پايان نامه مقاله تحقيق ارشد

در پارادايم جديد بازاريابي، مشتريان تشويق مي شوند تا بيشتر گفتگو كنند و مشاركت خود را با شركت افزايش دهند. بنابراين درگذار از بازاريابي تك بعدي به بازاريابي چند بعدي بايد تلاش شود تا راه حل هاي بهتر، تجارب دلپذير و فرصت هاي جذاب تر بمنظور بقاي سازمان شناسايي و به مشتريان نيز شناسانده شود، بر طبق آنچه كه پروفسور كاتلر به آنها اشاره مي كند، مشتريان امروزي از توانايي هاي زير برخوردار هستند :
Self-inform  در عصر نوين مشتريان مي توانند بدون تكيه بر متخصصان در مورد محصولات و خدمات جستجو و تحقيق كنند.
Self-evaluate مشتريان مي توانند با چند كليك بر روي ماوس ويژگيها و قيمتهاي محصولات/خدمات را با يكديگر مقايسه كنند.
Self-segment مشتريان مي توانند محصولات را طراحي و پيكربندي كنند.
Self-price مشتريان مي توانند قيمت ها را به فروشندگان پيشنهاد دهند .
Self-support مشتريان مي توانند مشكلات را با جستجوي سايتهاي مطلع و نشستها تخصصي، برطرف كنند.
Self-program مشتريان مي توانند برنامه ريزي رسانه متعلق به خود را انجام دهند .
Self-organize مشتريان مي توانند به اجتماعات مورد علاقه متصل شده و در مورد موضوعات مورد علاقه بحث كنند .
Self-advertise مشتريان مي توانند بازخوردهايي را براي همتايان خود ايجاد كنند .
Self-police مشتريان مي توانند شهرت و اعتبار توليد كنندگان را كنترل و هدايت كنند .

ايجاد خدمات متمركز براي بازار هدف
كدام دسته از مشتريان داراي ارزش بيشتري براي مؤسسه هستند و استراتژي ما درخصوص ارائه خدمت به اين دسته از مشتريان چيست؟ آيا مي توان با خلق ارزش به مشتريان بازار هدف به سود بالاتر يا كاهش هزينه دست يافت ؟ و سؤال آخر اينكه آيا با ايجاد يك شبكه بهتر يا تعريف مجدد فرايندهاي ارائه ارزش مي توان ارزش بيشتري ايجاد كرد يا خير ؟اين ها سؤالاتي هستند كه سازمانهاي امروزي در پارادايم جديد بازاريابي براي خود طرح خواهند كرد، بنابراين شناسايي ارزش مورد انتظار مشتريان بالقوه در گام نخست مطرح خواهد شد و پس از اين مرحله انتخاب ارزشهاي مورد نظر در رقابت اهميت پيدا خواهد كرد. بنابراين تجزيه و تحليل توانايي هاي سازمان در ارائه ارزش به مشتريان بازار هدف، گسترش روابط با آنها و توجه به «ارزش مادام العمر مشتري» از ويژگيهاي پارادايم جديد بازاريابي است.

تدوين استراتژي بازاريابي با رويكرد مشتري محوري
در پارادايم جديد، بازاريابي به عنوان مجموعه اي از فرايندهاي شناسايي ، خلق و ارائه ارزش عمل مي كند، البته اين فرايند ديگر بر اساس آميخته بازاريابي سنتي (۴p) بازاريابي نيست، بلكه تدوين استراتژيهاي بازاريابي در رويكردهاي نوين بر اساس (۴A) صورت مي گيرد.زيرا آميخته بازاريابي سنتي كاملاً فروشنده گرا است، در حاليكه در رويكردهاي نوين بازاريابي به منظور كسب سهم بيشتر از مشتريان، لازم است بر مبناي آميخته هاي مشتري گرايانه به تدوين استراتژي هاي بازاريابي بپردازيم. لذا در رويكرد جديد بازاريابي به منظور طراحي استراتژي بازاريابي بايستي عواملي نظير، آگاهي (Awareness)، مقبوليت و پذيرش (Acceptability) ،‌قدرت خريد (Affordability) و قابليت دسترسي (Accessibility) را در نظر بگيريم دانلود متن كامل پايان نامه با فرمت ورد : نقش «بازاريابي» در فضاي پيچيده رقابتي بانك‌هاي ايران


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۹:۱۱:۰۲  توسط مدير  نظرات (0)

حسابرسي ومسئوليت در مقابل اشخاص ثالث :

موضوع مورد حسابرسي مجموعه اي صورت هاي مالي است كه درهر سال براي ارائه مستقيم به سهامداران تهيه مي شود. اما اين صورت ها به مثابه يك كالاي عمومي  براي طيف هاي مختلفي از ساير استفاده كنندگان نيز قابل دسترسي واستفاده هستند. مشكل اساسي حسابرسان دراين زمينه اين است كه آيا آنان در مقابل اشخاص ثالث نيز ممكن است در اثر اتكا به صورت هاي مالي حسابرسي شده و دررابطه با اعمال مراقبت حرفه اي، مسئوليت دارند يا خير؟ در طي ساليان متمادي، دادگاه ها ودر ساير كشور هاي ديگر تلاش كرده اند كه با تلقي مراقبت حرفه اي به عنوان وظيفه نانوشته غير قابل انكار، پاسخ اين سوال را بدهند. البته هيچ گاه توافق همگاني در مورد اين مسئله وجود نداشته است. اين موضوع براي حسابرسان به طور ويژه وبراي حرفه حسابداري به طور كلي مشكلاتي را ايجاد كرده است. در حقيقت مسئله منافع عمومي دراين مورد مطرح بوده است. حسابرس قانوناً ملزم به حراست از شركت وسهامداران آن در مقابل كيفيت ضعيف گزارشگري مالي است. زمان وتلاش هاي صرف شده در رابطه با چنين نظارتي، قبل از هر چيز، از منظر رفاه اجتماعي قابل ملاحظه است ومنافع شخصي حسابرسان وحرفه آن ها نيز در گرو اين است كه براي توجيه منافع مالي و اجتماعي حاصل از حسابرسي، مسئوليت خودرا وسيع تر تلقي كنند. اما مسئله اين است كه آيا گشودن بابي براي مسئوليت بالقوه حسابرسان در مقابل هر شخص ثالثي كه ممكن است بر صورت هاي مالي حسابرسي شده اتكا كند منصفانه است يا نه. دراين رابطه دادگاه ها در طي دهه هاي مختلف، عوامل كليدي گوناگوني را براي گشودن معما مورد استناد قرار دادند.نخستين عامل، تركيبي از عواملي است تحت عنوان قابل پيش بيني بودن و نزديك بودن به طور منصفانه ومعقول، مورد اشاره قرار مي گيرد. وآن عبارت است از اين كه حسابرس بتواند در شرايطي كه بين شركت واشخاص ثالث قرابتي قابل ملاحظه براي اتكا بر صورت هاي مالي وجود داشته باشد. مسئوليت خودرا درمقابل اين اشخاص به گونه اي منصفانه ومعقول تعريف كند. اين اصل عمومي وپيچيده در طي مجموعه اي از تصميم هاي حقوقي در آمريكا تكامل يافته است.(لوين وريان ،1968)

در سال هاي اخير ،تدوين كنندگان خط مشي حسابداري، كيفيت هاي اصلي گزارشگري را درقالب مربوط بودن وقابل اعتماد بودن تبيين وتجويز نموده اند. از آن جا كه حسابرسان معمولاً براي اظهار نظر دراين مورد كه صورت هاي مالي حسابرسي شده بر تصميمات استفاه كنندگان تاثيرگذار بوده وبيانگر پديده هاي اقتصادي است يا خير مسئوليت هاي حرفه اي وقانوني دارند لذا اين گونه موارد براي حسابرسان حائز اهميت است. اين موارد حاكي از چنين برداشتي است كه حسابرسان از تصميمات استفاده كنندگان آگاهي دارند و مي توانند پديده هايي اقتصادي  قابل گزارش وقابل تاييد را مشاهده وآزمون كنند.(محمد رضا نيكبخت وحسين مهرباني،1385)


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۹:۰۷:۵۰  توسط مدير  نظرات (0)

دادگاه محل وقوع جرم در تعيين صلاحيت محلي

اصل « محاكمه متهم در دادگاه محل وقوع جرم » يك تئوري قديمي است . اين اصل با توجه به جهات عملي و مفيدي كه دارد در بسياري از قوانين آئين دادرسي كيفري ممالك پيشرفته جهان مقرر شده است ؛ زيرا در محل وقوع جرم بهتر ميتوان آثار و دلايل آنرا تحصيل كرد و مورد سنجش و ارزيابي قرار داد و باارزش واقعي آنها پي برد ، بعلاوه جرم در محل وقوع بيشتر نظم جامعه را بر هم ميزند . بزهكار بايد در همانجا محاكمه و به كيفر اعمال خود برسد تا نظم جامعه اعاده شود و درس عبرتي براي ديگران باشد .
متذكر ميشود كه اصل صلاحيت دادگاه محل وقوع جرم كه مدتها مانند يك اصل مطلق و غير قابل ترديد مورد قبول علماي حقوق جزا بودو دادگاه محل وقوع جرم مناسب ترين و شايسته ترين دادگاه براي رسيدگي بجرائم بشمار ميآيد در اين اواخر مورد انتقاد قرار گرفته و ارزش و اعتبار مطلق سابق خود را از دست داده است ؛ زيرا دادگاه محل وقوع بزه هر چند داراي مزايائي جهت رسيدگي است ليكن هميشه نميتواند بعنوان بهترين دادگاه براي رسيدگي شناخته شود . گاهي دادگاه محل سكونت يا دستگيري متهم آسانتر ميتواند بموضوع رسيدگي كند . بنا بمراتب در تعيين صلاحيت نسبي مراجع رسيدگي نبايد محل وقوع جرم را بطور مطلق ملاك و معيار قرار داد بلكه در تشخيص اين صلاحيت بايد باوضاع و احوال ارتكاب جرم ، سهولت تعقيب و جهات عملي نيز توجه نمود .
ماده 199 قانون آئين دادرسي كيفري ايران « دادگاه محل وقوع جرم » را صالح به رسيدگي شناخته و مقرر ميدارد : « هر گاه كسي مرتكب چند جرم شود در محكمه اي رسيدگي ميشود كه جرم در حوزه آن وقوع يافته و اگر شخصي مرتكب چندين جرم در جاهاي مختلف بشود در محكمه اي بآن رسيدگي ميشود كه مهمترين از جرائم در حوزه آن واقع شده است . . . » . اصل صلاحيت دادگاه محل وقوع جرم در قانون دادرسي و كيفر ارتش نيز مقرر گرديده است .

متن كامل:

پايان نامه بررسي صلاحيت و تشكيلات دادگاه كيفري يك در قانون آ.د.ك مصوب سال 1392 و مقايسه آن با دادگاه كيفري استان

در كشور ما توجه به صلاحيت دادگاه محل وقوع جرم و ناديده گرفتن صلاحيت دادگاههاي محل اقامت و دستگيري متهم بحدي است كه اداره حقوقي وزارت دادگستري در يك نظريه مشورتي كه در مقام تفسير ماده 199 مذكور بيان گرديده چنين اظهار نظر كرده است : « . . . متهمي كه مرتكب چند جرم از يك درجه شود در صورتي دادسراي محل دستگيري وي صالح به رسيدگي خواهد بود كه لااقل يكي از جرائم ارتكابي در حوزه قضائي آن واقع شده باشد ... و حتي هيئت عمومي ديوان عالي كشور در يك رأي وحدت رويه اعلام داشته است كه : « . . . اصولاً رسيدگي به جرائم بايد در دادگاهي باشد كه جرم در حوزه آن واقع شده است و با وقوع جرم در حوزه قضائي استان پنجم رسيدگي بآن در دادگاه شهرستان بروجرد كه جزو حوزه قضائي استان ششم است مستند قانوني ندارد . . . » (احمدي ،1371، ص103)


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۹:۰۴:۳۴  توسط مدير  نظرات (0)

خريد و دانلود متن كامل:

پايان نامه ارشد كامپيوتر - نرم افزار دانشگاه آزاد ساري:بهبود خوشه بندي شبكه هاي حسگر بيسيم با استفاده از تركيب الگوريتم ژنتيك و كلوني مورچگان

پايان نامه ارشد كامپيوتر - نرم افزار دانشگاه آزاد ساري:بهبود خوشه بندي شبكه هاي حسگر بيسيم با استفاده از تركيب الگوريتم ژنتيك و كلوني مورچگان

پشته پروتكلي

مطابق شكل2-3 پشته پروتكلي شبكه­هاي حسگر از يك طرف داراي پنج لايه شامل لايه­ هاي فيزيكي، پيوند و كنترل رسانه انتقال، شبكه، انتقال و كاربرد و از طرفي داراي سه فاز مديريت انرژي، مديريت حركت و مديريت وظيفه است . وظيفه لايه فيزيكي عمليات مدولاسيون و ارسال و دريافت در سطح پايين مي­باشد. لايه كنترل دسترسي رسانه بايد قادر باشد با حداقل تصادم به روش پخش همگاني با هر گره همسايه ارتباط برقرار كند. لايه شبكه وظيفه مسيريابي را بر عهده دارد. لايه انتقال وظيفه مديريت جريان انتقال بسته­ها را در صورت نياز كاربرد بر عهده دارد. بسته به كاري كه شبكه براي آن طراحي شده انواع مختلف نرم­افزارهاي كاربردي مي­تواند روي لايه كاربرد استفاده شود و خدمات مختلفي را ارائه نمايد.

شكل 2-3: پشته پروتكلي شبكه¬هاي حسگر

شكل 2-3: پشته پروتكلي شبكه­هاي حسگر

شكل 2-3: پشته پروتكلي شبكه­هاي حسگر

فاز مديريت انرژي با دخالت در كليه لايه­ها، چگونگي مصرف انرژي براي گره را تعيين مي‌كند. در واقع براي كاهش مصرف انرژي به الگوريتم­ها و پروتكل­هاي انرژي آگاه نيازمنديم. مثلا اينكه يك گره پس از دريافت يك پيغام از يكي از همسايگانش، دريافت كننده­اش را خاموش كند باعث جلوگيري از دريافت دوباره پيغام و در نتيجه كاهش مصرف انرژي مي‌گردد. ايده ديگري كه مي­تواند همزمان استفاده شود اين است كه گره­اي كه به سطح پايين انرژي رسيده به همسايه­هايش اعلام همگاني مي­كند كه انرژي­اش در حال اتمام است و نمي­تواند در مسيردهي پيغام­ها شركت داشته باشد. گره­هاي همسايه پس از آن، پيغام­ها را از طريق گره­هاي ديگر مسيردهي خواهند كرد. فاز مديريت حركت، كه به بكارگيري روش­هاي مكان آگاه در لايه­هاي مختلف بر مي­گردد، جابجايي گره را تشخيص داده و ثبت مي­كند بنابراين رد گره متحرك دنبال و در صورت لزوم مديريت مي­شود. فاز مديريت وظيفه وظايف گره­ها را زمان­بندي كرده و متعادل مي­سازد. مثلا اگر وظيفه حس به يك ناحيه معين محول شد همه گره­هاي حسگر آن ناحيه لازم نيست عمليات حس را بطور همزمان انجام دهند بلكه اين وظيفه مي­تواند بسته به كاربرد به برخي گره­ها مثلا به گره­هايي كه قابليت اطمينان بيشتر يا ترافيك كمتر يا انرژي بيشتر دارند محول شود.


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۹:۰۱:۲۰  توسط مدير  نظرات (0)

جايگاه و ضرورت به­ كارگيري مديريت دانش در دانشگاه­ها و مؤسسات آموزش عالي

در سال­هاي اخير مؤسسات معتبر آموزش عالي تغييرات مهمي را در زمينه نقش و جايگاه خود در جوامع در حال تحول از جامعه صنعت محور به جامعه دانايي محور تجربه كرده­اند. تحولات اجتماعي، كمبود­هاي مالي، رابطه متقابل بازار- دانشگاه و وجود انگيزه­ها و محرك­هاي علمي، فشار سنگيني را براي افزايش بهره­وري و استفاده بهينه از سرمايه­هاي فكري بر دانشگاه­ها تحميل كرده است. با توجه به اين كه آموزش عالي نقش استراتژيكي در توسعه برعهده گرفته است، نه به اين دليل كه خود يك صنعت است بلكه بيش­تر به اين دليل كه دانشگاه­ها منبعي از ايده­هاي جديد و سرمايه­هاي فكري هستند كه بهره­وري را دركليت اقتصاد جهاني تحت تأثير قرار مي­دهند، اهميت دانش و مديريت آن در اين مؤسسات از هر امر ديگري حياتي­تر به نظر مي­رسد. استفاده از تكنيك­ها و فناوري­هاي مديريت دانش در آموزش عالي، به اندازه كاربرد آن در بخش تجاري، ضروري و مهم است و اگر به طور مؤثر و كارامد انجام شود، مي­تواند منجر به قابليت­هاي تصميم­گيري بهتر شود، زمان چرخه­ توليد «محصول» (براي مثال، تحقيق و توسعه برنامه درسي) را كاهش دهد، خدمات آموزشي و اداري را بهبود بخشد و هزينه­ها را پايين آورد (كيدول[1] و همكاران، 2000).

متاكسيوتيس و پساراس2 (2003) سه وظيفه اصلي دانشگاه­ها را به طور مختصر بيان نموده­اند كه شامل آموزش به معناي آماده­سازي دانشجويان به اين منظور كه فراگيران دائمي و موفقي باشند، تحقيق و پژوهش به معناي گسترش مرزهاي دانش انساني و ارتقا سطح خلاقيت و ارائه خدمات به معناي خدمت به جوامع، خدمت در پست­هاي رهبري در دانشگاه و در سازمان­هاي حرفه­اي و فعاليت­هاي توسعه­اي كه براي خدمت به جوامع محلي، ملي و بين المللي در نظر گرفته شده­اند، مي­باشد. دانشگاه­ها بايد در راستاي انتظارات جامعه جهاني به حيات خود ادامه دهند. آن­ها بايد روش­هاي خوبي كه از فناوري­هاي ارتباطي و اطلاعاتي و جهاني شدن نشأت مي­گيرد را بپذيرند و خود را با آن وفق دهند.

به طور كلي دانشگاه محلي است كه در آن دانش به دست آورده مي­شود، توليد، منتشر، توزيع و به كار گرفته شده و ذخيره مي شود و تمامي اين­ها اقدامات فعالانه بسياري را مي­طلبد. محيط دانشگاه، ذاتاً براي به كارگيري اصول و روش­هاي مديريت دانش مناسب است. دلايل متعددي براي اين امر ارائه شده است:

 

  1. دانشگاه­ها معمولاً داراي زير­ساختار اطلاعاتي مدرن­تري مي­باشند (هر چند در كشورهاي در حال توسعه اين جنبه نسبتاً ضعيف است ولي در مقايسه با ديگر نهاد­ها و سازمان­هاي اين كشور­ها، اين نكته باز هم صادق است).
  2. تبادل دانش با ديگران، براي مدرسان و سخنرانان، امري طبيعي است.
  3. هدف دانشجويان، كسب دانش از منابع موجود و قابل دسترس در كوتاه­ترين زمان ممكن مي­باشد (محي الدين، 2007).

 

طبق نظر جاروس­لاو3، براي چگونگي بهره­گيري دانشگاه­ها از ايده مديريت دانش و اصول آن، سه امكان وجود دارد:

-  تدريس آن­ها در يك دوره آموزشي مناسب

- به كارگيري آن­ها براي حمايت از تصميمات مديريتي آن، ارتقا سطح مديريت و بهره­وري اسناد داخلي، افزايش سطح انتشار دانش و اطلاعات

- استفاده از آن براي ايجاد يك تغيير كيفي در خود فرايند آموزشي و تحصيلي (جاروس­لاو، 2000).

طرح اتخاذ و اجراي اصل مديريت دانش در دانشگاه را مي­توان با يكي از راه­هاي زير آغاز نمود:

 

١. روش نزولي (از بالا به پايين): از سطح دانشگاهي شروع مي­شود و به سطح دانشكده­اي مي­رسد.

٢. روش صعودي (از پايين به بالا): از سطح دانشكده­اي شروع مي­شود و به سطح دانشگاهي مي­رسد.

  1. روش چرخه­اي: از سوي مديريت عالي دانشگاه دستورالعمل صادر مي­شود، چندين دانشكده­ انتخابي دستورات را برنامه­ريزي، طراحي و اجرا خواهند كرد و سپس آن را به مديريت عالي گزارش خواهند داد. مديريت عالي فعاليت­هاي اجرايي دانشكده­ها را نظارت و بازبيني مي­نمايد و بازخوردي ارائه مي­دهد. سپس دانشكده­ها آن را بازبيني و اصلاح خواهند كرد تا زماني كه نتيجه مطلوب، حاصل آيد (مختار، 2004).در بررسي منافع و دستاوردهاي دانشگاه­هايي كه به طور اثربخش مديريت دانش را به كار مي­گيرند، مديران پنج مزيت سرعت فرايند، مزيت پايدار از طريق نوآوري مداوم، شناسايي و سازگاري با تغييرات، تداوم، حفظ و رشد دارايي­هاي فكري را ذكر كرده­اند (رادينگ[1]،1383، ص83 ). در نهايت بايد بيان داشت كه دانشگاه­ها و آموزشگاه­ها براي اعمال شيوه­هاي مديريت دانش به منظور حمايت از هر قسمت از رسالت خود، از آموزش گرفته تا خدمات عمومي و تحقيق و پژوهش، موقعيت­هاي مهمي را دارا مي­باشند. مديريت دانش نبايد براي مؤسسات آموزش عالي، يك ايده كاملاً جديد به نظر برسد، بلكه چرخش جديدي پيرامون هدف نهايي آن­هاست. اما اجراي آگاهانه و خردمندانه شيوه­هاي مديريت دانش، درسي است كه هوشمندترين سازمان­ها در بخش­هاي تجاري و غير انتفاعي در حال آموزش و يادگيري مجدد آن هستند[1]. Radding

[1]. Kidwell    2. Metaxiotis & Psarras     3. Jaroslave


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۸:۵۸:۰۵  توسط مدير  نظرات (0)

هم وابستگي چيست و هم وابسته كيست؟

هم‌وابستگي به عنوان يك مفهوم روان شناختي در اواخر دهه هفتاد از قرن بيستم در ايالات متحده آمريكا بيان شد. در ابتدا اين مفهوم براي توصيف يك شخص يا اشخاصي كه با شخص وابسته به الكل در ارتباط بودند؛ استفاده مي شد(سابي,1987) (Laizane, 2012).

لازم به توضيح است كه بايد بين واژه­ي هم­وابستگي و وابستگي متقابل تمايز قائل شد. وابستگي متقابل نوعي وابستگي سالم و پويا است كه در يك رابطه بين دو نفر ايجاد مي­شود ولي هيچكس نيازمند آن نيست كه طرف مقابل را به خود نيازمند كند و احساس ناامني و نگراني در آن وجود ندارد. ولي هم­وابستگي رابطه­اي بيمارگونه است كه در ‌آن دو طرف محتاج  ونيازمند بودن طرف مقابل هستند و هر يك از نياز ديگري در جهت ارضاء نياز خود بهره مي­گيرد و معمولاً يكي يا هر دو نفر در اين رابطه درگير انواع اعتيادها و رفتارهاي وسواسي مي­گردد. به عبارت واضح­تر، هم­وابسته «معتاد به معتاد» است و هم­وابستگي «اعتياد به اعتياد» (ويتفيلد چارلز 1991 ترجمه معصوميان, 1382).

نوروزي (1388) به سادگي، واژه­ي هم­وابستگي را چنين تعريف كرده:

« هم­وابستگي ويژگي فردي است كه به يك معتاد وابسته شده است. و ...به زندگي با معتاد عادت كرده  و گاه حتي رفتارش باعث تشويق اعتياد او هم مي­شود."

آدمي همواره بدنبال آسايش و خوشبختي است، در هم­وابستگي در فقدان شديد اين خوشبختي، به دنياي خارج از خود متوسل مي­شود و چيزي غير از خود حقيقي را دنبال مي­كند و تمامي حواسش متمركز بر خارج از خود مي­شود. حال آنكه انسان بايد هوشيارانه مسئوليت زندگي، نيازها، باورها و خواسته­ها­يش را با خود حقيقي و باور به آن بپذيرد. اين جستجو در دنياي خارج و وابستگي به آن تا بدان جا كه خود دروغين ساخته مي­شود، زندگي ما را مختل و وضعيت ما را به «بي­خودي» مي­كشاند. در اين شرايط فرد دچار احساس پوچي، آشفتگي و رنج است. به گفته­ي ويتيفيلد در كتاب هم­وابستگي "ما در درونمان يك بخش الهي داريم، اين بدان معني است كه قدرت مطلق در درون ماست و ما هم در درون آن هستيم (ويتفيلد چارلز 1991 ترجمه معصوميان, 1382).

هم­وابستگي، بيماري گم­شدگي خود است كه ريشه­ي بيماري­هاي جسمي، رواني، عاطفي و روحي ما مي­شود. هم­وابسته­ها چنان مشغول  ديگران مي­شوند كه نيازها و رفتارهاي خود را بر پايه­ي نياز و رفتار ديگران  مي­سازند و تماسشان را با آنچه در درونشان مي­گذرد از دست مي­دهند. هم­وابستگي شايع­ترين نوع اعتياد است (ويتفيلد چارلز 1991 ترجمه معصوميان, 1382).

در اصل، هم‌وابستگي به الگو هاي قابل تشخيص رفتاري و نگرش هاي شخصيتي موجود در اعضاي خانواده يا همسران افراد الكلي اشاره دارد (كرماك[1], 1986). در سال هاي اخير ساختار هم‌وابستگي در معرض هر رويداد مزمن استرس زا در محيط خانواده مثل سوء استفاده جسمي، جنسي يا احساسي، غفلت، يا آسيب روحي مفرط، قرار گرفته است (لاگهد[2], 1991) (Shih-Hua, 2010).

هم‌وابستگي به  "الگويي از وابستگي دردناك به رفتارهاي اجباري و مورد تاييد ديگران در تلاش براي يافتن امنيت، ارزش شخصي، و هويت" گويند (وگچيدر[3] ,1990) (Shih-Hua, 2010). ما از زمان تولد با الگوهاي غلط از طرف خانواده، معلمان، دوستان، قهرمانان زن و مرد مي­توانيم الگوهاي رفتار هم­وابسته را ببينيم و بياموزيم. بدين ترتيب هم­وابستگي مي­تواند بيماري مسري و اكتسابي قرن حاضر باشد (ويتفيلد چارلز 1991 ترجمه معصوميان, 1382).

اغلب هم­وابسته­ها دچار مشكلات زيادي هستند از جمله: بي­تفاوتي عاطفي، افسردگي، اعتماد به نفس ضعيف، رفتارهاي اعتيادي به غذا، قمار يا حتي مواد، مشكلات جسمي و نقص ارتباطي (نوروزي, 1388).

تجزيه و تحليل هاي آخرين تحقيقات روي هم‌وابستگي و بررسي تفاسير مختلف از هم‌وابستگي توسط آقاي دير[4] و همكارانش انجام شد. آن ها به اين نتيجه رسيدند كه اكثريت محققان چهار ويژگي اصلي هم‌وابستگي را بيان مي كردند: 1) گرايش بيش از حد (تمركز) بر ديگران، 2) از خودگذشتگي و ايثار، 3) تمايل بيش از حد براي كنترل افراد ديگر، و 4) پنهان كردن، سركوب احساسات فرد، ناتواني در ابراز احساسات(دير 2005) (Laizane, 2012).

گفته شده است كه هم‌وابستگي ريشه در گسترش رفتارهاي بقا در خانواده هاي ناكارآمد دارد. استافورد [5]2001 ميزان هم‌وابستگي را بررسي كرده و روي اندازه هم وابستگي تحقيقاتي انجام داد و اين امر را ارائه كرد كه معيار هاي تشخيصي براي رسيدن به يك اتفاق نظر در ارزيابي صفات فردي هم وابستگي و اختلالات بسيار مبهم و مختلف هستند (Laizane, 2012).

[1] Cermak, T.

[2] Loughead

[3] Wegscheider

[4]Dear

[5] Stafford


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۸:۵۱:۳۳  توسط مدير  نظرات (0)

برخي از مدل‏هاي هوش هيجاني

مدل بار ـ آنبارـ آن (1996) با ساخت يك مقياس 133 ماده اي، مفهوم بهره هيجاني[1] را مطرح كرد. با اين مقياس مجموعه وسيعي از صفات مختلف مانند خودآگاهي هيجاني خود شكوفايي، خوشبيني، استقلال، مسئوليت اجتماعي، تحليل استرس و احساس خوشبختي سنجيده مي‏شود. او براين اساس هوش هيجاني را به عنوان يك مجموعه از ظرفيت ها، قابليت‏ها و مهارت‏هاي غير شناختي مي‏داند كه توانايي‏هاي فرد را در برخورد موفقيت آميز با مقتضيات و فشارهاي محيطي، بالا مي‏برد (بار ـ آن و پاكر، 2000).

بار ـ آن در كارهاي بعدي خود مفهوم بهره هيجاني را گسترش مي‏دهد و در پنج مولفه آن را سازمان مي‏بخشد. پپنج مولفه هوش هيجاني از نظر بار ـ آن به شرح ذيل مي‏باشد:

الف) بهره هيجاني درون شخصي [2]كه به اجزايي از قبيل خودآگاهي، شكوفايي و استقلال تقسيم مي‏شود.

 

ب) بهره هيجاني بين شخصي[3] كه شامل همدلي، روابط بين فردي و مسئوليت پذيري اجتماعي مي‏باشد.

ج) بهره هيجاني قابليت سازش يافتگي [4]كه اجزاي آن عبارتند از انعطاف پذيري آزمون واقعيت و توانايي حل مساله

د) بهره هيجاني مديريت استرس[5] كه كنترل تكانه و تحمل استرس را در بر مي‏گيرد.

ه) بهره هيجاني خلق عمومي[6] كهبه اجزايي مانند اميداوري و شادماني تقسيم مي‏گردد.

رويكرد بار ـ آن به دليل پشتوانه نه چندان محكم و استفاده از مفاهيم سنتي روان شناسي توجه چنداني در محافل علمي كسب نكرده است و تنها مفهوم بهره هيجاني او مورد توجه سازمان‏هاي تجاري قرار گرفته است (قرباني و همكاران، 1381). با اين حال مقياس بهره هيجاني بار ـ آن به خوبي با ساختار نظري وي همخوان است و خرده مقياس‏هاي پاياني خوبي نشان داده اند (آستين و همكاران، 2005).

مدل گلمن

گلمن (1995) در كتاب عمومي و غير تخصصي، به تفضيل درباره هوش هيجاني بحث كرده و آن را در سطح گسترده اي معرفي كرده است. او تعداد از مهارت‏هاي ارتباطي و اجتماعي را كه با درك و ابزار هيجان‏ها هم بسته است، به عنوان مولفه‏هاي هوش هيجاني معرفي مي‏نمايد. گلمن چارچوب مورد نظر خود را در سال 1998 مورد تجديد نظر قرار مي‏دهد و آن را به صورت زير معرفي مي‏كند :

الف) خودآگاهي[7] : شامل مواردي چون آگاهي هيجاني و اعتماد به نفس

ب) خود نظم بخشي[8] : شامل مواردي چون خود كنترلي و نوآوري

ج) انگيزش[9] : شامل مواردي چون كشاننده پيشرفت، ابتكار عمل و خوشبيني

د) همدلي[10] : شامل مواردي چون درك ديگران و آگاهي سياسي

ه) مهارت اجتماعي[11] : شامل مواردي چون نفوذ، مديريت تعارض و توانمندي‏هاي تيمي

مدل هيجاني گلمن بر اساس مجموعه اي از ويژگي‏هاي مثبت گردآوري شده و از پشتوانه نظري لازم برخوردار نمي باشد و از سوي ديگر آزمون بهره هيجاني وي نيز از ويژگي‏هاي روان سنجي مطلوبي برخوردار نيست (چاروكي و همكاران، 2001).

اين امر به نوعي بيانگر ناهمخواني نظري و عملياتي نظريه گلمن است كه البته به شدت از ارزش اين مدل مي‏كاهد. چاروكي و همكاران (2001) اين سه مدل را در جدول شماره 2 ـ 2 به شكل جالبي مقايسه كرده‏اند.

جدول 2ـ1ـ مقايسه رويكرد توانايي ماير، كاروسو و سالوي و رويكرد تركيبي بار ـ آن و گلمن

(چاروكي و همكاران، 2001)

رويكرد توانايي رويكرد تركيبي
ماير، ماروسو و سالوي بار ـ آن گلمن

1ـ توانايي آگاهي از هيجان براي ادراك صحيح هيجان‌ها

2ـ توانايي كاربست هيجان‏ها براي تسهيل افكار

3ـ توانايي فهم هيجان‏ها و معاني شان

1ـ بهره هيجاني درون شخصي

2ـ بهره هيجاني بين شخصي

3ـ بهره هيجاني انطباق پذيري

4ـ بهره هيجاني مديريت استرس

5ـ بهره هيجاني خلق عمومي

1ـخودآگاهي درون هيجاني

2ـ خود نظم بخشي

3ـ انگيزش

4ـ همدلي

5ـ مهارت‏هاي اجتماعي

 

با توجه به جديد بودن حوزه مربوط به مبحث هوش هيجاني، گستره نظريه پردازي در اين خصوص همچنان باز مي‏باشد و بحث‏هاي نظري چنانچه ذكر شد، ادامه دارد. با توجه به اين موضوع اين نوشتار لازم مي‏نمايد مباحث نظري را به پايان رسانده و به كاربردهاي مفهوم هوش هيجاني پرداخته شود تا در ادامه كاربرد آن در حوزه تعليم و تربيت نيز مطرح گردد. چرا كه به نظر اكثر نظريه پردازان، هوش هيجاني نقش اساسي و محوري در تعامل‏هاي افراد با همديگر و در فعاليت‏هاي مرتبط با خانه، مدرسه، شغل و ديگر موقعيت‏ها را دارا مي‏باشد و با توجه به گسترده بودن دامنه شمول اين سازه به روش‏هاي ارتقاء آن توجه زيادي مبذول شده است.

 

  1. 1. emotions quotient (EQ)

[2]. intrapersonal EQ intrapersonal EQ

[3]. intrapersonal EQ

[4]. daptability EQ

[5]. stress management EQ

  1. General mood EQ

[7]. Self - awareness

[8]. self - regulation

[9]. motivation

[10]. empathy

  1. social skills

برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۸:۴۲:۳۹  توسط مدير  نظرات (0)

افسردگي

افسردگي يكي از رايج ترين اختلالات رواني است . بر اساس مطالعه ي ملي بيماري ها و آسيب ها در ايران ، افسردگي ، سومين مشكل سلامتي كشور است . اين پژوهش با استفاده از ابزارهاي جستجو در پايگاههاي الكترونيكي به بررسي نظام مند مطالعات انجام شده در زمينه ي افسردگي در ايران پرداخته است . در مجموع 44 مقاله ي فارسي و 12 مقاله ي اينگليسي كه در فاصله ي سالهاي 1379 تا 1388 در مجلات معتبر علمي – پژوهشي داخلي و بين المللي منتشر شده بود ، مورد مطالعه و مرور قرار گرفت. براساس پژوهش هاي انجام شده شيوع افسردگي در جمعيت هاي مختلف ايراني از5.69 تا 73 درصد متغير بوده است . نتايج نشان داده كه افسردگي در زنان و دختران بيشتر از مردان است . همچنين شيوع افسردگي در جمعيت روستايي و شهرهاي كوچك به نسبت شهرهاي بزرگ بيشتر بوده است( خدام، مادانلو، ضيايي، كشتكار[1]، 1389).

افسردگي در كودكان و نوجوانان اختلال روانپزشكي مهمي است كه تاثير قابل ملاحظه اي بر عملكرد رواني – اجتماعