منابع فيزيكي و مالي متمركز مي كنند كه اين امر با توجه به ويژگي‌هاي امروزي اقتصاد جهاني و ظهور پديده‌هايي همچون جهاني شدن و رشد روزافزون تكنولوژي و استفاده از فناوريهاي نوين در ارائه محصولات جديد و متنوع نمي‌تواند به تنهايي سبب ايجاد مزيت رقابتي براي سازمان‌ها شود. بنابراين سازمان ها براي دستيابي به مزيت رقابتي و رشد بقاي خود بايد به دارايي هاي ناملموس توجه خاص داشته باشند، به عبارت ديگر امروزه ارزش افزودۀ منابع و سرمايه انساني با ارزشتر از ارزش افزوده ساير منابع مي‌باشد.

با توجه به مطالب فوق، در اين بخش ضمن تأكيد بر اهميت سرمايه انساني ، به بررسي تعاريف و مسائل مهم و تأثير گذار در اين حوزه مي پردازيم .

 

2-1-1) تعريف سرمايه انساني

سرمايه انساني ، ،تمام توانمندي ها شامل نگرش ،دانش، مهارت ، نوآوري ، دانش ضمني موجود در ذهن و تجربيات افراد و مديران يك سازمان را دربر مي گيرد ( خان ،۲۰۱۱) . مفهوم سرمايه ي انساني ناظر بدين واقعيت است كه انسان ها روي خود سرمايه گذاري مي كنند. اين كار به كمك ابزارهايي چون آموزش، كارآموزي يا فعاليت هايي كه بازده آتي فرد را از طريق افزايش درآمد مادام العمرش بالا مي برد صورت مي گيرد. در واقع سرمايه ي انساني تلفيقي از ويژگي هاي ژنتيك، توانمندي هاي احراز شده، مهارت ها و تجربه هاي كسب شده توسط فرد در طول زندگي است. ( صنوبري، ۱۳۸۸)

سازمان ملل متحد در تعريفي از سرمايه انساني ، آن را ثروت مولد در كار، مهارت و دانش معرفي كرده است. تركيبي از شاخص اميد به زندگي ، شاخص آموزش و شاخص درآمد .( سازمان ملل متحد، نيويورك، ۱۹۹۷ ). هندريك در تاكيد بر اهميت سرمايه انساني در سازمان چنين عنوان كرده كه « در دنيايي كه دانش و ارتباط با مشتريان بيش از پيش اهميت يافته است، سرمايه انساني، كه نشان دهنده حجم دانش، مهارت هاي فني، خلاقيت، و تجربه سازمان مي باشد اهميت فزاينده اي مي يابد و به همين نحو نيروي كار نه به عنوان دارايي هاي هزينه بردار بلكه به عنوان دارايي هاي مولد تلقي مي شود»( هندريك ، ۲۰۰۲) .مطالعات بكر نيز مؤيد اين بوده كه « ويژگي‌هاي كيفي افراد سرمايه آنها هستند. سرمايه انساني نه سرمايه فيزيكي نه سرمايه‌ مالي محسوب مي‌شود بلكه سرمايه انساني به عنوان دانش، مهارت، خلاقيت وسلامت فرد تعريف شده است» (بكر[1] ،۱۹۹۶). چن و همكارانش در تحقيقات خود نشان دادند كه سرمايه انساني يكي از مولفه هاي سرمايه فكري سازمان است : سرمايه انساني، پايه سرمايه فكري و عنصر اساسي در اجراي وظايف آن محسوب مي شود.همچنين در مطالعات بعدي خود نشان دادند كه به طور كلي مي توان گفت كه مهمترين  جز اصلي و اساس سرمايه فكري، سرمايه انساني است و دو سرمايه ديگر (ساختار و مشتري ) تابعي از سرمايه انساني هستند . درواقع بدون سرمايه انساني امكان رشد و توسعه آنها محدود است (چن و همكاران[2]  ، 2004 و 2008). كارتيك و باسك بر اين باورند كه سرمايه انساني به دانش،تحصيلات،شايستگي هاي كاري و ارزيابي روان سنجي اشاره دارد(كارتيك و باسك ،۲۰۰۶). شهابت و همكاران نيز سرمايه انساني را به عنوان يكي از مولفه هاي سرمايه فكري معرفي كرده اند كه در داخل سازمان با دانش،اطلاعات،تجربيات؛مهارت ها،خلاقيت و نوآوري همراه است .ديگر مولفه ها ي سرمايه فكري عبارتند از: سرمايه ساختاري كه اشاره به سيستم هاي سخت افزاري و نرم افزاري شبكه هاي توزيع شده به هم پيوسته دارد و مشتريان و سرمايه مشتري ، حاميان سازماني شامل مشتريان درون و بيرون از سازمان هستند .( شهابت[3]وهمكاران، 2008)

با توجه به تعاريف مختلفي كه در طي سال ها از سرمايه انساني ارائه شده است ،در جدول زير به خلاصه اي از آن اشاره مي كنيم.

 

سازمان ملل متحد ، نيويورك: ۱۹۹۷سرمايه انساني ، ثروت مولد در كار، مهارت و دانش است . تركيبي از شاخص اميد به زندگي ، شاخص آموزش و شاخص درآمد .

هندريك :

۲۰۰۲

سرمايه انساني، نشان دهنده حجم دانش، مهارت هاي فني، خلاقيت، و تجربه سازمان مي باشد و به همين نحو نيروي كار نه به عنوان دارايي هاي هزينه بردار بلكه به عنوان دارايي هاي مولد تلقي مي شوند.

بكر :

۱۹۹۶& ۲۰۰۲

ويژگي‌هاي كيفي افراد سرمايه آنها هستند. سرمايه انساني نه سرمايه فيزيكي نه سرمايه‌ مالي محسوب مي‌شود بلكه سرمايه انساني به عنوان دانش، مهارت، خلاقيت وسلامت فرد است.چن و همكاران  :  2004سرمايه انساني يكي از مولفه هاي سرمايه فكري سازمان است : سرمايه انساني، پايه سرمايه فكري و عنصر اساسي در اجراي وظايف آن محسوب مي شود.كارتيك و باسك : ۲۰۰۶سرمايه انساني به دانش،تحصيلات،شايستگي هاي كاري و ارزيابي روان سنجي اشاره داردچن و همكاران 2008به طور كلي مي توان گفت كه مهمترين  جز اصلي و اساس سرمايه فكري، سرمايه انساني است و دو سرمايه ديگر (ساختار و مشتري ) تابعي از سرمايه انساني هستند . درواقع بدون سرمايه انساني امكان رشد و توسعه آنها محدود است.

شهابت وهمكاران

2008

سرمايه انساني به عنوان يكي از مولفه هاي سرمايه فكري است كه در داخل سازمان با دانش،اطلاعات،تجربيات؛مهارت ها،خلاقيت و نوآوري همراه است .

                                                   جدول (۲-۱) : تعاريف سرمايه انساني
۱
2
3
4
5
6
7

 

[1] Becker

[2] Chen

[3] Shehabat et al

دانشگاه آزاداسلامي   واحد رشت

دانشكده مديريت و حسابداري

گروه آموزشي مديريت اجرايي

پايان­نامه تحصيلي جهت اخذ درجه كارشناسي ارشد

رشته: مديريت اجرايي

گرايش استراتژيك

متن كامل در ليتك زير

پايان نامه تأثير ارتقاي مهارت هاي مديريت منابع انساني بر سرمايه انساني با ميانجي گري مديريت استعداد


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۷:۲۱:۲۴  توسط مدير  نظرات (0)

رفتار شهروندي سازماني(OCB) با استفاده از اصطلاح «شهروند شهري» در فلسفه سياسي، مفهوم سازي شده است. گراهام در سال 1991 با استفاده از فلسفه كلاسيك و تئوري سياسي مدرن چندين مورد از اعتقادات و تمايلات رفتاري كه با يكديگر تركيب مي شوند را مورد توجه قرار داد و آن ها را «علائم[1] شهري فعال» ناميد كه سه بخش اساسي مرتبط با يكديگر از مسـئوليت هاي شهروند شهري را شامل مي شود:

بخش اول: احترام به ساختارها و فرآيندهاي منظم را شامل مي شود، به اين معني كه شهروندان، مسئول اختيار منطقي ـ قانوني را تشخيص داده و از قانون تبعيت مي كنند.

بخش دوم: وفاداري است كه در آن شهروند علايق جامعه و ارزش هاي نهفته در آن را به صورت كلي تأمين مي كند. شهروندان وفادار جوامع خود را ارتقاء مي دهند، آن را حفاظت كرده و تلاش زيادي براي نيكي كردن از خود نشان مي دهند.

بخش سوم: مشاركت، درگيري مسئولانه و فعال در اداره جامعه را تحت شرايط قانوني دربر مـــي گيرد، شهروندان مسئول، درباره مسايل كلي كه بر جامعه تأثيرگذار است اطلاع كافي دارند و اطلاعات و ايده هاي خود را با ساير شهروندان تبادل مي كنند و به اداره جامعه كمك مي كنند و ديگران را نيز تشويق مي كنند كه چنين باشند. در دهه اخير بسياري از اصطلاحات براي تشريح چنين رفتارهايي مورد استفاده قرار گرفته اند، رفتار اجتماع گرايانه، رفتار فرانقشي، خودجوشي سازماني و حتي رفتار ضدنقشي. فعاليت هاي مرتبط با نقش كه فراتر از انتظارات وظيفه توسط فرد انجام مي شود به عنوان رفتارهاي فرانقش تعريف مي شود. اين دسته از رفتارها در مواردي و توسط برخي از نويسندگان به عنوان رفتارشهروندي در نظر گرفته مي شود. رفتارهاي اجتماع گرايانه شامل طيف وسيعي از رفتارهاي كمك كننده بوده و دربرگيرنده رفتارهاي شهروندي سازماني است، اما نكته مهم اين است كه در حاليكه رفتارهاي اجتماع گرايانه براي اعضاي سازمان مفيد است، ممكن است جنبه كژكاركردي براي سازمان داشته باشد(به نقل از نعامي، 1381).

بريف و موتوويلدو(1986) سه ويژگي رفتارهاي اجتماع گرايانه را به صورت زير بيان مي­كند:

- بوسيله اعضاء سازمان شكل داده مي شود.

- در جهت تعاملات افراد، گروه ها و سازمان ها، در انجام نقش هايشان حركت مي كند.

- با قصد ارتقاء رفاه افراد، گروه ها و سازمان انجام مي گيرد.

خودجوشي سازماني همانند رفتار شهروندي سازماني شامل رفتارهاي عملكردي است با اين تفاوت كه رفتار شهروندي سازماني بوسيله سيستم هاي رسمي پاداش تشخيص داده نمي شود در حاليكه خودجوشي سازماني قسمتي از سيستم پاداش در يك سازمان مي باشد(به نقل از گل پرور، 1389).

در چنين محيطي به سازمان و اعضاي آن فرصت داده مي شود كه تا حد توان پيش روند، براين اساس توجه به شهروندان در نظام ارزشي دموكراتيك رو به افزايش است. اكنون كه اهميت شهروندان به عنوان يكي از منابع بسيار مهم سازمان درك شده است، رفتار آن ها هم مي تواند بسيار با اهميت تلقي شود و از اين روست كه محققان زيادي، به تجزيه و تحليل رفتارشهروندي پرداخته اند. به طور كلي رفتار شهروندي يك نوع رفتار ارزشمند و مفيد است كه افراد آن را به صورت دلخواه و داوطلبانه از خود بروز مي دهند. به اين ترتيب مطالعه و بررسي اينگونه رفتار افراد در سازمان كه به رفتارشهروندي سازماني شهرت يافته است بسيار مهم و ضروري بنظر مـــي رسد(گل پرور، 1386).

گراهام[2](1991) با بكار بردن ديدگاه تئوريكي خود كه مبتني بر فلسفه سياسي و تئوريكي مدرن علوم سياسي بود، مطرح مي كند كه ما سه نوع رفتارشهروندي داريم:

اطاعت[3]: اين واژه ميل كاركنان به پذيرش و پيروي كردن از قوانين، مقررات و رويه هاي سازماني را توصيف مي كند. شاخص هاي اطاعت سازماني و رفتارهايي نظير احترام به قوانين سازماني، انجام وظايف به طور كامل و انجام دادن مسئوليت ها با توجه به منابع سازماني است.

وفاداري: ميل كاركنان به فداكاري و قرباني كردن منافع شخصي در را منابع سازماني و حمايت و دفاع از سازمان را توضيح مي دهد.

مشاركت: ميل كاركنان به درگير شدن فعال در همه ابعاد زندگي سازماني را توصيف مي­كند. در كار تجربي ون داين[4]، گراهام و داينش[5] (1998) نشان داده شده­است كه مشاركت بطور واقعي سه شكل دارد:

الف) مشاركت اجتماعي[6] : درگير بودن فعال كاركنان را در امور شركت و مشاركت در فعـــــاليت هاي اجتماعي در سازمان را توصيف مي كند(مثل حضور در جلسات غيراجباري و محترم شمردن و پابه پاي آن حركت كردن).

ب) مشاركت حمايتي[7] : ميل كاركنان به بحث چالش و برانگيز بودن براي سازمان به وسيله پيشنهاد دادن، ابداع و تشويق ديگر كاركنان به بيان آزادانه عقايدشان را توصيف مي كند.

ج) مشاركت عملي(وظيفه اي)[8] : مشاركت كاركنان را كه فراتر از استانداردهاي مورد نياز كاري است، توصيف مي كند(به عنوان مثال قبول كردن داوطلبانه تكاليف اضافي، كاركردن تا ديروقت براي اتمام پروژه هاي مهم ).

[1]- syndrome

[2]- Graham

[3]- obedience

[4]- Van Dyn

[5]- Dinesh

[6]- social participation

[7]- advocacy participation

[8]- functional participation


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۷:۱۳:۲۸  توسط مدير  نظرات (0)

كارگاه ماكت

علاوه بر اسكيس و روش هاي ارائه ترسيمي،روش ديگري نيز براي نشان دادن طرحي
كه در ذهن شكل گرفته و يا بر اساس پلان مرحله به مرحله پيش مي رود،وجود دارد كه
ان ماكت سازي است. ساخت ماكت يك روش بسيار مناسب براي انتقال اسان و سريع ذهنيات،ابعاد،محوطه و... مي باشد.كارگاه ماكت سازي به عنوان فضايي مستقل،بيشتر براي رشته ي شهر سازي كه بايد ماكت هاي وسيع درست كنند موضوعيت دارد.انچه در تعيين فضاي كارگاه ماكت سازي مهم است،ميز هاي ساخت و برش است كه تعداد آنها نيز بر اساس تعداد دانشجويان وسرانه ها و استاندارد هاي تعيين شده مشخص ميگردد.نور كارگاه ماكت سازي ميتواند مصنوعي يا طبيعي باشد.ولي جهت كار بهتر وجود نور يكنواخت مصنوعي ضروري ست.كارگاه ماكت سازي نيز داراي فضاهاي وابسته يي ست كه عبارتند از:

اتاق مربي يا مسئول: كه بايد ديد كافي نسبت به سالن اصلي داشته باشد.

انبار وسايل كارگاه: كه در ان از وسايلي مانند فوم،يونوليت و... نگهداري مي شود.

رختكن: براي تعويض لباس دانشجويان اين درس.

روشويي كه ميتواند در داخل فضاي كارگاه وحد اكثر به وسيله يك پارتيشن جدا شود.

  1. كارگاه عكاسي

عكاسي نيز به مانند مجسمه سازي خود رشته اي بسيار گسترده و پيچيده و مستقل مي باشد اما انچه براي دانشجويان معماري مهم است،دانستن "اصول عكاسي" بخصوص "عكاسي معماري" ست. براي دست يافتن به اين مهم،در دانشكده هاي معماري كارگاهي به نام كارگاه عكاسي در نظر گرفته ميشود كه در ان دانشجويان علاوه بر اصول و مباني عكاسي،با شيوه هاي ظهور و چاپ فيلم نيز اشنا مي شوند.

فضاي كارگاه عكاسي را ميتوان به دو بخش زير تقسيم بندي كرد:

الف) تاريكخانه چاپ

ب)گالري عكاسي

در قسمت تاريك خانه كارهايي مربوط به چاپ و... انجام ميشود. ابعاد اين فضا بر اساس سينك هاي بزرگ و كوچك اب سرد و گرم و نيز ميزهاي اگرانديسور تعيين مي شود.در اين قسمت به هيچ عنوان نبايد نور طبيعي وجود داشته باشد.نور مصنوعي نيز بايد كنترل شده به صورت دلخواه باشد. در اين قسمت بايد از مصالحي استفاده كرد كه قابليت شست و شوي مرتب را داشته باشد چون ممكن است در اثر ريختن داروي ظهور و... نياز به شست و شو به وجود ايد. بخش بعد كارگاه عكاسي گالري ميباشد كه مكاني جهت نمايش عكس ها مي باشد.مهمترين عنصر اين بخش پانل هاي عمودي نمايش عكس ها مي باشد. نور اين قسمت بهتر است موضعي طراحي شود و در صورت وجود پنجره به بيرون،اين پنجره ها به وسيله پرده كنترل شود تا نور مستقيم افتاب بر كيفيت عكس هاي به نمايش در امده تاثير منفي نگذارد. رنگ ديوار ها بايد از رنگ هاي روشن باشد.البته اين حكم كلي نبوده و بر اساس رنگ پانل،رنگ كف،نوع نمايش عكس ها و... ميتواند تغيير كند.

3-5 بخش فرهنگي-رفاهي

3-5-1 كتابخانه

اتاق هاي مطالعه فردي

در ساختمان برخي كتاب خانه ها مكان هايي جهت مطالعات انفرادي محققان در نظر گرفته مي شود.برخي از پژوهشگران و محققان در رشته هاي مختلف گاهي موفق به دريافت "فرصت هاي مطالعاتي" در داخل و يا خارج از كشور مي شوند و اينگونه فضا ها ميتواند براي اين دسته افراد بسيار سودمند باشد. تجهيزات اين اتاق عبارتست از ميز كار و صندلي،ميزكامپيوتر،صندلي راحتي و... كه مساحت ان بيشتر تابع رتبه ي علمي پژوهشگر مي باشد.اين اتاق ها مي تواند از سمت شمال و يا شرق نورگيري شود ولي وجود پرده حتما الزامي ست.نور مصنوعي نيز بايد به صورت يكنواخت و بدون ايجاد سايه باشد. مصالح اين اتاق بايد از مصالحي كه به خوبي جاذب صوت مي باشند ساخته شود تا سر و صدا هاي احتمالي خارج وارد اين فضا نشود.اين اتاق ها به علت حجم نسبتا كم، بايد از تهويه مناسبي برخوردار باشد. براي رنگ اين فضا بايد سعي شود كه از رنگ هاي ملايم مثل كرم استفاده شود تا در اثر مطالعات طولاني مدت ايجاد خستگي در فرد نكند. مكان يابي اين اتاق ها بهتر است در فضا هايي باشد كه رفت و امد كمتري در ان مكان ها صورت مي گيرد تا هر چه بيشتر از سرو صدا در امان باشد.

دانلود متن كامل پايان نامه :

دانشكده معماري با رويكرد معماري بومي  شهرستان ملاير

3-5-2 سالن مطالعه

محلي براي مطالعه دانشجويان بخصوص در مورد كتب مرجع و يا فيش برداري از كتب متعدد مي باشد. ابعاد اين فضا بر اساس ميز و صندلي ان تعيين ميگردد.نكته مهم در زمينه ميز و صندلي ها،عدم ديد مستقيم افرادي كه در دو طرف ميز نشسته اند نسبت به هم مي باشد. ديد مستقيم از ميزان تمركز مي كاهد. نور اين فضا بايد به صورت مصنوعي تامين گردد و در اكثر موارد علاوه بر نور گيري از سقف،از طريق چراغ هاي مطالعه نيز نورگيري انجام مي شود.نكته مهم باز هم عدم ايجاد سايه مي باشد. اكوستيك بودن اين فضا بسيار مهم مي باشد.زيرا سر و صدا و رفت و امد هاي بي مورد اصلي ترين عوامل برهم ريختن تمركز افراد استفاده كننده مي باشد. كف سالن مطالعه و به طور كلي كتابخانه بايد از مصالحي باشد كه حركت صندلي،رفت و امد و... ايجاد صداي مزاحم نكند.
اتاق نوار خانه اين اتاق محلي براي نگهداري نوار هاي اموزشي مورد نياز دانشجويان ميباشد كه عامل تعيين كننده در اين فضا،قفسه هاي نوار ها مي باشد.در اين فضا مي تواند از يك سيستم صوتي جهت تكثيرو... نيزاستفاده كرد لذا اهميت اكوستيك بودن فضاي اين اتاق بيش از پيش مطرح مي گردد.امروزه از اتاق ارشيو نوار به عنوان آرشيو سي دي، دي وي دي و... نيز استفاده مي شود.


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۷:۰۶:۲۲  توسط مدير  نظرات (0)

در رابطه با سرمايه فكري تعاريف مختلفي ارائه شده است كه در ادامه به برخي از آنها اشاره  خواهد شد:

  • سرمايه فكري يك چيز فرار و گريزان[1] است اما زمانيكه كشف شود و مورد استفاده قرار گيرد سازمان را قادر مي‌سازد تا با يك منبع جديد در محيط رقابت كند (Bontis, 1996).
  • سرمايه فكري شامل همه فرايندها و داراييهايي است كه بطور معمولي و سنتي در ترازنامه نشان داده نمي‌شود و همچنين شامل آن دسته از داراييهاي نامشهودي مانند علايم تجاري[2] يا مارك‌هاي تجاري، مارك ها و حق امتياز است كه روشهاي حسابداري مدرن آنها را در نظر مي‌گيرند(Roos etal., 1997).
  • سرمايه فكري شامل حاصل جمع دانش اعضاي يك سازمان و تبديل كاربرد عملي دانش اعضاي سازمان است (Roos etal., 1997).
  • سرمايه فكري تفاوت بين ارزش بازاري يك شركت و هزينه جايگزيني داراييهاي آن است (Seetharaman etal., 2002).
  • سرمايه فكري مجموعه منحصربفردي از منابع مشهود و نامشهود شركت و همچنين سرمايه فكري نيز به تغيير و تحولات اين منابع مشهود و نامشهود نيز اطلاق مي‌شود (Gupta etal., 2001).
  • سرمايه فكري، مواد فكري[3] از قبيل دانش و اطلاعات و مالكيت (دارائي) معنوي[4] و تجربه است كه باعث ايجاد ثروت مي‌شوند و هنوز تعريف جهانشمولي براي آن وجود ندارد (Stewart, 1997).
  • سرمايه فكري جستجو و پيگيري استفاده موثر از دانش (كالا ساخته شده) در مقايسه با اطلاعات (مواد خام) است (Bontis, 1998).
  • سرمايه فكري يك ماده فكري است كه جمع‌آوري و شكل‌بندي مي‌شود و براي توليد يك دارايي با ارزش‌تر مورد استفاده قرار مي‌گيرد (Klein etal., 1994).

 

دو مشكل در اين تعريف وجود دارد:

1) مفهوم ماده فكري يا ذهني واضح نيست.

2) به محدوديت‌هاي جمع‌آوري و شكل‌بندي و استفاده از سرمايه فكري اشاره نشده است.و همچنين به اين موضوع اشاره نشده است كه چگونه مي‌توان دانش ضمني و تجربه افراد را جمع‌آوري و شكل‌بندي كرد و به آن جهتي داد كه سازمان مي‌خواهد.

9-  سرمايه فكري يك اطلاعات و دانش كاربردي براي خلق يك ارزش براي شركت است (Edvinsson etal., 1997).

  • سرمايه فكري يك دانش سازماني وسيع و گسترده‌اي كه مخصوص و منحصربفرد براي هر شركتي است كه به شركت اجازه مي‌دهد تا بطور پيوسته خود را با شرايط در حال تغيير و تحول انطباق دهد (Mouritsen, 1998).
  • سرمايه فكري، دانش موجود در سازمان است و در دو سطح فردي و سازماني مطرح مي شود كه سطح فردي شامل دانش، مهارت و استعداد و ... .است و در سطح ساختاري چيزهايي مانند ‌پايگاه داده خاص هر مشتري، تكنولوژي و روشهاي وفرايندهاي سازماني و فرهنگ و ..... است(Haanes etal., 1997).

12-   برخي ديگر سرمايه فكري را بصورت شايستگي‌هاي يك شركت در نظر گرفته‌اند كه اين شايستگي‌ها عمدتاً با تجربه و تخصص افراد داخل يك سازمان مرتبط است. در واقع اين دانش و تجربه افراد داخل شركت است كه مي‌تواند ارزش ايجاد كند كه اين كار از طريق فرايندهاي مبادله دانش و خلق دانش جديد صوت مي‌گيرد و بايد توجه داشت كه اين شايستگي‌ها فقط بوسيله افراد و در داخل سازمان ايجاد نمي‌شود بلكه گاهگاهي به وسيله يا بواسطه‌اي محيطي كه سازمان در آن قرار دارد خلق مي‌شود مثلاً شبكه همكاري بين شركتها در يك منطقه خاص(Hamel and prahalad, 1994).

بايد اين موضوع را در نظر داشت كه همكاري‌هاي بين سازماني عاملي است كه موجب ميشود تا نوآوري ملي اتفاق بيافتد كه اين بحث در مفهوم سيستم‌هاي ملي نوآوري[5] قرار مي‌گيرد. در اين حالت و شرايط سرمايه فكري يك شركت بجاي اينكه به ويژگي‌هاي سازمان وابسته باشد به جايگاه شركت در آن شبكه بستگي دارد (Arora etal., 1990).

13-  سرمايه فكري يك جريان دانشي در درون يك شركت است (Dierickx and cool, 1989).

14-  سرمايه فكري بصورت گروهي از دارايي هاي دانشي تعريف مي‌شوند كه به يك سازمان اختصاص دارند و جزو ويژگي‌هاي يك سازمان محسوب مي‌شوند و به طور قابل ملاحظه‌اي از طريق افزودن ارزش به ذينفعان كليدي سازمان؛ به بهبود وضعيت رقابتي سازمان منجر مي‌شود (Marr, 2004).

 

در پايان بايدگفت كه پيدايش اقتصاد دانشي باعث افزايش معروفيت سرمايه فكري به عنوان يك موضوع تحقيقاتي و كسب و كار شده است. اكنون زمان جالبي و خوبي براي فعال بودن در زمينه تحقيقات سرمايه فكري است. امروزه جامعه محققان سرمايه فكري در جايگاه مهمي قرار دارند. اين محققان نبرد و مبارزه‌اي را از سال‌هاي پيش براي قبولاندن اهميت سرمايه فكري داشته‌اند و سمينارها و مقالات و كتب زيادي را در اين زمينه ارائه كرده‌اند و بيشتر تلاش‌هاي صورت گرفته شده در زمينه توسعه چهارچوب سرمايه فكري بوده است و اكنون اين ضرورت بوجود آمده است كه آنها بر روي اندازه‌گيري و مديريت و افشاء آن تمركز كنند.

.دانلود پايان نامه روابط متقابل ميان اجزاي سرمايه هاي فكري(سرمايه انساني، سرمايه ساختاري،سرمايه مشتري) واثرات اين سرمايه ها فكري بر عملكرد سازماني 

بايد گفت كه موضوع علم سرمايه فكري يك موضوع بين رشته‌اي است و در بر گيرنده علوم مختلفي مانند حسابداري، مديريت دانش، خط مشگذاري و اقتصاد و مديريت منابع انساني و... .است.

هر چند كه امروزه اين اعتقاد وجود دارد كه مطالعه سرمايه فكري بيشتر به عنوان يك هنر توصيف مي‌شود تا يك علم؛ كه در بر گيرنده عوامل رواني و خلاقيت است و بيشتر شامل يك ادغامي از مطالعات رفتاري (رفتارهاي مشتري و سازماني) است (Lim etal., 2004).

[1]- Elusive

[2]- Trademarks

[3]- Intellectual Material

[4]- Intellectual Property

[5] -NIS: Nation innovation systems


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۷:۰۳:۱۸  توسط مدير  نظرات (0)

انسانها حق سلب شخصيت ازخويش راندارند، اما اعطاي چنين اهليتي به شخصيت فرضي شركت تجاري، نه تنها مانعي مواجه نيست بلكه مفيد نيز هست. ازاين رو قانونگذاران اهليت شركتهاي تجاري را درمقايسه بااشخاص حقيقي توسعه داده و ازانحلال ارادي شركتهاي تجاري كه مقدمه مرگ آن است سخن گفته اند.[1]

شركتهاي تجاري وازجمله شركت سهامي، همانند هرشخص حقوقي ديگر به دلايل مختلف به پايان عمر وفعاليت خود مي رسند. پايان حيات شخصيت حقوقي بامفهوم انحلال همزاد است. انحلال ازمعناي گسترده تري ازآنچه قانونگذار برشمرده برخوردار است، به نحوي كه بطلان شركت كه شيوه اي خاص براي ختم فعاليت تجاري به شمار مي رود رانيز بايد درهمين مفهوم مدنظر قرار داد هرچند در لايحه اصلاحي1347 بطلان شركت از موارد انحلال به شمار نيامده است.[2]

دانلود پايان نامه :

تحليل و بررسي ادغام وتجزيه شركتها درلايحه جديد قانون تجارت ومقايسه آن باقوانين فعلي تجاري

انحلال شركت به منزله پايان عمرآنست ولازمه پايان عمر شركت اين است كه دارايي جمعي ازحالت مشاع بيرون آورده شود وميان آنان تقسيم شود. قانونگذار تصفيه اموال شركت را پس ازانحلال پيش بيني نموده است. همانطوركه تشكيل ناشي از اراده شركاست انحلال آن نيزبا اراده شركا ميسر است.[3]

موارد انحلال شركت گاه در قانون پيش بيني شده است در اين صورت انحلال قانوني است و گاهي شركت به دستور دادگاه منحل مي شود در اين صورت انحلال قضايي است.

درماده199لايحه اصلاحي1347شركتهاي سهامي درموارد زيرمنحل مي شود:

1- وقتي شركت موضوعي كه براي آن تشكيل شده است را انجام داده يا انجام آن غيرممكن شود.

2- درصورتي كه شركت براي مدت معين تشكيل گرديده وآن مدت منتفي شده باشد، مگر اينكه مدت قبل ازانقضاء تمديد شود.

3- در صورت ورشكستگي

4- درهرموقع كه مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام به هرعلتي راي به انحلال شركت دهد.

5- در صورت حكم قطعي دادگاه.

درموردبند1 اين ماده بايد گفت قبل ازحصول وقايع مندرج درهمين بند مجمع عمومي فوق العاده شركت مي تواند با تغيير موضع شركت ازانحلال آن جلوگيري كند ولي پس ازحصول وقايع ياد شده اين امرامكان پذير نيست.[4] با انجام يافتن موضوع شركت انحلال آن واجب مي شود ولي تحقق انحلال متوقف بر تصميم مجمع عمومي فوق العاده بر انحلال مي باشد.[5] ناممكن شدن موضوع شركت وقتي ازجهات انحلال شركت است كه بعد از تشكيل شركت حادث شود درغير اينصورت ازجهات بطلان شركت است.[6]

قبلا" نوشتيم كه انحلال قضايي به مواردي گفته مي شود كه دادگاه حكم به انحلال شركت مي دهد. موارد انحلال قضايي شركت سهامي درماده201 لايحه فوق الذكر به شرح زيرشمرده شده است .

1- راكد ماندن شركت درصورتي كه تايكسال پس از به ثبت رسيدن شركت هيچ اقدامي جهت انجام موضوع شركت صورت نگرفته باشد ونيزدرصورتي كه فعاليت هاي شركت درمدت بيش ازيكسال متوقف شده باشد، شركت بايد منحل شود يا تحريك پيدا نمايد.

2- درصورتي كه مجمع عمومي سالانه براي رسيدگي به حسابهاي هريك از سالهاي مالي تا ده ما ازتاريخي كه اساسنامه معين كرده است تشكيل نشده باشد.

3- در صورتي كه سمت تمام يا بعضي ازاعضاي هيئت مديره همچنين پست مديرعامل طي مدت زائد بر6ماه بلامتصدي مانده باشد.

4- درموردبندهاي1و2 ماده 199درصورتيكه مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام جهت اعلام انحلال شركت تشكيل نشود ويا راي به انحلال شركت ندهد.

ب: مقايسه بين انحلال با ادغام وتجزيه

انحلال شركت به منزله پايان عمرآن است ولازمه پايان عمرشركت افراز اموال بين شركاست. درماده 199به نحوه دقيق موارد انحلال يك شركت را بيان نموده است، ليكن درقانون اصلاحي قانون تجارت 1347وقانون تجارت سال 1311و قوانين و لايحه هاي بعد ازآن ما با مبحثي راجع به ادغام وتجزيه روبه رو نيستيم كه بخواهيم درصدد بيان تفاوتها وشباهتهاي آن برآييم.

درماده 309 قانون تجارت جديد تقديمي به مجلس، شركتهاي تجاري را در مواردي قابل انحلال دانست كه همان موارد ماده 199 است، بجز بند 4 كه به اين ماده اضافه شد وبيان مي كند، ادغام يا تجزيه درصورتي كه منجربه محو شخصيت حقوقي شركت شود. با اين اوصاف قانونگذار جديد ادغام وتجزيه شركتها را ازموارد انحلال تلقي نموده است. پس اگر شركتي وارد اين مرحله شد به طوركلي شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهد. دقيقا همان ماده پيش بيني در590و592 كه بيان مي كند درادغام ساده ومركب شركتها شخصيت حقوقي خودرا ازدست مي دهند ودر تجزيه كلي شركت تجزيه شده فاقدشخصيت مي شود. در بحث انحلال هم شركتها، شخصيت حقوقي خود رااز دست مي دهند. البته نكته ي ظريفي كه دراينجا هست بحث مربوط به ماده 606 لايحه جديد است كه بيان ميدارد: انحلال شركت ياتشكيل شركت جديد در روند ادغام ياتجزيه مطابق اين قانون مستلزم رعايت احكام مربوط به تصفيه يا تشكيل شركت تجاري نيست. با اين روند درانحلال، شركت بعداز، ازدست دادن شخصيت خود منحل ودرپي آن بايد تصفيه شود؛ ليكن درادغام وتجزيه بعداز، از دست دادن شخصيت خود نيازي به گذراندن روند تصفيه ندارد، حتي نيازي به ثبت شركت جديد حاصل از ادغام وتجزيه نيست. پس همانطوركه ملاحظه ميشود ما درمبحث انحلال با انحلال قانوني وقضايي روبه رو هستيم ليكن در ادغام و تجزيه شركتي درشركت ديگر محو شده و شركت جديدي را به وجود مي آورد يا يك شركت بزرگ از هم تفكيك شده و چند شركت را به وجود مي آورد كه نياز به تصفيه و ثبت ندارند. پس ادغام و تجزيه موجب انحلال شركت هايي مي شود كه از بين مي رود بدون اينكه اموال آن تصفيه شود.

 

بند سوم: تصفيه شركت ها ومقايسه آن با ادغام وتجزيه

الف: معنا ومفهوم تصفيه

تصفيه يك شركت عبارتست ازمجموعه عمليات متعاقب انحلال آن به منظور پرداخت ديون وتبديل اموال موجود به وجه نقد است.[7]  پس از انحلال شركت بايد به حال اشاعه شركت پايان داده شود و ازشركت چيزي باقي نماند در نتيجه اموال بايد ميان شركا تقسيم شود. اما چون خود شركت، درطول حياتش با اشخاص ثالث معامله كرده است وطلبكاراني دارد كه قبل ازتقسيم دارايي شركت منحل شده بايد به حق خود برسند، قانونگذار سيستم تصفيه دارايي شركت را وضع كرده است به اين معنا كه اموال پس ازنقد شدن و پرداخت حقوق طلبكاران شركت، ميان شركا تقسيم خواهدشد. ازتاريخ تقسيم، طلبكاران شركت ديگرحقي نسبت به شركت ندارند واگر طلبي ازآنها باقي مانده باشد بايد ازشركا سابق مطالبه كنند

تصفيه شركت كه عبارتست از دريافت بستانكاريها، پرداخت بدهيها وفروش داراييها شركت ونهايتا تقسيم آنچه كه پس از پرداخت ديون وهزينه ها باقي مي ماند ميان سهامداران است به محض انحلال آغاز مي گردد. اين معنا به روشني ازبخش نخست ماده206 يافت مي شودكه طبق آن" شركت به محض انحلال درحال تصفيه محسوب مي شود و...". تصفيه شركت كه روند خاتمه حيات حقوقي ومادي آن به شمار مي رود وخود متضمن عمليات چندي است درحقيقت هدف اصلي ورود شركت به مرحله انحلال است[8].

امرتصفيه درمفهوم دقيق به مجموعه عملياتي گويند كه به نقد كردن دارايي ها و طلبهاي شركت مي انجامد، امرتقسيم دارايي شركت ميان شركا نيز پس از وضع بدهيهاي شركت وپرداخت آنها صورت ميگيرد. قانونگذار دوطريق را درامرتصفيه پيش بيني نموده است .

طريق اول: طريق قراردادي و دوستانه است كه ممكن است آن را دراساسنامه پيش بيني نمود.

طريق دوم: تصفيه قانوني وآن درصورتي است كه اساسنامه براي امرتصفيه پيش بيني خاص نكرده باشد.[9]

قانون تجارت ايران مشخصي نمي كند كه شركت از چه تاريخي درحال تصفيه تلقي مي شود ولي ازماده 202 قانون تجارت چنين استنباط مي شود كه به محض انحلال شركت تصفيه آن بايد آغاز گردد، علاوه براين قانون تجارت مدتي را براي انجام يافتن امرتصفيه معين نكرده است .

براي تصفيه امورشركت سهامي دونوع مقررات جداگانه برحسب اينكه شركت ورشكست شده باشد يابه طريق ديگري منحل شود وجود دارد. قواعد مربوط به ورشكستگي تاجر قواعدعام حاكم برهمه ي تجارشخص حقيقي يا حقوقي باشد، كه ماده412لايحه به اين امرتصريح دارد وماده 204امرتصفيه بامديران شركت است مگرآنكه اساسنامه شركت يا مجمع عمومي فوق العاده راي به انحلال دهد. درماده 314 لايحه جديد قانون تجارت تقديمي به مجلس هم به مانند ماده 203به امر تصفيه پرداخته است.

ب: مقايسه بين تصفيه با ادغام وتجزيه

همانطوركه در مبحث الف ذكر كرديم امرتصفيه به عملياتي گويند كه به نقد كردن دارايي و طلبهاي شركت مي انجامد ودر ماده 203 تصفيه امورشركت سهامي با رعايت مقررات اين ماده انجام مي گيرد. اين مرحله كه بعد از اعلان رخ مي دهد ازشركت چيزي باقي نمي ماند درنتيجه اموال بايد بين شركا تقسيم شود كه معمولا" بعد ازوضع بديهاي شركت و پرداخت آنها صورت مي گيرد.  خوب با اين وصف شخصيت حقوقي شركت بعد ازتصفيه بايد محو شود ولي درقانون تجارت ازبعضي مواد اين قانون مي توان شخصيت حقوقي شركت را استنتاج كرد. ماده 208 قانون تجارت درشركت سهامي با انحلال شركت شخصيت حقوقي پايان نمي يابد وشركت درحال تصفيه شخصيت حقوقي دارد و دارائي او متعلق به خود اوست .

پس در زمان تصفيه براي شركت شخصيت حقوقي وجود دارد و بعدآن اين شخصيت ازبين مي رود؛ ولي در ادغام و تجزيه همانطور كه قبلا ذكركرديم قانون مكتوبي دراين باب وجود ندارد و قوانين تجاري ما ساكت و راكد هستند، تا درصد مقايسه باشيم لكن درادغام، شركتي درشركت ديگر محو خواهد شد و شركت جديدي را به وجود مي آورند و اگر هم چند شركت بزرگ منفك شوند تجزيه رخ خواهد داد. و اين موضوع برخلاف قبل مورد عنايت قانون جديد قرارگرفت درادغام ساده شركت جذب شده و درادغام مركب شركتهاي طرف ادغام شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهند. در تجزيه هم درتجزيه كلي شركت تجزيه شده شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهد.

[1] كورش كاوياني، منبع پيشين، ص213.

[2] محمدرضا پاسبان، حقوق شركتهاي تجاري، انتشارات سمت، (چاپ نهم، زمستان1391)، ص352.

[3] ربيعا اسكيني، منبع پيشين، ص126.

[4] محمود دمرچيلي،علي حاتمي و محسن قرائي، قانون تجارت درنظم حقوقي كنوني، انتشارات ميثاق عدالت، (چاپ هشتم1387) ص236.

[5] همان.

[6] همان.

[7] محمد صقري، منبع پيشين، ص235.

[8] محمدرضا پاسبان، منبع پيشين، ص366.

[9] ربيعا اسكيني، منبع پيشين، ص137.


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۷:۰۰:۰۸  توسط مدير  نظرات (0)

كيفيت زندگي

2-2-1. تاريخچه كيفيت زندگي

ريشه­هاي تاريخي استفاده از عبارت كيفيت زندگي را مي­توان در آثار كلاسيك ارسطو كه مربوط به سال 330 قبل از مسيح است، يافت وي در اصول اخلاقي كلاسيك از رابطه بين كيفيت زندگي هنگام شادي و ارزش­هاي ذهني افراد سخن مي­گويد. ( مختاري، نظري ، 1389 ).

عبارت كيفيت زندگي دوره­هاي تاريخي زيادي را پشت سر گذاشته است و تغييرات مختلفي در مورد آن صورت گرفته است. اين عبارت علايق شخصي، تجارب، احساسات، ديدگاه­ها و عقايد راجع به ابعاد فلسفي ، فرهنگي ، معنوي ، روانشناسي ، مالي و ... زندگي روزمره را شامل مي­شود.

علاقه­مندي به بررسي عوامل موثر بر خشنودي و رفاه انسان پيشينه­اي طولاني در تاريخ زندگي بشر دارد. در واقع اين كه چگونه بايد و مي­توان زيست كه بهترين منفعت را از زندگي كسب كرد. شايدبه قدمت توانايي آدمي براي انديشه درمورد آينده و عبرت گرفتن از گذشته باشد(بهمني، 1389).

كيفيت زندگي در حدود 40 سال پيش در آمريكا معرفي شد و علوم اجتماعي پرچمدار روح و سنجش آن شد. در اواخر قرن 20 موضوع كيفيت زندگي در علوم اجتماعي بيشتر مورد توجه و اهميت قرار گرفت و در سال 1955 با تاسيس جامعه بين­المللي براي تحقيق درباره كيفيت زندگي اين گونه تحقيقات نهادينه شدند ( مختاري ، نظري ، 1389).

در طي ربع قرن آخر قرن بيستم تاكنون پژوهشگران متعددي در مورد كيفيت زندگي و تعادل آن با ويژگي­هاي گوناگون انسان­ها اظهار نظر كرده­اند. به عنوان مثال از اوايل گسترش مفهوم كيفيت زندگي، برخي صاحبنظران توسعه آني در مراقبت از سلامت جسماني و رواني را در گرو توجه روزافزون به راهبردهاي پيشگيري اوليه با هدف توسعه كيفيت زندگي افراد دانستند.

سازمان بهداشت جهاني نيز كيفيت زندگي را اين گونه تعريف مي­كند: «ادراك افراد از موقعيت­شان در زندگي، در متن فرهنگ و نظام­هاي ارزشي كه در آن زندگي مي­كنند و در ارتباط با اهداف، ‌انتظارات و نيازهايشان است. ( نل ، 1993).

با وجود اختلاف نظرهايي كه در تعريف كيفيت زندگي وجود دارد، توافقي ادراكي در بين متخصصان وجود دارد. اكثر متخصصان موافق اين امر هستند كه كيفيت زندگي شامل ابعاد مثبت زندگي مي­شود و مفهومي چند بعدي است.

كيفيت زندگي مفهومي چند بعدي، ذهني و پيچيده و فرايندي جامع و منعطف است كه تمام جنبه­هاي زندگي افراد را در بر مي­گيرد و به عبارت ديگر يك درك فردي منحصر به فرد و راهي است براي بيان احساس يك فرد در مورد سلامت يا ساير جنبه­هاي زندگي، كه از طريق بيان عقايد افراد و با استفاده از ابزارهاي استاندارد شده بررسي مي شود (گيل، 1994، به نقل از صبوري، 1389).

2-2-2. كيفيت زندگي به عنوان مفهومي نسبي

كيفيت زندگي بالا و پايين مي­تواند استفاده از رويكرد فردي براي تعريف آن باشد. به اين معني كه قضاوت شخصي افراد به عنوان معيار بالا و پايين بودن كيفيت زندگي در نظر گرفته شود. اما بايد به اين نكته توجه كرد كه ممكن است در يك گروه، قضاوت­هاي شخصي تك تك افراد همان راي اكثريت گروه شود ولي در گروه مشابه نظرات شخصي هر يك از افراد متفاوت باشد. اگر دركمان از مفهوم كيفيت زندگي به مجموع تجارب افراد كاهش دهيم، تنها به بخش كوچكي از اهداف خود در ارتباط با تحقيقات كيفيت زندگي دست پيدا كرده­ايم. اما چه زماني كيفيت زندگي را به عنوان مفهومي نسبي در نظر مي­گيريم؟ انتظارات مختلف افراد از زندگي تنها بخشي از كيفيت زندگي آن ها را تشكيل مي­دهد. كيفيت زندگي برآيندي از محروميت نسبي ناشي از تخصيص ناكافي منابع اقتصادي و اجتماعي تعريف شده است. ( بوند، كورنر، 1389) .

2-2-3. عوامل موثر بر كيفيت زندگي :

كيفيت زندگي مفهومي چند وجهي، ، نسبي، متأثر از زمان و مكان ارزش­هاي فردي و اجتماعي است. عوامل موثر بر آن بسته به دوره زماني و مكاني و شرايط فرهنگي تغيير مي­كند. شكي نيست كه واقعيت­ها و شرايط عيني جامعه و وضعيت مادي زندگي فرد هم در آن نقش تعيين كننده دارد. از ديد اليور 1997 ، به نقل از غلامعليان ، 1386 ) عوامل تعيين كننده كيفيت زندگي در 5 طبقه قرار مي­گيرند:

  1. مشخصات فردي، شامل متغيرهاي دموگرافيك.
  2. شاخص­هاي عيني كيفيت زندگي، كه شرايط محيطي را شامل مي­شوند و متغيرهاي مربوط به رفاه عمومي، بهداشت محيط و تحرك، فرهنگ و مذهب، محيط طبيعي، سياست­ها را نيز در بر مي­گيرد.
  3. شاخص­هاي ذهني كيفيت زندگي، كه با مفاهيمي چون احساس رضايتمندي از زندگي، رفاه و آسايش جسمي و رواني و شادكامي توصيف مي­شود. از طرفي نيز چهار متغير خانواده، وضعيت جسماني، وضعيت اقتصادي و اجتماعي و وضعيت روحي رواني مي­توانند مستقيم يا غيرمستقيم بر روي كيفيت زندگي اثرگذار باشند كه در هر فرد مي­تواند يكي از اين متغيرها تأثير بيشتري داشته باشد. مي­توان گفت كه عامل اصلي تعيين­كننده كيفيت زندگي عبارتست از تفاوت درك شده بين آن چه هست و آن چه كه بايد باشد.( غلامعيان، 1386).

مركز مطالعات كيفيت زندگي از مدل­ها و تكنيك­هايي استفاده مي­كند كه ادعامي­كند كه هم وجه عيني وهم وجه ذهني كيفيت زندگي رامي­سنجد و برتعريفي از زندگي مبتني است كه هم سطح و هم عمق را دربردارد و ضمن توجه به وضعيت فرد از نظر وي و پايگاه اجتماعي و سلامتي، معنايي كه اين شرايط براي فرد دارد و احساس خوب بودن و رضايت از زندگي را نيز شامل مي­شود . نمونه از يافته­ي اين مركز بدين شرح است:

1.درارتباط باكيفيت زندگي، مهم نيست كه ازنظر عيني فرد چه شرايطي (جنس، قد، تحصيلات و... ) داشته باشد، كيفيت زندگي او به مقدار زيادي وابسته به اين است كه چه احساسي درباره خودش دارد.

  1. ميزان درآمد سالانه همبستگي چنداني با كيفيت زندگي فرد ندارد.
  2. نوع شغل فرد رابطه مستقيمي با كيفيت زندگي او ندارد. مسأله اساسي اين است كه فرد از كارش رضايت داشته باشد و با همكاران خود رابطه خوبي داشته باشد.

رضايت فردي: اگر يك حوزه را به عنوان مهم­ترين حوزه كيفيت زندگي در نظر بگيريم، آن حوزه رضايت عمومي فرد از زندگي است. رضايت فردي بخش اعظم مطالعات كيفيت زندگي در امريكا براي بيش از 4 دهه بوده است.

عوامل فرهنگي: در علوم اجتماعي تفاوت­هاي فرهنگي منبعث از پايگاه­هاي اجتماعي متفاوت منتسب به سن، جنس، موقعيت طبقاتي، پيشينه قومي و مذهبي افراد را شناسايي و بررسي مي­كنيم. زماني كه در حال ذهني كردن مفهوم كيفيت زندگي هستيم اين عوامل ( سن، جنس ،‌و ... ) اغلب به صورتي مشابه و يكنواخت به نظر مي­رسند، اما در واقع اين عوامل به همان اندازه كه تفاوت­هاي فردي را در داخل گروه­هاي اجتماعي و فرهنگي بازتاب مي­كنند در بين گروه­ها نيز مبين اين تفاوت­ها هستند.

عوامل استقلال فردي: عوامل استقلال فردي مرتبط با عوامل شخصيتي اما مستقل از محيط فيزيكي و اجتماعي مي­باشند. عوامل استقلال فردي شامل توانايي تصميم­گيري، كنترل فردي، كنترل يا بحث پيرامون محيط فيزيكي و اجتماعي متعلق به آنها مي باشد. ( بوند، كورنر1389 ).

كيفيت زندگي مطلوب، همواره آرزوي بشر بوده است وهست. در ابتدا رفاه و طول عمر بيشتر، معني كيفيت زندگي بهتر را داشت. اما امروزه كيفيت زندگي در نقطه مقابل كميت، قرار گرفته و با توجه به ابعادگسترده سلامتي، تعريف ميشود ومنظور ازآن سالهايي ازعمراست كه همراه با رضايت، شادماني و لذتبخشي باشد.  كيفيت زندگي مفهومي پويا و وسيعتر از سلامتي است. بر طبق مدل سلامتي، كيفيت زندگي مطلوب بايد چند بعد فيزيكي، عاطفي-رواني، اجتماعي، معنوي و شغلي را دربرگيرد. امروزه­باپيدايش وگسترش روانشناسي سلامت وروانشناسي مثبت، نگرش درمورد اختلالات از چهارچوب پزشكي و مدل تك عاملي خارج شده و محققان معتقداند كه بهتر است شكلگيري و گسترش اختلالهاي رواني را به حساب سبكهاي زندگي معيوب و كيفيت زندگي افراد گذاشت و در درمان بايد به دنبال اصلاح و تغيير در كيفيت زندگي و گسترش توانمنديها و ايجاد رضايت از زندگي و بهزيستي در افراد و جوامع بود. بر همين اساس روانشناسان مثبتگرا با يك رويكرد كلنگر در مقابل رويكرد تشخيصي آماري انجمن روانشناسي آمريكا، شك نظام طبقهبندي جديد به نام نيروهاي منش را در 6 حيطه، جهت شناسايي و طبقهبندي توامنديهايي كه بر خلاف بيماري عمل ميكنند، مشخص كردهاند و بر اساس آن رويكردهاي مداخلهاي متعددي را بنا نهادهاند و معتقدند كه به جاي تاكيد صرف بر آسيبشناسي، بايد به دنبال فهم كامل گستره تجارب انسان از كنبود، رنج، بيماري تا شكوفايي، بهزيستي و شادماني باشيم. زيرا روانشناسي تنها تمركز بر بيماريها و درمان هم تنها تمركز بر ضعفها نميباشد. بر اين اساس گروه درماني مبتني بر كيفيت زندگي درماني جديد در حوزه روانشناسي مثبت ميباشد كه با هدف ايجاد بهزيستي ذهني، ارتقاء رضايت از زندگي و درمان درمان اختلات رواني نظير افسردگي و ... در بافت زندگي تدوين شده است.

در بيان كيفيت زندگي ميتوان گفت، كيفيت زندگي از دو شاخص ذهني و عيني تشكيل شده است . منظور از شاخص ذهني در كيفيت زندگي همان رضايتمندي و يا احساس خشنودي است كه حاصل برداشت ذهني و ارزشيابي فرد از زندگي خود است و اگر چه در اين احساس جنبههاي شناختي نيز مطرح است ، ولي جنبههاي عاطفي آن در سنجش كيفيت زندگي بيشتر مد نظر قرار دارد شرايط مشابه همان شرايط محيطي مؤثر بر متغيرهاي كيفيت زندگي است و مشتمل بر مواردي مثل وضعيت رفاه، اقتصادي، جنبههاي سياسي، عوامل محيطي و فرهنگي و غيره ميباشد ( اندورزو زالي، 1980 به نقل از افضلان، 1381). تلقي يا شناخت فرد از خود كه عواملي از قبيل مفيدبودن، مولد بودن، تصير ذهني از خود، ذوق، نحوه نگرش نسبت به زندگي، درمان و آيندهنگري ميباشد، تأثير زيادي بر كيفيت زندگي دارد (هارتشون11 ،1992).

سلامت رواني نيز در اين ميان نوعي وضعيت ذهني است كه با شماري از متغيرهاي دروني و بيروني در ارتباط ميباشد كه ميتواند از فقدان بيماري تا احساس رضايت و لذتبردن از زندگي را در برگيرد. اهميت پرداختن به بهزيستي و سلامت روان در مطالعات گوناگون نشان داده شده است. بدينگونه كه افراد راضي و خشنود، هيجان مثبت بيشتري را تجربه ميكنند و از رويداد هاي پيرامون خود ارزياب هاي مثبتتري دارند. احساس مهار و كنترل بالاتري را دارند و ميزان پيشرفت تحصيلي و رضايت از زندگي بيشتري را تجربه ميكنند. نظام ايمني سالمتر و خلاقيت بالاتري را دارند. فريش معتقد است كه مطالعه بهزيستي افراد و جوامع و ارتقاء آن بزرگترين چالش علمي بشر بعد از افزايش و پيشرفت در زمينه تكنولوژي، پزشكي و ثروت است. به همين دليل درمانهاي امروزي بايد متمركز بر اصلاح و تغيير كيفيت زندگي و گسترش توانمنديها و ايجاد رضايت از زندگي در افراد باشد.

كيفيت زندگي درجه احساس اشخاص از تواناييهايشان در مورد كاركردهاي جسمي، عاطفي و اجتماعي است بيش يك دهه است كه بررسي كيفيت زندگي به عنوان يك موضوع مهم در مراقبتهاي بهداشتي به ويژه در مطالعات بيماريهاي مزمن مطرح ميباشد.

كيفيت زندگي شاخص اساسي محسوب ميشود واز آنجاكه ابعاد متعددي مانند جنبههاي فيزيولوژيك، عملكرد و وجود فرد را در بر ميگيرد، توجه به آن اهميت خاصي دارد. در تعريفي كه ويور1(2001) ارائه داد و مورد قبول بسياري از صاحبنظران است، كيفيت زندگي عبارت است از: ((برداشت هر شخص از وضعيت سلامت خود و ميزان ميزان رضايت از اين وضع )). بطوركلي ميتوان گفت كيفيت زندگي، فقط از نظر فرد مشخص ميشود، اگرچه كيفيت زندگي ميتواند بوسيلهي جنبههاي مختلف زندگي فرد تحت تأثير قرار گيرد. رضايت از زندگي به وسيله درك هر فرد از وضعيت كنونياش در مقايسه با انتظارات، آرزوها و وضعيت دلخواه و ايدهآل او تعيين ميشود. بازخواني مفاهيم متعدد كيفيت زندگي به ارائه تعريفي از سوي گروه كيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني2 (2002) منجر شده است . اين تعريف براي درك فرد از موقعيت خود در بافتي از نظامهاي فرهنگي و ارزشي و در ارتباط با هدفها ، انتظارات و استانداردها و علاقهمندي آنها ارائه شده است در اين نگاه كيفيت زندگي مفهومي فراگير است كه سلامت جسماني، رشد شخصي حالات روانشناختي، ميزان استقلال، روابط اجتماعي و ارتباط با محيط را در بر ميگيرد كه مبتني بر ادراك فرد از اين ابعاد است. در واقع، كيفيت زندگي در بر گيرنده ابعاد عيني و ذهني است كه در تعامل با يكديگر قرار دارند. از سوي ديگر، بايد توجه داشت كه كيفيت زندگي مفهومي پويا است؛ چون ممكن است ارزشها، نيازها و نگرشهاي فردي و اجتماعي طي زمان در واكنش به رويدادها و تجارب زندگي دگرگون شوند. همچنين هر بعد از كيفيت زندگي ميتواند اثرات قابل ملاحضهاي بر ساير ابعاد زندگي بگذارد.


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۵:۳۱:۳۵  توسط مدير  نظرات (0)

آگاهي و مواد برنامه درسي

به عقيده هستي­گرايان انسان از راه تجربه به امور عالم دست مي­يابد؛ اما اين عالم مطلق نيست و هركس بر حسب انگيزه­ها و وضع رواني خود در برابر عالم، آن را درمي­يابد. هيچ كس بهتر از شخص به عالم دروني خود دسترسي ندارد و از آن آگاه نيست. پس درس­هايي مهم است كه شخص را به تحقق خويشتن نائل گرداند و او را نسبت به خود و ماسواي خود آگاه­تر سازد. فلاسفه هستي­گرا با تخصص به معناي امروز كلمه به ويژه در علوم و فنون مخالف­اند چه «تخصص آدمي را تنزل مي­دهد و او را بنده دانش خويش مي­سازد نه مسلط بر آن». به نظر آنان آنچه بايد در وهله اول در برنامه­هاي درسي قرار­گيرد علم به مسائل انساني به ويژه مسئله زندگاني و مرگ و نابساماني­هاي اجتماعي است كه انسان را با خود بيگانه ساخته است يا مي­سازد. آموزش علوم و فنون نيز دست كم بايد با علوم انساني با روشي ويژه (پديدار شناختي) توأم باشد. (كاردان، 1388، 268)

لذا از ديدگاه اين فلسفه هيچ درسي في­نفسه مهم­تر از درس ديگر نيست. درسي مهم است كه به واسطه­ي آن فرد در تحقق خويشتن و آگاهي از جهان نايل آيد. به ديده­ي برخي اين درس همان دانش طبيعي و در نظر بسياري عبارت از تاريخ، ادبيات، فلسفه يا هنر است. در دروس اخير دانش آموزان با دستاوردهاي علمي نويسندگان و انديشه­وران بزرگ در باب ماهيت انسان در جهان، آزادي، معصيت، رنج بردن، تعارض، پيروزي و مرگ، آشنا مي­شوند.

از اين رو برنامه درسي هستي­گرايانه را مهارت­ها و موضوعاتي تشكيل مي­دهد كه شامل واقعيت طبيعي و اجتماعي است و مهم­تر از همه شامل علوم انساني است كه مبين انتخاب انسان است. مرحله حساس يادگيري نه در ساختار معرفت يا سازمان برنامه­درسي، بلكه در معنايي نهفته است كه دانش آموزان مي­سازند. برنامه درسي شامل عناصر شناختي و هنجاري است، موضوعات واقعي، توصيفي و علمي بعد شناختي و موضوعات ارزش محور بعد هنجاري را دربر مي­گيرند. هنر و قدرت خلاقه آن بسيار اهميت دارد. (قائدي، 1384، 154)

آگاهي و مسئوليت در تعليم و تربيت

با اينكه وَن كِلو موريس[1] آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي را به طور ويژه تعريف نمي­كند، ولي معتقد است كه آموزش و پرورش بايد در فراگيرنده موجب «اشتداد آگاهي»[2] گردد. اين آگاهي بدان معني است كه دانش آموزان بايد تشخيص دهند كه در مقام فرد به طور پيگير، آزادانه، مستقلانه، و خلاقانه دست به انتخاب مي­زنند. اين آگاهي متضمن مسئوليت فرد در تعيين چگونگي زندگاني خود و نحوه آفرينش تشخيص فردي خويش است. (گوتك، 1388، 174)

موريس در تدوين خطوط اصلي روان­شناسي تربيتي اگزيستانسياليستي دو دوره رشد را براي انسان باز مي­شناسد:  دوره پيش­وجودي،[3] و «لحظه وجودي»[4] ]اگزيستانسياليستي[. در خلال دوره پيش­وجودي، كودك كه واقعاً نسبت به شرايط انساني خويش آگاه نيست، نسبت به هويت شخصي و سرنوشت خود وقوف ندارد. سال­هاي پيش­وجودي با دوره آموزش ابتدايي همزمان است، مقطعي كه كودكان خواندن، نوشتن، و حساب را مي­آموزند و مهارت­هاي جسماني، تفريحي، ارتباطي و اجتماعي را فرا مي­گيرند. علاوه بر اين كودكان قدري از محتواي برنامه و برخي مهارت­هاي مشكل­گشايي را نيز ياد مي­گيرند. (گوتك، 1388، 174)

به عقيده موريس «لحظه وجودي» موقعي ظهور مي­كند كه مردم نسبت به حضور خودشان به عنوان «من» در دنيا آگاهي مي­يابند. اگرچه ادراك «لحظه وجودي» از جانب افراد مختلف يكسان نيست، عموماً در حدود زمان بلوغ جسماني رخ مي­دهد و خصيصه آن را وقوف فرد نسبت به حضورش در جهان و ظهور بينشي در او در قبال آگاهي و مسئوليت خويش نسبت به اعمالش تشكيل مي­دهد. در بعضي مواقع لحظه وجودي دوره­اي پرقدرت و كشش است؛ در مواقع ديگر فرد تلاش مي­كند كه از مسئوليت­هاي دوران بزرگسالي پرهيز كند و به دوران بي­آلايش كودكي برگردد. (گوتك، 1388، 175)

لذا نيچه در اين زمينه و در خصوص مسئول بودن فرد در قبال دانش و آگاهي خويش مي­گويد:

ما پيامدهاي نظريه­اي را كه صداي آن از بام همه خانه­ها بلند است احساس مي­كنيم؛ نظريه­اي كه مي­گويد دولت برترين غايت هر انساني است و هيچ مسئوليتي بالاتر از خدمت به آن، يافت نمي­شود. من اين را گرفتار آمدن نه به بت­پرستي بلكه به ابلهي مي­دانم. آن كس كه هيچ مسئوليتي را برتر از خدمت به دولت نمي­داند چه بسا مسئوليت برتري را نمي­شناسد. اما هم انسان­ها و هم مسئوليت­هايي فراتر از اين يافت نمي­شوند و يكي از اين­ها كه به نظر من برتر از خدمت به دولت است همانا مسئوليت از ميان بردن ابلهي در همه شكل­هاي آن به ويژه در همين شكل معين است. (Clive,1965, 346)

انتخاب و تعليم و تربيت

اگزيستانسياليست­ها دوست دارند شاهد پايان يافتن سلطه­جويي بر شاگردان باشند. معلمان بر اساس راه­هاي از پيش تعيين شده و با استفاده از روش­هاي رفتارگرايانه پاداش و تنبيه، كودكان را كنترل مي­كنند. اگزيستانسياليست­ها دوست دارند كودكان از ميان گزينه­هايي كه در دسترسشان است، راه خود را برگزينند. مدارس، اغلب، از وسايل، برنامه­ها و آموزش متحدالشكل تشكيل مي­شود. اگر چه تمام مربيان تا حدودي درباره ترويج فرديت در آموزش و پرورش سخن گفته­اند، اما اكثر برنامه­ها و روش­هاي تدريس به نحوي فراهم شده كه شباهت بيشتري به هم داشته باشد. اگزيستانسياليست­ها به نفع تنوع در تعليم و تربيت استدلال مي­كنند؛ اين تنوع نه فقط برنامه درسي بلكه روش آموزش مطالب را نيز شامل مي­شود. آنها مي­گويند بعضي از شاگردان به اين روش و برخي به آن روش ياد مي­گيرند. بايد روش­هاي يادگيري بسياري براي آنان فراهم باشد. (اوزمُن و كراور، 1387، 413) لذا معتقدند وقتي فرد آزادانه انتخاب مي­كند كه به گروه بپيوندد، هنوز براي انتخاب اصيل فرصت وجود دارد. اما بسياري از موقعيت­هاي گروه محور مدرسه آزادانه انتخاب نمي­شوند. موقعيت­هاي يادگيري كه بر محور گروه سازمان مي­يابند بايد به گونه­اي باشند كه فرصت­هايي را براي افراد تأمين كنند تا وجوه يگانه شخصيت خويش را ابراز نمايند. (قائدي، 1384، 152)

انتخاب و روش تدريس

از ديدگاه اگزيستانسياليسم، فرد بودن اساس مسئوليت­پذيري است. لذا هدف تعليم و تربيت، تشديد آگاهي انسان نسبت به خود به عنوان موجودي منفرد، آزاد و مسئول مي­باشد. بر اين اساس نيز برنامه­ها و روش­هاي آموزش تهيه و انتخاب مي­گردند. از اين رو متعلم در تعيين و انتخاب برنامه و روش آموزش، نقش اساسي را ايفا مي­كند و معلم نيز به عنوان فردي كه نقش آموزشي را به عهده دارد با متعلم در ارتباط متقابل قرار دارد. در اين صورت بهترين روش آموزش، روش پرسش و پاسخ است. (اخلاقي، 1378، 128) فلذا در تدريس معلم نبايد تجربه خود را به شاگرد تحميل كند. وي بايد چيزي را بياموزد كه خود عميقاً آن را درك كرده و زيسته است و اين مطلب را نيز بايد پس از گفت و شنود با دانش آموزان عرضه كند و اصراري نداشته باشد كه حتماً آن را بپذيرد. باري، معلم خوب آن است كه «صادق» باشد نه آنكه بكوشد به هر قيمت خود را «موفق» نشان دهد. وي بايد با درگير كردن دانش­آموزان در گفت و شنود آنان را به تفكر تشويق كند و بدين گونه به جاي تحميل نظر خود به او، او را در گزينش ميان راه­ها و انديشه­هاي گوناگون آزاد گذارند «بدين سان، دانش­آموز در مي­يابد كه حقايق براي انسان پيش نمي­آيند، بلكه به وسيله او انتخاب مي­شوند».(كاردان، 1388، 268)

كلاس درس باز

جان هولت[5]، يكي از طرفداران آزادي كودكان و «آموزش و پرورش باز»[6]، نسبت به ديدگاه تربيتي اگزيستانسياليستي رويكردي عملي در محيط مدرسه دارد. نظريه­هاي تربيتي هولت از تجارب او در نقش آموزگار دبستان نشأت گرفت. او كه از قيود ساختارها و ديوانسالاري­هاي مدارس سنتي ناراضي بود، از آنگونه اصلاحات تربيتي حمايت مي­كرد كه آزادي يادگيري را براي كودك تأمين كند.

هولت در آزادي و فراسوي آن[7] به دفاع از «يادگيري باز» پرداخت. طبق عقيده هولت، بچه­ها «باهوش، پرجنب و جوش، كنجكاو، مشتاق يادگيري و مستعد آنند» و برخلاف شيوه معمول مدارس سنتي، نيازي نيست كه با اغفال، لطائف الحيل يا زور وادار به يادگيري شوند. تحميل­هاي مداوم و غير ضروري، فرصت­هاي انتخاب آزاد را كه براي رشد هوشمندانه و انساني ضرورت دارند، محدود مي­كنند. هولت مانند مربيان اگزيستانسياليست مي­خواست در متعلمان ايجاد آگاهي كند تا خود را مسئول انتخاب­هاي خويش بدانند. او براي يادگيري، «كلاس درس باز» را به عنوان محيطي كه امكانات فراواني را براي انتخاب ايجاد مي­كند، پيشنهاد مي­نمايد، به طوري كه بچه­ها از راه پيگيري علائقشان به يادگيري نايل آيند بي­آنكه از جانب معلم يا مدرسه تحت فشار قرار گيرند. (گوتك، 1388 ،179و 180)

كلاس درس باز موقعيتي آموزشي است كه در حد امكان ضامن وسيع­ترين شقوق عمل است، به طوري كه بچه­ها مي­توانند آنچه را كه ياد مي­گيرند، انتخاب كنند. (گوتك، 1388، 181)

كلاس درس باز به دليل داشتن فرصت­هاي متنوع يادگيري غني است. اين كلاس به تعداد معلمان و شاگردان خود داراي فرصت يادگيري است. يادگيري در كلاس درس باز به دليل آنكه در آن رغبت­هاي مختلف دانش آموزان مورد تأييد و انتخاب­هاي شخصي آنان مورد حمايت و احترام قرار مي­گيرد، لاجرم انعطاف­پذير و پوياست. كلاس درس باز كه از علايق، نيازها، و مسائل اعضاي خود سرچشمه مي­گيرد، ناچار بايد از نظر روابط في­مابين دانش آموزان و روابط معلم با شاگردان، ملايم و آزاد باشد. (گوتك، 1388، 182)

انتخاب و مواد برنامه درسي

از چشم انداز اگزيستانسياليستي، برنامه درسي شامل مهارت­ها و موضوعاتي است كه واقعيت طبيعي و اجتماعي را تبيين مي­كنند و مهمتر از همه شامل علوم انساني است كه مبين انتخاب انسان است. وجود موضوعاتي از قبيل تاريخ، ادبيات، زبان، رياضي، علوم و غيره به عنوان حوزه­هاي معرفت، مسلم انگاشته مي­شوند. مرحله حساس يادگيري نه در ساختار معرفت، يا سازمان برنامه درسي، بلكه در معنايي نهفته است كه دانش آموزان مي­سازند.

برنامه­اي كه موضوع تفسير دانش آموز واقع مي­شود هم داراي عناصر شناختي و هم عناصر هنجاري[8] است. موضوعات واقعي، توصيفي و علمي بُعد شناختي «داده­هاي» قلمرو پديدارشناختي را تشكيل مي­دهند. بُعد هنجاري يا نگرشي دربرگيرنده موضوعات ارزش محور است. مطالعات انسانگرايانه مانند تاريخ، هنر، ادبيات، فلسفه و مذهب بالاخص براي بررسي ارزش­هاي اخلاقي و زيبايي­شناختي مفيدند. (گوتك، 1388، 177 )

هنر، كه براي پرورش ذوق زيبايي­­شناختي طرح­ريزي مي­شود، شامل موسيقي، نمايشنامه، رقص، نويسندگي خلاقانه، نقاشي و سينماست. (گوتك، 1388، 178 )

در برنامه درسي اگزيستانسياليستي بر ادبيات و علوم انساني نيز تكيه مي­شود. ادبيات كه براي گشودن ديدگان متعلم نسبت به اهميت انتخاب­ انسان دخيل است، اشخاص را در رويارويي با مسائل انساني توصيف مي­كند. از طريق ادبيات، نمايشنامه و فيلم، متعلم ظرفيت­هاي عاطفي خود را در اختيار آفريننده اثر هنري هنرمند قرار مي­دهد. درگير شدن نيابتي[9] متعلم در مسائل عميق عشق، مرگ، رنج، گناه و آزادي وسيله فوق­العاده­اي براي توصيف وضع و حال انسان و دستيابي به معني در جهاني است كه ظاهراً بي­معني است. (گوتك، 1388، 178 )

از نظر اگزيستانسياليست­ها، مطالعات تاريخي نه آنقدر جنبه كشف رابطه علت و معلول دارند و نه در حكم بررسي خاستگاه و نشو و نماي تمدن­هاي خاص هستند. فايده تاريخ عبارت از روشنگري درباره گذشته و ارائه فرضيات متفاوتي به مردم اين روزگار براي زندگي در عصر حاضر است. جورج نلر با هيجان مي­گويد:

بنابراين دانش آموز بايد ياد بگيرد كه با درس تاريخ خود با شور و هيجان و تحرك شخصي روبه­رو شود، و به سبك كارگردانان نمايش، صحنه زندگي انساني را با همه قهرمانان، نابكاران و دسيسه­هاي آن خلاقانه كنترل كند. (گوتك، 1388، 178 )

مسئوليت و تعليم و تربيت

تقدم وجود بر ماهيت مبين اولويت ذهنيت انسان است. انساني كه از وجود خويش آگاه است، به انتخاب­گري فردي، شخصي و ذهني دست مي­زند. چنين انتخاب­گري در موقعيتي ابهام­آميز رخ مي­دهد. انديشه­ورزي اگزيستانسياليستي نيز توصيف مبارزه­ي انسان براي نيل به ماهيت مشخص خويش از راه انتخاب است. هر فرد مكلف است هدف زندگي خودش را بيافريند. پس مسئله بنيادين فلسفي ارزشگذاري و انتخاب است. لذا آموزش و پرورش اصيل شخصي را پرورش مي­دهد كه نسبت به آزادي و اينكه هر انتخابي متضمن ارزش آفريني است آگاهي داشته باشد.

از اين رو مسئله بنيادين فرد اگزيستانسياليست رابطه او با ساير مردمان و نهادهاست. برخورد ميان خود و ديگري است. همه اينها مسئوليت را به گردن فرد مي­اندازد و از اين رو در او توليد اضطراب مي­كند. البته اين اضطراب حركت آفرين است. (قائدي، 1384، 151)

اگزيستانسياليست­ها در صددند تا پديده غير شخصي شدن روابط را كه در قرن بيستم عارض آموزش و پرورش شده است، كاهش دهند، و رابطه «من و تو» را بين معلم و شاگرد مورد تأكيد قرار دهند. علي­رغم اختلافاتي كه در خصوص جزئيات بين اگزيستانسياليست­ها وجود دارد، خود را در تعهد عامي درباره تغيير شكل موقعيت انسان به منظور شكوفا ساختن آزادانه­ترين و اصيل­ترين جلوه­هاي شخصيت بشري، سهيم مي­دانند.(گوتك، 1388، 164)

تلاش آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي شامل پرورش شخص اصيل است كه نسبت به آزادي و اينكه هر انتخابي متضمن ارزش آفريني شخص است، آگاهي داشته باشد. شخص اصيل مي­داند كه ماهيت شخصي به دست هيچ فرد يا شيء خارجي قابل تحقق نيست. مبارزه براي تحقق اصالت شامل آگاهي نسبت به مسئوليت شخصي در قبال دستيازي به انتخاب، ايجاد شقوق عمل، و گزيدن است بي آنكه پاي مداخله داور اخلاقي[10] يا معيارهاي خارجي در كار باشد. (گوتك، 1388، 168)

واقع گرايي تعليم و تربيت

به عقيده اگزيستانسياليست­ها اگر قرار است فرد مسئوليت هر آنچه را كه انجام مي­دهد برعهده گيرد لذا تعليم و تربيت مي­بايست بر مبناي واقعيت­ها تنظيم و ارائه شوند.

از اين­رو به نظر اگزيستانسياليست­ها بخش اساسي تربيت فرد عبارت است از مطالعه جنبه ناهنجار و زشت زندگي، يعني هم جنبه نامعقول و هم جنبه خوب آن. ما در تعليم و تربيت پنهان­كاري مي­كنيم. ظاهراً قبول نداريم كه كودك بايد در معرض واقعيت­هاي انسان نظير مرگ قرار گيرد و به اين دليل به وي مي­گوييم كه پدربزرگش به مسافرتي طولاني رفته يا در جاي دوري است. ما در مورد ولادت، مسائل جنسي، پول و بسياري چيزهاي ديگر دروغ مي­گوييم. اگزيستانسياليست­ها به يك تعليم و تربيت واقع­بين اعتقاد دارند كه در آن پنهان­كاري وجود ندارد و پيرامون بسياري از جنبه­هاي خوب يا بد و معقول يا نامعقول زندگي آموزش داده مي­شود.

به گمان اگزيستانسياليست­ها تعليم و تربيت بايد درك نگراني را پرورش دهد. اين كه بسياري از مردم از زندگي دلسرد شده­اند، مطمئناً درست است اما اين نوميدي، از تعليم و تربيتي ناشي شده كه آنها را براي دنياي كشمكش آماده نكرده است. مقصود اگزيستانسياليست­ها از نگراني، نوعي هشياري نسبت به تنش هستي است. وقتي كه شخص درگير زندگي است، و وقتي كه فرد فعاليت مي­كند، حتماً در اين درگيري تنش­هايي را احساس خواهد كرد. اگزيستانسياليست­ها مي­گويند كه پس از مرگ هيچ تنشي وجود ندارد و تعدادي از مردم مي­كوشند كه به هر قيمتي از تعارض اجتناب كنند و در نتيجه زندگي خود را مانند مرگ سازند. (اوزمُن و كراور، 1387، 407)

[1] .Van Cleve Morris

[2] .intensity of awareness

[3] .pre-existention period

[4] .exsitention moment

[5] .John Holt

[6] .open education

[7] .Freedom and Beyond

[8] .normative

[9] .vicarious involvement

[10] .moral arbiter


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۵:۲۹:۰۱  توسط مدير  نظرات (0)

مديريت دانش شامل فرآيند تركيب بهينه دانش و اطلاعات در سازمان و ايجاد محيطي مناسب به منظور توليد، اشتراك و به كارگيري دانش وتربيت نيروهاي انساني خلاق و نوآور است. هدف مديريت دانش ايجاد يك سازمان يادگيرنده و شراكت با ايجاد جرياني بين مخازن اطلاعات ايجاد شده توسط افراد قسمت هاي مختلف شركت )مالي، عملكرد،هوش رقابتي، وغيره( و مرتبط كردن آن ها با يكديگر است. به عبارت ديگر هدف نهايي مديريت دانش ارتقاي ارزش افزوده دانش موجوددر سازمان به منظور توسعه و بهبود خلاقيت، بهره وري و ايجاد مزيت رقابتي براي سازمان است(Verna,2001).

 

 

 

 

بخش دوم: نوآوري سازماني

2-11-مفهوم خلاقيت و نوآوري

خلاقيت به كارگيري توانايي هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است. خلاقيت به معناي توانايي تركيب ايده ها در يك روش منحصر به فرد يا ايجاد پيوستگي بين ايده هاست (عبدالكريمي، 1385).

دانلود پايان نامه ارشد :

پايان نامه بررسي ارتباط ميان مولفه هاي مديريت دانش با نوآوري سازمان

دانلود مقاله :

بررسي رابطه بين مديريت دانش با خلاقيت و نوآوري سازماني

خلاقيت بر خلق چيز نو دلالت دارد. خلاقيت يك فرآيند انساني است كه به نتيجه نو و مفيد (حل مشكلات فعلي يا برآورده ساختن يك نياز ) مي انجامد. نوآوري به كارگيري ايده هاي نوين ناشي از خلاقيت است كه مي تواند يك محصول جديد، خدمت جديد يا راه حل جديد انجام كارها باشد (سلطاني، 1380).

نوآوري فرآيند ادراك يا ايجاد دانش مربوط و تبديل آن به محصولات و خدمات بهبود يافته و يا جديد، براي افرادي كه خواهان آن ها هستند، مي باشد.

نوآوري فرآيند اخذ ايده خلاق و تبديل آن به محصول، خدمات و روش هاي جديد عمليات است. نوآوري استعداد و توانايي تغيير يا انطباق را به وجود مي آورد.

بهره برداري + نوآفريني+ استنباط= نوآوري[1]

در تعريف فوق مفهوم كلمه استنباط به معني دستيابي به ايده هاي نو با توجه به بعضي از چهارچوب هاي مرجع ذهني مي باشد. كلمه نوآفريني به هر ايده جديدي كه قابليت تبديل به واقعيت را داشته باشد، دلالت دارد و كلمه بهره برداري به استفاده از نوآفريني اشاره دارد (عبدالكريمي، 1385).

همانطور كه از تعاريف فوق استنباط مي شود، خلاقيت لازمه نوآوري است و تحقيق نوجويي وابسته به خلاقيت است. اگرچه در عمل نمي توان اين دو را از هم متمايز ساخت ولي مي توان تصور كرد كه خلاقيت بستر رشد و پيدايي نوآوري ها است. گاهي ايده ها و انديشه هاي نو از ذهن فرد تراوش مي كندو در سال هاي بعد آن انديشه نو به وسيله فرد ديگري به صورت نوآوري در محصول يا خدمت متجلي مي گردد.

[1] -Innovation=conception +invention+exploitation


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۵:۲۶:۲۷  توسط مدير  نظرات (0)

شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد اصلا دانلود آهنگ بي كلام به چه دردي مي‌خورد؟ يا شايد بگوييد به آهنگي كه در آن خواننده نقشي ندارد و فقط براي مكان‌هايي مثل باشگاه يا انرژي درماني استفاده مي‌شود آهنگ بي كلام مي‌گويند. بله اين دو مورد چند نمونه از استفاده‌هايي است كه از آهنگ بي كلام مي‌شود.

در ادامه به بررسي عناوين زير خواهيم پرداخت.

  • بايد بدانيد
  • نكته قابل توجه
  • آهنگ بي كلام شاد
  • آهنگ بي كلام خارجي
  • كسب درآمد از آهنگ بي كلام
  • آهنگ بي كلام خواننده هاي ايراني

دانلود آهنگ بي كلام

 

دانلود آهنگ بي كلام خواننده هاي ايراني

دانلود آهنگ بي كلام خواننده هاي ايراني مي‌تواند براي اكثريت افراد جذابيت مختص به خود را داشته باشد. به واسطه دانلود آهنگ بي كلام پاپ ايراني مي‌توانيد علاوه بر گوش دادن به آن استفاده هاي ديگري از آن نماييد. موضوع اول اين است كه به واسطه اينگونه از آهنگ‌ها مي‌توانيد به صورت تمريني يا حتي زمزمه اي روي اهنگ مورد علاقه تان بخوانيد و از آهنگ بي كلام خواننده مورد علاقه تان لذت ببريد. و حتي در مهماني‌هاي خانوادگي يا دوستانه به صورت سوپرايز روي آن اجرا كنيد. و دوستانتان را شگفت زده نماييد. و جالب تر از آن چون آهنگ‌هاي بي كلام به صورت كاملا حرفه اي توسط آهنگسازان حرفه اي ساخته شده اند. حتي به صورت كاملا حرفه اي مي‌توانيد روي آن ضبط كنيد . و يا به صورت يك هديه فوق العاده تقديم بهترين فرد زندگيتان كنيد.

 

نكته قابل توجه

جالب است بدانيد كه اينگونه آهنگ‌ها به چند دسته اصلي تقسيم مي‌شوند. كه در ادامه به دو مورد از آنها اشاره خواهيم كرد.

  • دانلود آهنگ بي كلام شاد
  • دانلود آهنگ بي كلام خارجي

دانلود آهنگ بي كلام شاد

در دسته بندي دانلود آهنگ بي كلام شاد آهنگ‌هاي خاطره انگيزي وجود دارد كه براي مثال مي‌شود به آهنگ‌هاي خواننده محبوب كشورمان مهدي يراحي يا بهنام باني و سيروان اشاره كرد. كه خاطرات زيبايي را براي ايرانيان رقم زده اند. و شما مي‌توانيد توانايي خود را در خواندن آهنگ‌هاي اين خوانندگان بسنجيد.

دانلود آهنگ بي كلام خارجي

در دسته بندي آهنگ بي كلام خارجي هم مواردي وجود دارد كه بسيار خاطر انگيز است كه همانند آهنگ بي كلام شاد نيز مي‌توانيد از آنها به بهترين شكل استفاده نماييد.

بايد بدانيد

نكته مهم اينجاست.

پروژه آهنگسازي شده در نرم افزارهاي آهنگسازي براي افرادي كه به صورت تخصصي تر وارد اين حوزه شده اند هم در وبسايت بيتستان نيز يافت مي‌شود. و به سادگي مي‌توانيد به آن دسترسي داشته باشيد. جالب اينجاست كه پيش‌نمايش تصويري از نحوه ساخت آهنگ مورد علاقه شما نيز موجود است. و شما مي‌توانيد پروژه آهنگسازي شده را به دلخواه ويرايش نماييد. يا از نكات آموزشي آنها بهره ببريد.

كسب درآمد از آهنگ بي كلام

موضوع بعدي كسب درآمد از آهنگ بي كلام است. اگر به صورت حرفه اي آهنگسازي مي‌كنيد آدم خوش شانسي هستيد.

و اگر مي‌خواهيد درآمدي انفعالي را در موسيقي تجربه كنيد مي‌توانيد با عضويت در وبسايت بيتستان آهنگ‌هاي معروف بي كلام ايراني را بسازيد و با توجه به مخاطبان زياد اين سايت به منبعي بزرگ از مشتريان به صورت مادام العمر دسترسي داشته باشيد.


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۵:۲۳:۵۴  توسط مدير  نظرات (0)

(اختلال بدشكلي بدن از ديدگاه شناختي)

فرض شده است كه چرخه‌شناختي وقتي‌ شروع مي‌شود كه يك بازنمايي خارجي از ظاهر شخص (مانند نگاه به آينه)، يك‌ تصوير تحريف شده را در ذهن فعال‌ مي‌كند
تصوير ذهني، بعنوان محتواي هشياري پردازش كيفيت‌هاي حسي كه در مقابل انتزاع يا كلام خالص قرار مي‌گيرد، تعريف شده است (هارويتس، ۱۹۷۰)
فرآيند توجه انتخابي،موجب‌ افزايش آگاهي از تصوير و خصوصيات‌ خاص(توجه به جزئيات بي اهميت) مي‌شود
اين تصوير چگونگي نگاه كردن شخص به آينه را تعيين مي‌كند و اطلاعاتي در مورد اينكه چطور در مقابل ديگران حضور يابد را نشان مي‌دهد
اين افراد به احتمال‌ بيشتر تصوير خود را منفي‌تر ارزيابي‌ مي‌كنند و بنابراين تصوير  را  بيشتر تحريف‌ مي‌ كنند و نقايص موجود در آن بارز‌تر به‌ نظر مي‌رسد
در اين افراد در بسياري از موارد تصوير از ديدگاه مشاهده‌كننده‌ تجسم مي‌شود و اين حالت به بيماران‌ داراي اختلال فوبي اجتماعي شباهت‌ دارد
ممكن است براي اجتناب از مواجهه با احساس منفي ناشي از ارزيابي‌ خود، از ديدگاه ناظر استفاده كنند كه در نتيجه ديدگاه ناظر به عنوان يك عامل‌ نگهدارنده عمل مي‌كند
در يك مطالعه توصيفي فرايند تصوير سازي در اختلال بدشكلي بدن با دو گروه كنترل(سالم) و گروه مبتلا به اختلال بد شكلي بدن مقايسه شد
بيماران مبتلا به اختلال بدشكلي بدن نسبت به گروه نرمال احتمالا ميزان بيشتري تصاوير منفي، برگشت پذير و روشن (توجه افراطي به نقص‌هاي جزيي) را تجربه كرده بودند
تصاوير در بيماران مبتلا به اختلال بد شكلي بدن خصيصه‌هاي تحريف شده و معيوب بيشتري نسبت به كل تصاوير را در بر مي گيرد
نوعا تصاوير گزارش شده آن‌ها، بعضي اوقات با راه‌هاي حسي ديگر (مانند احساس بدن از خستگي و گرسنگي) مرتبط بود
بويژه با اهميت است كه تصاوير به احتمال بيشتري از ديدگاه يك مشاهده گر[1] در مقايسه با ديدگاه زمينه[2] است
ديدگاه يك مشاهده گر، شامل نگاه كردن يك فرد به خودش از ديدگاه يك شخص ديگر مي‌باشد
ديدگاه زمينه شامل ترس و نگراني يك فرد بر روي بدن خودش مي‌باشد
استوپا[3] (۲۰۰۳) نشان داد كه ديدگاه مشاهده گر به تنهايي نابهنجار نيست ولي احتمالا بيشتر با آسيب و خاطرات اشتباه اتفاق مي‌افتد
با اين حال، بيماران مبتلا به اختلال بدشكلي بدن و فوبي اجتماعي ممكن است در ابتدا به منظور فاصله گرفتن از هيجان و اجتناب مرتبط با تجربيات ارزيابي منفي از ديدگاه مشاهده گر استفاده بكنند
ديدگاه مشاهده گر ممكن است از طريق ادامه اجتناب از هيجان باعث دوام آن شود
يك ديدگاه بيروني ممكن است اطمينان و همچنين گرايش به اسناد دروني در مورد حوادث را افزايش  بدهد
همان طور كه گفته شد فعال‌شدن يك تصويرسازي ذهني با افزايش‌ توجه به خود همراه است
توجه متمركز بر خود، به عنوان آگاهي يا هوشياري از خود ارجاعي و اطلاعات توليد شده دروني تعريف شده است (اينگرام[4]، ۱۹۹۰)
اين موجب آگاهي‌ بيشتر از اطلاعاتي مانند احساسات، افكار، تصاوير ذهني يا هيجاناتي مي‌شود كه در حافظه‌ شخص باقي مانده است و در حال حاضر او را تحت تأثير قرار مي‌دهد
بنابراين اين فرايند غير اختصاصي در دامنه وسيعي از اختلالات، از فوبي اجتماعي گرفته تا اسكيزوفرني درگير مي‌باشد
ميزان توجه به خود با شدت علايم و مشغوليت ذهني بيمار ارتباط دارد(وودراف- بوردن[5] و همكاران،2001)
فرض شده است كه، در مورد‌هاي شديد اختلال بدشكلي بدن، توان توجهي بوسيله تصوير ذهني تحريف شده و ارزيابي منفي تسخير مي‌شود
به علاوه، اين سيستم به قدري انعطاف ناپذير است كه قادر به تغيير هيچ يك از اطلاعاتي كه از بيرون درمورد ظاهر يك فرد مي‌آيد نيست
بيماراني كه اختلال آن‌ها شدت كمتري دارد، هنوز ظرفيت‌هايي از توجه به اطلاعات بيروني‌ وجود دارد و به همين دليل تصاوير ذهني خيلي‌ ثابت نيستند و كمتر با ترديد و نگراني در مورد اينكه چطور در مقابل ديگران ظاهر شود، مرتبط مي‌باشد و شخص به عقايد خود راجع به‌ ظاهرش شك مي‌كند
در اين مورد، افراد ممكن است احساس كنند كه بوسيله نيازي هدايت مي‌شوند كه شامل فهميدن دقيق در مورد اينكه آن‌ها چطور به نظر مي‌آيند، مي‌باشد
شخص ممكن است تنها در اين مدتي كه او با يقين به آينه نگاه مي‌كند تشويق بشود و هر چه شخص مدت‌ بيشتري را جلوي آينه سپري كند، آگاهي او از خود افزايش مي‌يابد و احساس بدتري پيدا مي‌كند و احساس زشت‌بودن در او تقويت‌ مي‌شود و خود را معيوب و زشت مي بيند
بيماران واقعا در مورد اينكه چطور ممكن است كه در يك روز به روز ديگر يا حتي يك ساعت به ساعت ديگر ظاهرشان تغيير كند، گيج و گم گشته مي‌شوند
با اين حال، اين حالات ممكن است در بافتي از تغييرات خلق و تقويت اتفاقي از احساس بهتر در يك نور ويژه يا در يك آينه خوب و موقعي كه توجه متمركز بر خود، كمتر است، اتفاق بيافتد
بنابراين ممكن است كه بيماران معتقد باشند هر روز كه آن‌ها خود را در آينه مي‌بينند تصوير متفاوتي از خودشان مي‌بينند (ويل و ريلي[6]، ۲۰۰۱)

به نظر مي‌رسد فرآيند توجه انتخابي به‌ خصوصيات خاصي از ظاهر معطوف و به‌ تحريف تصوير ذهني از بدن منجر مي‌شود
با اين حال افراد با بدشكلي بدن يا اختلالات خوردن نيز در مورد ظاهر خودشان خود هشياري بالايي دارند
اين فرآيند از توجه انتخابي، كه متمركز بر خصيصه مشخصي از يك تصوير بدني مي‌باشد، منجر به بالا رفتن آگاهي و بزرگ نمايي جنبه‌هاي معين مي‌شود كه باعث كمك به رشد تصوير بدني تحريف شده مي‌گردد
اين فرايند ممكن است بتواند پيش بيني كند كه توجه انتخابي مي‌تواند منجر به افزايش دقيق شدن در جنبه معيني از بدن بشود
براي مثال، كروم (1992)، نشان داد كه بيماراني كه در ليست انتظار براي جراحي پلاستيك بيني (اما نه با تشخيص اختلال بدشكلي بدن) قرار داشتند نسبت به گروه‌هاي سالم اندازه بيني خودشان را بزرگ‌تر از حد واقعي برآورد مي كردند
اين اتفاق به احتمال خيلي زياد در بيماران اختلال بدشكلي بدن نيز تكرار مي‌شود زيرا كه توجه انتخابي به تصوير بدني تحريف شده در بيماران مبتلا به اختلال بدشكلي بدن نيز وجود دارد
نقش تصويرسازي ذهني و توجه متمركز بر خود دلالت‌هاي بسيار مهمي براي درمان داشته است
اولا، درمانگر و بيمار به جاي ظاهر شخص، در مورد تصويرسازي ذهني فرد به عنوان يك مشكل گفتگو مي‌كنند
اين كار مي‌تواند به بحث در مورد روش ادراك جزء نگري افراطي در مقابل كل نگري به تصوير، منجر شود
ثانيا، زماني كه بيماري مورد بررسي قرار مي‌گيرد، باورهاي منفي مربوط به خود و خاطرات قبلي به صورت تصوير ذهني بيان مي شود تا بوسيله افكار كلامي (عثمان[7] و همكاران، ۲۰۰۳)
ثالثا، شماري از تكنيك‌هاي درماني براي اصلاح و تغيير معناي تصوير ذهني وجود دارد كه بوسيله مرور رويداد يا رونوشت يك تصوير ذهني ويژه براي كنار زدن آسيب‌هاي ديگر (ارنتز و ويرتمن[8]، ۱۹۹۹؛ بك من[9]، ۱۹۹۸) يا باورهايي در مورد تصوير ذهني ايجاد شده است (لايدن[10] وهمكاران، ۱۹۹۳؛ اسماكر و نيدري[11]، ۱۹۹5)
بالاخره، متخصصان ممكن است تشخيص بدهند كه بررسي نقش ديدگاه مشاهده گر و زمينه نگر مفيد خواهد بود، براي مثال، آيا هيجان شديد يا كم با تصوير ذهني ديدگاه زمينه يا مشاهده گر مرتبط است؟ (استوپا، ۲۰۰۳)
اين مدل همچنين نشان مي‌دهدكه، تربيت افراد براي افزايش توجه به دور از اطلاعات خود- ارجاعي در تكاليف خانه يا در محيط اجتماعي مي‌تواند مفيد واقع شود
راهبردي كه براي افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي(باگلس[12] و همكاران،1997) يا اضطراب منتشر (ولز[13]،2000،1990) ترسيم شده است

برخي از راهبرد‌ها در افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن شناسايي شده اند كه پردازش اطلاعات را با مشكل روبرو مي‌كنند و همچنين باعث رفتارهاي وسواسي و هيجان ناراحت كننده در اين افراد مي‌شوند
اين راهبرد‌ها عبارتند از:

1-نشخوار فكري: بعضي از افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن گزارش مي دهند كه ساعت‌ها با افكار بدشكلي خود كشمكش دارند و گاهي فكر مي‌كنند كه با درگيرشدن و بيشتر فكر كردن مي‌توانند به نتيجه برسند، فرايند‌هاي‌شناختي مثل نشخوار فكري، نگراني يا حمله به خود، به عنوان تلاش‌هايي براي كنترل افكار و تصاوير بيزاركننده استفاده مي‌شود (اتو و گري[14]، ۲۰۰۹)
بر اساس گزارش تعداد زيادي از افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن، اين اختلال را به عنوان اشتغال ذهني در مورد افكار مربوط به بدشكلي بدن در اكثر ساعت روز تعريف كرده‌اند
بررسي هاي مختلف نشان داد كه افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن نسبت به افراد سالم به طور معناداري نشخوار فكري بالاتري دارند
براي مثال اكثر افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن بيان كردند كه در اكثر اوقات روز با افكار مربوط به بدشكلي بدن اشتغال ذهني دارند و اكثر آن‌ها فكر مي‌كردند كه با اين روش به نتيجه خواهند رسيد
نشخوار فكري علاوه بر اينكه باعث نمي‌شود كه مشكل افكار مربوط به بدشكلي بدن تمام شود بلكه باعث دوام و ادامه اين افكار هم مي‌شود
پس مي‌توان گفت افكار مزاحم مثل افكار مربوط به بدشكلي بدن مانند ميهمان ناخوانده‌اي مي‌مانند كه اگر پذيرايي شوند بيشتر ماندگار مي‌شوند
با توجه به پژوهش هاي مختلف مي‌توان بيان كرد كه رابطه بين نشخوار فكري و اختلال بدشكلي بدن قابل توجه است و نشخوار ذهني يكي از پيش بيني كننده‌هاي اختلال بدشكلي بدن است
(زرگر و همكاران ،۱۳۹۰؛تاجيك‌زاده و همكاران، ۱۳۹۲ و اتو و گري،۲۰۰۹؛نظير اوغلو و همكاران، ۲۰۱۰؛گردون[15] و همكاران ،۲۰۱۲(

2- نگران انديشي: بعضي افراد چون باور منفي (افكار مربوط به بدشكلي بدن را خطرناك يا ديوانه كننده مي‌دانند) در مورد افكار مربوط به بدشكلي ظاهر دارند موقعي كه اين افكار به ذهنشان مي‌آيد نگران مي‌شوند و خود را با خودگويي منفي نگران‌تر مي‌كنند، مثلا ممكن است با خود بگويند كه واي اين فكر باز سراغم آمد، و يا بالاخره اين افكار مرا ديوانه خواهند كرد

3- خود تنبيهي و احساس گناه: همچنين بعضي افراد به دليل باور منفي به افكار مربوط به بدشكلي ظاهر، زماني كه اين افكار به ذهن آن‌ها مي‌آيد خود را سرزنش يا تنبيه و يا شديدا دچار احساس گناه مي‌شوند

4- كنترل اجتماعي: افراد به خاطر افكار مربوط به بدشكلي ظاهر سعي مي‌كنند با كنترل شديد رفتار ديگران صحت افكار خود را آزمايش كنند البته معمولا رفتار ديگران را به طور منفي ارزيابي مي‌كنند و به خود نسبت مي‌دهند
مثلا" ممكن است مدام گوش به زنگ باشند كه ديگران در مورد آن، چه چيزي مي‌گويند و يا چطور به آن‌ها نگاه مي‌كنند
حتي ممكن است به خاطر دقت شديد اين افراد نسبت به رفتار ديگران، باعث جلب توجه ديگران شوند و معمولا" اين افراد با نگرش‌هايي كه به نقض باور‌هاي از قبيل ويژگي‌هاي ظاهري من نفرت انگيزند  به مخالفت مي‌پردازند (ويل و همكاران، ۱۹۹۶)

5- خود هشياري: بعضي از افراد نيز به دليل ديد مثبت به افكار بدشكلي بدن سعي مي‌كنند بيش از اندازه به بدن خود تمركز كنند
اين راهبرد معمولا باعث بزرگ نمايي نقص‌هاي جزئي مي‌شود

درست است كه همه ما بعضي نقص‌هاي جزئي در ظاهر داريم، يا چيزهايي در ظاهر ما هست كه ما واقعا آن‌ها را دوست نداريم و ممكن است گهگاهي در مورد آن فكر كنيم
ولي افرادي كه مبتلا به اختلال بدشكلي بدن هستند نقصهاي خود را ناديده نمي‌گيرند و آن‌ها را خيلي مهم مي‌دانند
و آن‌ها اجازه نمي‌دهند كه افكارشان در طول روز رد و بدل شوند
و تمركز افراطي و توجه زيادي بر روي نقصهاي جزيي خود دارند و تمايل به توجه بيشتر به جزئيات كوچك‌تر نسبت به كل تصوير دارند

6- سركوبي: بعضي از افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن چون بر اين باور هستند كه افكار مربوط به بدشكلي ظاهرشان كنترل ناپذير است به سختي سعي مي‌كنند تا آن‌ها را سركوب، يا واپس برانند

7- حواس پرتي: همچنين بعضي از افراد هم مي‌خواهند با اعمال مختلف حواس خود را از افكار مربوط به بدشكلي ظاهر پرت كنند
مثلا ممكن است فرد با درس خواندن و يا با گوش دادن به موسيقي و غيره حواس خود را از هجوم اين افكار پرت كند
معمولا اين راهبرد‌ها باعث افزايش هيجان ناراحت كننده مثل افسردگي و اضطراب و يا باعث افزايش رفتارهاي ايمني (مانند، رفتارهاي اجتنابي، اعمال وسواسي، پوشاندن نقص و اطمينان جويي) در بيماران مبتلا به اختلال بدشكلي بدن مي‌شوند
چون اين راهبرد‌ها بطور موقتي اثرگذار هستند

پردازش اطلاعات، روشي (راهي) است كه افراد اطلاعات را تفسير مي‌كنند
افراد مبتلا به اختلال بد شكلي بدن در مقايسه با افراد ديگر، به گونه‌اي متفاوت چيزهايي كه دوست ندارند را تفسير و نسبت به آن واكنش نشان مي‌دهند و معمولا"افراد مبتلا، نقص‌ها يا حتي قسمتهاي طبيعي بدن خود را به طور منفي ارزيابي مي‌كنند

انواع افكار و تحريف‌هاي‌شناختي و عقايد فاجعه آميز درباره ظاهر جسماني مي‌تواند منجر به شكل گيري اختلال بدشكلي بدن گردد (بساك‌نژاد و همكاران، ۱۳۹۱)
يكي از آن ها تحريف الزام به زيبايي است كه، در گفتگوي خصوصي بدني فرد منعكس مي‌شود و به او مي‌گويد كه به خاطر قيافه خود نمي‌تواند كارهاي معيني را انجام دهد
اين تحريف، او را در زنداني قرار مي‌دهد كه خود با محدود كردن فعاليت‌ها و آرزو‌هايش به خاطر تصوير بدني منفي كه از آن رنج مي‌برد، آن را ساخته است
تحريف الزام به زيبايي، نوعاً با كلماتي چون من نمي‌توانم شروع مي‌شود
فرد خود را از رفتن به مكان‌هاي خاص، انجام كارهاي خاص يا گذراندن وقت با افراد خاص منع مي‌كند، زيرا فكر مي‌كند كه قيافه خوبي را كه لازم است، ندارد
با خودش مي‌گويد كه نمي‌تواند لباسي با طرح يا رنگ خاص بپوشد
فعاليت‌هاي اجتماعي يا تفريح‌هاي خاصي را براي خودش منع مي‌كند
تفكر من نمي‌توانم زمينه را براي اين جمله كه "من براي انجام فلان كار خيلي

هستم"، شكل مي‌دهد
گاهي ممنوعيت‌ها موقتي است: "تا وقتي كاملاً لاغر نشده‌ام، نمي‌توانم شنا كنم" يا "تا وقتي ۴ يا ۵ كيلو وزن كم نكرده‌ام، نمي‌توانم به مهماني بروم"
البته گاهي هم ممنوعيت‌هاي وابسته به زيبايي دائمي است: "با بازوهاي لاغري كه دارم، هرگز نمي‌توانم بلوزهاي آستين كوتاه بپوشم"، يا "با اين بدن زشتم، هرگز نمي‌توانم همسري داشته باشم"

ذهن خواني احساس مي‌كند همه در مورد او نظر مي‌دهند و اگر كسي نگاهش كرد، معني‌اش اين است كه قيافه‌اش زشت و به نقص او پي برده است
در يك مطالعه توسط كلركين و تچمن[16] آن‌ها  سوءگيري‌هاي ادراكي و‌ شناختي در اختلال بدشكلي بدن پرداختند
آن‌ها يافتند كه افراد با علائم اختلال بدشكلي بدن معمولا يك روند تفكر منفي درباره ظاهر خود نسبت به افراد ديگر دارند
آن‌ها يافتند كه افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن به «فرا ارزش» ظاهر فيزيكي خود متمايل مي‌شوند
گرايش‌شناختي در افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن، «تفسير ورودي بصري طبيعي، از قبيل: نقص جزئي، در راه مغرضانه‌اي است كه منجر به عوارض رفتاري، احساسي و رواني منفي بيشتر مي‌گردد» كه با تعصب ادراكي اعتقاد بر اين است كه افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن ممكن است برداشت‌هاي تصويري تحريف شده داشته باشند
عوامل‌شناختي مي‌توانند نقش مهمي در بيماران با علائم اختلال بدشكلي بدن بازي ‌كنند
براي مثال، فردي كه معتقد است بيني‌اش بزرگ است تمايل دارد كه موقعيت‌هاي مبهم را به روشي تفسير كند كه باور‌هايش را تصديق كند
براي مثال، او ممكن است لبخند دوستانه يك غريبه را شاهدي بر اين بداند كه اكثر افراد بيني او را ناخوشايند مي‌دانند

افراد  مبتلا به اختلال بدشكلي بدن خودشان را با ديگران مقايسه مي‌كنند و درگير در مقايسات فراسوي خود هستند يا اهداف نامتناسب با ايده آل‌هاي غيرواقعي براي مقايسه انتخاب مي‌كنند
در اختلال بدشكلي بدن، مقايسه ظاهر بر روي خصيصه‌هاي خاصي كه بعنوان خصيصه نقص دار تلقي مي‌شود، ظاهر مي‌شود
كساني كه خصيصه‌هاي خودشان را خيلي غيرجذاب مي‌دانند ممكن است آن‌ها را با خصيصه عادي قاطي و اشتباه كنند
اكثر اين افرادي كه خصيصه عادي دارند ممكن است تمايل به استانداردهاي غيرواقعي و كمال گرايي داشته باشند
موقعي كه در مقابل آينه هستند ممكن است خودشان را با ديگر تصاوير ذهني مقايسه كنند
به طور متناوب مقايسه‌ها ممكن است با يك عكس قديمي از خود يا با تصويري در رسانه جمعي صورت بگيرد (ويل، ۲۰۰۴)
ديگران به‌‌ همان بي‌رحمي كه فرد در مورد خود قضاوت مي‌كند، قضاوت نمي‌كنند
مطالعات نشان مي‌دهد بسياري از افراد، در مورد خود خواستار كمال جسماني بيشتري هستند تا آنچه كه فكر مي‌كنند ديگران از آن‌ها انتظار دارند
حتي در مقايسه با آنچه ديگران واقعاً از فرد انتظار دارند، افراد از خود انتظارات بيشتري دارند وافراد اغلب با واقعيت در تماس نيستند

تحريف، بي‌انصافي در مقايسه وضعيت ظاهري فرد را، در مقابل برخي از استانداردهاي غير منطقي يا بسيار نادر قرار داده و به مقايسه مي‌پردازد
نتيجه اين مقايسه خود محكوم‌گري است

مقايسه غير منصفانه را مي‌توان به سه گروه تقسيم كرد:

۱- مقايسه با ايده آل‌هاي شخصي: مانند " اي كاش موهاي پرپشت تري داشتم "، يا " اي كاش لاغر‌تر بودم"

۲- مقايسه با تصاوير رسانه‌ها: مقايسه ظاهري با مدل‌هايي كه در رسانه‌ها تبليغ مي‌كنند

براي اين كار ابتدا عكس تمام قد از مرد يا زني را كه نمونه زيبايي فيزيكي منطبق با استاندارد رسانه‌هاي جمعي است را تهيه و به ديوار اتاقش يا ديوار ذهنش حك مي‌كند! ،سپس اندازه‌هاي بدن خود را مي‌گيرد و با اندازه‌هاي بدن آن زن و مرد مقايسه مي‌كند
انسان‌ها به طور فزآينده‌اي نياز دروني را بر‌اي همانندسازي ظاهرشان با مدل‌هاي زيبايي خاص به عنوان يك عرف اجتماعي احساس مي‌كنند
با اين وجود، فهم حد و مرز بين آرزوي رايج براي بهبود ظاهر يك شخص و روان رنجوري، بسيار مهم است
نارضايتي افراطي از ظاهر ممكن است حالات رواني بيمارگونه را پنهان كند و غفلت از آن ممكن است عواقب پزشكي جدي را به همراه داشته باشد

3-مقايسه با افراد واقعي: مانند مقايسه با ظاهر يكي از آشناياني كه آرزو دارد قيافه‌اي مثل او داشته باشيد

مشكل اينگونه مقايسه‌ها اين است كه افراد به ندرت، هر يك از ويژگي‌هاي جسمي خود را براي مقايسه برمي گزينند، بلكه معمولاً ويژگي‌هايي را كه كمتر دوست دارند يا خصوصيتي را كه بيشتر آزارشان مي‌دهد براي مقايسه انتخاب مي‌كنند

اشتغال ذهني دائمي درباره نقص‌هاي فيزيكي ظاهري، اغلب به فاجعه انگاري آن ويژگي‌ها منجر مي‌شود
يعني فرد، براي مثال، به خودش مي‌گويد، من چاق هستم ، من زشت هستم ، و دائم از اين موضوع ناراحت است، اما در نظر نمي‌گيرد كه حتي اگر چاق يا زشت باشد، آسمان به زمين نمي‌‌ايد
چاقي و زشتي دو مفهوم نسبي هستند و بيش از ۹۷ درصد مردم متوسط و حتي كمتر از متوسط هستند، ولي تقريبا همه آن‌ها زندگي عادي دارند
(فاجعه انگاري، همانطور كه قبلا گفتيم، يكي از انواع تحريف‌هاي‌شناختي است كه در ساير اختلالات رواني نيز مشاهده مي‌شود، و در زماني روي مي‌دهد كه فرد فكر مي‌كند هميشه بد‌ترين رويداد‌ها برايش اتفاق خواهد افتاد)

شناخت كمي در اختلال بدشكلي بدن، درباره فرآيندهاي‌شناختي ديگر كه كمك به طبيعت اشتغال ذهني و تشابهات يا تفاوت‌هاي آن با نگراني يا وسواس فكري_عملي مي‌كندوجود دارد
براي مثال، اين فرايند ممكن است فراشناخت؛ مقايسه با يك تصوير ذهني درون ايده آل يا با ديگر افراد، و انتظار نگراني در مورد حوادث آينده را شامل شود
بر اساس ديدگاه فرا‌شناختي هيجان‌ها و رفتارهاي ايمني (مانند وسواس‌ها) نتيجه افكار منفي نيستند بلكه تعامل متقابل دارند
براي مثال زماني كه فرد در مورد احساس ارزش خود دچار تهديد مي‌شود تمركز بر بدن و ظاهرش زياد‌تر مي‌شود و به دنبال آن فرد ممكن است به راهبرد‌هاي مختلفي دست بزند و يا ممكن است رفتاري مانند چك كردن خود در آينه را انجام دهد
ولز و متيوز[17] (۱۹۹۴) مدل عملكرد اجرايي خودتنظيمي را براي تبيين اختلالات روان‌شناختي ارائه دادند
اين مدل، تعاملات علي دو جانبه بين عوامل چندگانه ي‌شناختي شامل باور‌ها، فراشناخت‌ها، كنترل توجه، پردازش پيوسته و خودتنظيمي را بيان مي‌كند

پردازش پيوسته به صورت يك عملكرد خود تنظيمي فرا‌شناختي عمل مي‌كند
به وجود آمدن پردازشي كه باورهاي منفي را رفع كند، بستگي به در دسترس بودن مفروضه‌هاي مهم نفي كننده يا عوامل‌شناختي دروني دارد
اين عوامل دروني شامل موارد زير است: ۱-شيوه پردازش، ۲-ظرفيت توجه و ۳-انعطاف پذيري

پردازش پيوسته شامل دو شيوه عمومي عيني و فرا‌شناختي مي‌باشد
اين شيوه‌ها پيامد‌هاي متفاوتي براي تغيير باور‌ها دارند
مخصوصا، پردازش در اختلالات هيجاني به اين صورت است كه شناخت، گويي بازتاب صحيحي را نسبت به تهديد ارائه مي‌دهد، در نتيجه شخص شيوه عيني را به كار مي‌برد و بر اين باور است كه ارزيابي‌ها و باور‌هايش نسبت به تهديد درست است

در بسياري از موارد، بيماران مبتلا به اختلالات روان‌شناختي داراي شيوه مسلط عيني هستند و ممكن است فاقد منبع لازم براي پردازش فرا‌شناختي باشند
يكي از اهداف درمان روان‌شناختي در مورد اختلال بدشكلي بدن، تسهيل دسترسي به اين شيوه‌هاي اخير است

بر اساس مدل S-REF، احتمالا بيماران مبتلا به اختلال بد شكلي بدن در موارد زير اختلال دارند

1_باورهاي فرا‌شناختي (مثبت و منفي) مربوط به تنظيم و تفسير شناخت‌هاي مربوط به بدشكلي ظاهر دارند
باورهاي مثبت درباره نگراني مربوط به بدشكلي ظاهر و باورهاي منفي در مورد شناخت (مثل عدم كنترل و پيامد‌هاي منفي افكار مربوط به بدشكلي)

2_اختلال بدشكلي بدن با به كارگيري راهبردهاي فرا‌شناختي ناسازگارانه كنترل فكر ارتباط دارد
اين راهبرد‌ها از طريق تفكرات مكرر منفي مربوط به خود مثل نگراني مشخص مي‌شوند

3_استفاده مداوم از راهبرد‌هاي مقابله‌اي منفي (نگراني يا نشخوار فكري) تاثيرات زبان آوري بر شناخت و نحوه خود تنظيمي بيماران مبتلا به اختلال بدشكلي بدن دارند

4_ آشفتگي هيجاني، بيماران مبتلا به اختلال بدشكلي بدن را گرفتار يك حالت خود پردازش منفي مي‌كند، به طوري كه شخص نمي‌تواند خود را از اين حالت خلاص كند
در نتيجه قضاوت‌هاي روان‌شناختي افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن از كارآمدي شناختشان مي‌كاهد

برخي از بررسي‌ها در بيماران بد شكلي بدن كه با مولفه‌هاي فرا‌شناختي ارتباط داشتند به قرار زير مي‌باشد:

در سال‌هاي اخير بررسي الگوهاي تفكر در اختلالات هيجاني و بررسي افكار ناخواسته و نقش آن در اختلالات هيجاني مورد توجه پژوهشگران باليني قرار گرفته است و با توجه به مطالعاتي كه انجام شده، آشكار شده است كه الگوهاي تفكر و فراشناخت در افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن متفاوت از ديگر افراد مي‌باشد (كوپر[18] و عثمان، ۲۰۰۷)

در مطالعه ربيعي و همكاران (۱۳۸۸)، افراد مبتلا به اختلال بدشكلي بدن، از لحاظ كنترل كردن فكر در مورد بدشكلي ظاهر، باورهاي مثبت و منفي درباره نگراني نسبت به بدشكلي ظاهر، راهبردهاي كنترل فرا‌شناختي، رفتارهاي ايمني نسبت به افراد گروه كنترل در افكار و تصاوير در مورد بدشكلي ظاهر و عينيت دادن به افكار و تصاوير مربوط به بدشكلي ظاهر خودشان متفاوت مي‌باشند
دانش فرا‌شناختي، به باور‌ها و نظرياتي كه افراد درباره شناختشان دارند، اشاره مي‌كند
كه اين باور‌ها يا مثبت مي‌باشند و يا منفي مانند باورهاي درباره معناي انواع خاص افكار و باور‌ها، مانند تفكر و نگراني باعث نتايج مثبت و جلوگيري از خطر مي‌شود و يا منفي مي‌باشد مثل تفكر و تصاوير ذهني خطرناك و كنترل ناپذير مي‌باشد (ولز، ۱۹۹۵، كارت رايت هاتون و ولز[19]،۱۹۹7 به نقل ار ربيعي )
علاوه بر اين، ويل (۲۰۰۴)، نشان داد كه افراد با اختلال بدشكلي بدن باور بنيادي به اهميت بيش از اندازه ملاك زيبايي دارند
راهبردهاي كنترل فرا‌شناختي، پاسخ‌هايي هستند كه افراد براي كنترل فعاليت‌هاي سيستم شناختيشان به كار مي‌برند
اين راهبرد‌ها ممكن است راهبرد‌هاي فكري را شدت بخشند يا سركوب كنند و يا فرايند‌هاي نظارتي را افزايش دهند (ولز و متيوز، ۱۹۹۶)

در يك مطالعه تحليل عامل، ولز و ديويس[20] (۱۹۹۴)، پنج راهبرد كنترل فكر را كه توسط پرسشنامه كنترل فكر اندازه گيري مي‌شد، معرفي كردند
اين راهبرد‌ها شامل ارزيابي مجدد، تنبيه، كنترل اجتماعي، نگراني و حواس پرتي است
علاوه بر اين، افراد پريشان و تحت فشار، اغلب درگير راهبردهاي مقابله‌اي توجهي نظارت بر تهديدي هستند كه با نگراني‌هاي شخص آن‌ها هماهنگي است
همچنين نشخوار فكري نيز جزء راهبرد‌هاي مشكل ساز كنترل فرا‌شناختي مي‌باشد
رفتارهاي ايمني مشكل ساز، پاسخ‌هايي است كه باعث حفظ شناخت اشتباه و اصلاح نشدن باورهاي نادرست فرا‌شناختي مي‌شود، مانند اجتناب از موقعيت‌هاي اجتماعي (كوپر و عثمان، ۲۰۰۷) و عينيت دادن به افكار و تصاوير ذهني مي‌شود
راچمن و شافران[21] (۱۹۹۹) بيان داشتند كه اين اصطلاح امروزه براي توصيف اين باور به كار مي‌رود كه افكار و تصاوير ذهني مزاحم (يك فرد) مي‌تواند مستقيما بر وقايع خارجي اثر بگذارد و يا دلالت بر اين باور دارد كه داشتن اين گونه افكار مزاحم برابر با يك عمل واقعي است و به آن عينيت بخشيده مي‌شود( خرمدل، ربيعي و همكاران ،۱۳۸۹)

ويل (۲۰۰۴) نشان داد كه افراد مبتلا به بيماري اختلال بدشكلي بدن نسبت به تصوير بدني خودشان، دريافت تحريف شده‌اي دارند و بيش از اندازه نسبت به بدن خودشان متمركز مي‌شوند و علاوه بر اين‌ها، ارزيابي منفي نسبت به افكار و تصاوير مربوط به ظاهر خودشان دارند و از رفتارهاي ايمني مثل، اجتناب بيشتر از افراد ديگراستفاده مي‌كنند
همچنين مور[22] و همكارانش (۲۰۰۲)، نشان دادند كه افراد با اختلال بدشكلي بدن توجه و خود هوشياري بيشتري نسبت به بدن خود دارند
ايزولد[23] و همكارانش (۲۰۰۸) نشان دادند كه بين علائم اختلال بدشكلي بدن، تصوير تحريف شده بدن و خود هوشياري ارتباط معناداري وجود دارد
تحقيق آن‌ها نشان داد كه افراد با اختلال بدشكلي بدن نسبت به ساير افراد بيشتر به ظاهر و قيافه خود حساس هستند و بيشتر در آينه خود را چك مي‌كنند
همچنين تحقيق ايزولد و همكارانش (۲۰۰۸) نشان داد كه اين افراد نسبت به اين افكار و تصاوير شك و ترديد نمي‌كنند و به عبارتي ديگر عينيت بيشتري به افكار و تصاوير مربوط به ظاهر خودشان نشان مي‌دهند
ارزيابي منفي و قضاوت زيبا‌شناختي از تصوير ذهني، بوسيله فرض‌ها و ارزش‌ها در مورد اهميت ظاهر فعال مي‌شود
در افراد مبتلا، زيبايي ظاهر از لحاظ اهميت در مركز حيطه شخصيت قرار مي‌گيرد (ويل، ۲۰۰۱)
اصطلاح حيطه‌شناختي[24] براي اولين بار توسط بك (۱۹۷۶)، براي توصيف روش شخص براي معنادهي حوادث يا اشيا اطراف خودش استفاده شد
در مركز حيطه شخصي، مشخصات شخصيت، اسنادهاي فيزيكي او، اهداف و ارزش‌هاي او قرار دارند
حيطه كناري (محيطي) نيز شامل اشيا جاندار و سرمايه‌هاي فرد مانند خانواده، دوستان و دارايي است
يك ارزش، موقعي براي فرد ايده آل مي‌شود كه ارزش، بيش از اندازه مهم و به عنوان خود تعريف شود و يا هويتي از فرد يا در مركز قلمرو شخصيت قرار مي‌گيرد
ارزش ايده آل در اختلال بدشكلي بدن معمولا شامل اهميت ظاهر مي‌باشد ولي از ديگر ارزش‌ها مي‌توان پذيرش اجتماعي، كمال گرايي، تناسب و جواني را نام برد
بدون اين نوع ارزش‌هاي ايده آل، افراد به يك طريقي مي‌توانند با تصوير بدني تحريف شده انطباق پيدا كنند و افراد مبتلا به بدشكلي ممكن است خودشان را بپذيرند و كمتر خود– هشيار شوند (پرترايج، ۱۹۹۰)
قواعد و فرض‌هاي شرطي در مورد ظاهر يك فرد، بوسيله ميزان ارزش و اهميت ظاهر براي هويت يك فرد، هدايت خواهد شد
اين فرض‌ها شامل: اگر من جذاب نباشم پس زندگي ارزش زيستن ندارد، اگر من نقص ظاهري داشته باشم پس در تمام زندگي‌ام تنها خواهم ماند، يا من تنها موقعي مي‌توانم كاري انجام دهم كه احساس كاملا راحتي در مورد ظاهرم داشته باشم، هستند (ويل و همكاران، ۱۹۹۶)
گرميا[25] و نظير اغلو (۲۰۰۱)، فرض‌هاي ديگري مانند: "اگر من خوب به نظر بيايم، كل زندگي‌ام بهتر خواهد شد " ، " چگونگي احساس من در مورد خودم به عنوان يك شخص، بستگي به احساسم در مورد اين دارد كه چگونه ديده مي‌شوم " را آشكار كردند

اعتقادات هسته‌اي بر اساس عوامل زير فعال مي‌شوند:1) احساس شكست يا بي‌كفايتي عمومي2) احساس بي‌ارزش 3)احساس زشتي، نفرت انگيز يا ناهنجار بود4) احساس غير قابل پذيرش يا متنفر بودن 5) احساس طرد شدن بوسيله ديگران و بقيه زندگي را تنها ماندن (عثمان و همكاران، ۲۰۰۳)
اكثر اعتقادات هسته‌اي فقط مخصوص اختلال بدشكلي بدن نيستند بلكه عموما آن‌ها در افسردگي و اختلالات شخصيت هم وجود دارند
اين مدل پيش بيني مي‌كند كه فعال شدن ارزيابي منفي يك پسخوراند منفي و توجه متمركز بر خود بر روي تصوير ذهني را افزايش خواهد داد

هيجان‌ها، در اختلال بدشكلي بدن پيچيده و وابسته به ارزيابي از حوادث و موقعيت‌ها مي‌باشد
اين هيجان‌ها عبارتند از:1)شرمندگي دروني (يا تنفر از خود) در زماني كه خود را با ديگران مقايسه و در سطح پايين تري درجه بندي بكنند2) شرمندگي بيروني و انتظار اضطراب اجتماعي براساس آنكه ديگران احتمالا چطور آن‌ها را وارسي و يا نسبت به آن‌ها خصومت يا طرد مي‌كنند 3)افسردگي و درماندگي در شكست شخصي براي رسيدن به استاندارد‌هاي زيبايي خودش، زندگي در انزواي اجتماعي، تعارضات بين فردي و نقص در رابطه‌ها4)خشم و ناكامي به خاطر آسيب‌هايي كه به ظاهر خود مي‌رسانند (مانند جراحي خود يا برداشتن پوست)؛ ديگران، نگراني آن‌ها را نمي فهمند و يا با آن‌ها موافق نيستند؛ يا پول براي جراحي زيبايي ندارند و يا جراحي زيبايي براي آن‌ها رضايت خاطر بدست نمي‌آورد
اشتباه در آسيب رساندن به ظاهر يك فرد بوسيله خود فرد يا در حين جستجوي جراحي زيبايي اتفاق مي‌افتد
تعجب آور نيست كه اين اختلال با افزايش درماندگي و شرمساري، درجه بالايي از همايندي با افسردگي و ريسك خطر خودكشي داشته باشد (فيليپس و همكاران، ۱۹۹۳؛ ويل و همكاران، ۱۹۹۶)
از لحاظ ديگر، حلقه پسخوراند منفي به عنوان افزايش در برانگيختگي هيجاني، گرايش به افزايش بسامد و شدت ارزيابي منفي از تصوير بدن افزايش توجه متمركز بر خود، خواهد شد

اختلال بدشكلي بدن به طور مكرر بر روي طيف وسواس فكري_عملي مفهوم سازي شده است كه اين تا حدي به خاطر آسيب‌شناسي مشابه آن‌ها مي‌باشد (مانند رفتارهاي وسواسي، چك كردن در آينه)، كه به طور وسيعي در اكثر اندازه گيري‌ها (مثل مقياس اصلاح شده وسواس فكري جبري يل - براون) براي اختلال بدشكلي بدن جا داده شده است (فيليپس و همكاران، ۱۹۹۷)
با اين حال، همه راهبردهاي رفتاري كه براي كاهش احتمال خطر در موقعيت‌هاي خطرناك به كار مي‌روند مانند گريز و اجتناب كه بوسيله افراد مبتلا استفاده مي‌شود، به عنوان رفتارهاي ايمني (سالكوس كيس، ۱۹۹۱، ۱۹۹۶) يا از ديدگاه روان‌شناسي تكاملي، بعنوان رفتارهاي تسليم وارونه تعريف شده است (الان و گيلبرت[26]، ۱۹۹۷؛ گيلبرت، ۲۰۰۰؛ هارپر[27]، ۱۹۸۵)
به طور سنتي رفتارهاي ايمني، براي همه اختلالات اضطرابي به عنوان عملي است كه در درون موقعيت‌ها براي جلوگيري از ترس‌هاي فاجعه آميز، طراحي شده است
اساس رفتارهاي تسليم وارانه در موقعيت‌هاي اجتماعي، به جاي رفتارهاي جويندگي، محدود كردن اين رفتار‌ها مي‌باشد (گيلبرت، ۲۰۰۰)
رفتارهاي ايمني يا تسليم وارونه عبارتند از،1) فعال شدن رفتارهاي گريز يا اجتناب در زماني كه غرق در هيجان مي‌باشند،2) رفتارهاي محتاطانه مانند پنهان سازي براي كاهش وارسي ديگران،3)رفتارهاي وسواسي كه تكرار مي‌شوند تا شخص احساس راحتي يا درست بودن پيدا كند
رفتارهاي ايمني اغلب خصيصه فردي و معناي شخصي براي افراد دارد
بنابراين يك زن ممكن است به طور افراطي چهره خود را بپوشاند و ديگري ممكن است از ديگران اجتناب بكند زيرا كه معتقد است توجه آن‌ها متمركز او باشد
رفتارهاي ايمني در اختلال بدشكلي بدن عموما با افراد منطبق مي‌باشند، براي اجتناب فكر درباره يك خصيصه، تغيير يك خصيصه، پنهان كردن يك خصيصه، منحرف كردن توجه از يك خصيصه يا كاهش دادن ناايمني يا پريشاني درباره يك تصوير
مثال‌هاي متنوع از رفتارهاي ايمني در زير فراهم شده است 1) يك مردي كه همه عكس‌هاي خودش را پاره مي‌كند تا از تفكر در مورد برداشت اشتباه خود جلوگيري كند2) زني كه زمان زيادي را صرف استفاده از مواد آرايشي براي پوشاندن نقص‌هاي چهره خودش مي‌كند چرا كه معتقد است تعداد زيادي چين و چروك در چهره‌اش دارد 3) مردي كه همه مو‌هايش را مي‌تراشد و خالكوبي بزرگي مي‌كند تا توجه عموم را از عيب بيني خود منحرف كند با اين عمل خود – هوشياري خودش را افزايش مي‌دهد و ارزيابي منفي از ظاهر خودش را بوسيله ديگران جذب مي‌كند4) مردي كه با بيني خودش اشتغال ذهني دارد در زماني كه در مقابل آينه ايستاده به طور ذهني جراحي پوستي انجام مي‌دهد تا به احساس آرامش برسد
اين عمل مشابه وارسي و شستشوي وسواسي در اختلال وسواس فكري_عملي مي‌باشد كه شخص براي پايان دادن مسئله مشكل ساز اعمال وسواسي انجام مي‌دهد تا به آرامش يا اطمينان مطلق (ساكلوس كيس، ۱۹۹۵)، يا احساس درست بودن برسد (يريا – توبيس و نظير اغلو، ۲۰۰۰)
اهميت اين مدل در اين است كه حلقه پسخوراند ديگري هم وجود دارد
رفتارهاي ايمني ممكن است به طور مختصر پريشاني يا ناايمني را كاهش دهد اما متقابلا خود – هوشياري، اشتغال ذهني و ارزيابي منفي را توليد و افزايش مي‌دهد
به علاوه، رفتارهاي ايمني،1) شامل شمار زيادي تلاش توجه ذهني است كه وسيله‌اي براي كاهش ظرفيت اطلاعات بيروني مي‌باشد،2) اغلب منجر به نظارت بيشتر مي‌شود (مانند وارسي كردن در آينه،3) ممكن است به طور عيني منجر به بد‌تر شدن ظاهر فرد شود (براي مثال، برداشتن پوست) ،4)افزايش توجه ديگران به ظاهر فرد (براي مثال شخصي ممكن است مدام دست خود را در مقابل چهره خود نگه دارد (ويل، ۲۰۰۴)

2-2-4- عوامل خطرزاي فرهنگي-اجتماعي

به نظر مي‌رسد كه اختلال بدشكلي بدن ، در بستر اجتماعي _ فرهنگي روي مي‌دهد كه براي جذابيت و زيبايي ارزش زيادي قائل است (بالمن، ويلهلم، ۲۰۰۴)
كش و گرانت (۱۹۹۶) عنوان مي‌كنند، زماني كه فرهنگ جامعه بر جذابيت ظاهري مخصوصا براي زنان تأكيد نمايد، به تدريج زمينه نگراني از تصوير بدني فراهم مي‌شود
و اين نگراني‌ها درباره ظاهر بدني و اهميت جلوه جسماني مناسب، ممكن است بر اشتغال ذهني درباره زشتي جسمي خيالي تاثير گذاشته يا آن‌ها را تشديد كند (روزنهان، سليگمن ترجمه دهقاني ۱۳۸۴)
اهميتي كه اجتماع به ظاهر يا زيبايي مي‌دهد فرد را مجبور مي‌سازد، بدنش را با ايده آل‌هاي فرهنگي و اجتماعي مقايسه كند و بر نگراني درباره ظاهر يا اختلال بدشكلي بدن تاثير مي‌گذارد و تاكيد اجتماع بر روي جذابيت، در شكل گيري اختلال بدشكلي بدن نقش دارد (فيليپس، ۱۹۹۶)

در سالهاي اخير در فشار اجتماعي بر تصوير بدني به ميزان قابل توجهي در ارتباط با وزن و شكل و تناسب بدن مطرح است و براي بسياري از زنان يك بدن ايده آل و زيبا مطابق با معيارهاي اجتماعي روز، داشتن بدني لاغر و كمتر عضلاني است درحاليكه براي مردان داشتن بدني با ماهيچه‌هاي بزرگ‌تر، ايده آل محسوب مي‌شود (رايت ، ۱۹۷۵ به نقل از حسيني و همكاران، ۱۳۸۹)
فشارهاي اجتماعي باعث مي‌شود كه فرد نسبت به ظاهر خود احساس ناراحتي و ناامني كند، زيرا كمتر كسي از اندام يا چهره ايده آل برخوردار است و حتي گاهي علي رغم داشتن چهره يا اندامي زيبا ممكن است به دليل تفاوت با آنچه كه مورد پسند اجتماع است خود را محبوب يا دوست داشتني احساس نكند

پايين آمدن عزت نفس فرد سبب تشديد اضطراب مي‌شود
فردي كه عزت نفس پاييني دارد كمتر به خود متكي بوده و مداوم در جستجوي تاييد ديگران است و در بخشي از اين تاييد نيز ارزيابي ديگران از ظاهر خود را مد نظر قرار مي‌دهد
از سوي ديگر افرادي كه اعتماد به نفس كمي دارند و به دنبال تاييد ديگران هستند، ممكن است به همين دليل خود را در معرض روابط بي‌حد و مرز و نامشخص قرار دهند، به اين اميد كه با گرفتن تاييد و تحسين ديگران خود را راضي ساخته و اثبات كنند كه جذاب هستند، در حالي كه اين اقدام علاوه بر آسيب‌هايي كه ممكن است به آن‌ها وارد كند، اوضاع را وخيم تر مي سازد، و تمايل او را براي دريافت بازخوردهاي بيشتر از ديگران بيشتر مي‌كند
درگير بودن در يك رابطه مي‌تواند باعث بروز يا رشد اختلال بد شكلي بدن گردد
براي مثال، پژوهش شيتس و اجمر در سال ۲۰۰۵ نشان داده است كه حداقل ۳۰ درصد افرادي كه درگير رابطه با جنس مخالف هستند از شريك خود تقاضاي تغيير وزن و ظاهر مي‌كنند كه اين به نوبه خود بر رضايت فرد از رابطه تاثير مي‌گذارد
همچنين در پژوهش ديگري مشخص شد كه وقتي فرد براي تغيير دادن وزن يا ظاهر خود تحت فشار قرار مي گيرد باعث مي‌شود كه فرد احساس نمايد كه پذيرفته شده نيست و از ظاهر و اندام خود ناراضي شود
نارضايتي از چهره، ظاهر و اندام مي‌تواند تاثير زيادي بر زندگي افراد بگذارد
اين تاثير طيف وسيعي را از يك غم و ناراحتي زودگذر تا جراحي‌هاي پر خرج زيبايي شامل مي‌شود
گاهي هم اين رابطه به طور غيرمستقيم تاثير خود را بر فرد مي‌گذارد
براي مثال، تجربه مورد خيانت واقع شدن يا آگاهي از اين نكته كه فرد مقابل به افراد ديگري نيز توجه دارد به خودي خود مي‌تواند باعث نارضايتي فرد از ظاهر و اندام خود شود، زيرا ممكن است فرد تقصير مسئله را به گردن بگيرد و احساس كند كه اين مسئله به دليل كمبودي در خود او به خصوص كمبودي در ظاهر يا اندام است كه اين باعث كاهش احساس عدم اعتماد به نفس و واكنش‌هاي شديدي مانند برقراري ارتباط با ديگران به منظور اثبات دوباره محبوب بودن، جراحي‌هاي پلاستيك و غيره شود
البته ممكن است عكس اين نيز رخ دهد، فردي كه از تعداد معدودي، بازخورد منفي دريافت كرده است (اتفاقي كه ممكن است براي هر فردي رخ دهد) به دليل حساسيت و آسيب پذيري نسبت به اين واكنش‌ها و ترس از طرد شدن توسط ديگران تصميم به كناره گيري از ديگران گرفته و به كلي منزوي شود كه اين، فرد را به نوبه خود در چرخه معيوب شكست و طرد قرار مي‌دهد

علت ديگري كه در تحقيقات مورد بررسي قرار گرفته است رسانه‌ها است كه فشار زيادي براي بودن در يك سايز و نوع خاص بدني اعمال مي‌كنند و مواردي مثل عروسك‌هاي باربي و اشخاص انيميشني تمايلي را در كودكان ايجاد مي كنند كه بايستي در سايز مشخص و ظاهر معيني باشند
يك رسانه ها معمولا"پيوسته، مدگرايي و پديده مانكنيسم را ترويج مي‌كنند
و به دست آوردن استانداردهاي بدني، مستلزم رعايت الگوهاي مصرفي خاصي است كه در بازار سرمايه داري تعيين مي‌شوند
در سيستم سرمايه داري براي افزايش سود دائما لباس و مد و آرايش‌هاي افراطي را تبليغ و ارزش گذاري مي‌كنند به بياني ديگر، فرهنگ مصرفي انسان‌ها را تشويق مي‌كند تا پوست، مخصوصاً پوست زنانه، را به گونه‌اي تلقي كننند كه لازم است همواره به منظور حفاظت در برابر گذر زمان روي آن كار مداوم صورت پذيرد تا بدين ترتيب پوست بتواند ويژگي تفاوت جنسيتي خود را در قالب نرمي احساس و حفظ نمايد
در دهه‌هاي اخير تعداد زيادي از رسانه‌ها، جوامع را به وسيله ايده ال‌هاي زيبايي تبليغاتي براي رسيدن به زيبائي بمباران كرده‌اند(سارور و همكاران، ۲۰۰۴؛ فيليپس و همكاران، ۱۹۹۶)
اصالت يافتن زيبايي چهره و تناسب اندام از طريق رسانه‌ها خود باعث بروز تغييرات عميقي در سبك زندگي و نگاه افراد به زندگي شده است
اين نگاه حتي بر روي ازدواج و همسرگزيني افراد نيز ناخودآگاه اثر گذاشته است
به نحوي كه يكي از مهم‌ترين  ملاك ها در همسر گزيني اكنون زيبايي و اندام متناسب محسوب مي‌شود
به طور ويژه به نظر مي‌رسد كه تصاوير و پيام رسانه‌اي، باعث افزايش باورهاي غلط بيماران مبتلا به اختلال بد شكلي بدن مي‌گردد (فيليپس و همكاران، ۱۹۹۶)
مطالعات بر روي مردان و زنان بزرگسال نشان مي‌دهد كه در معرض ايده آل‌هاي بدني قرار گرفتن باعث افزايش نارضايتي از ظاهر آن‌ها مي‌شود
در حدود يك
برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۵:۲۱:۲۱  توسط مدير  نظرات (0)

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ]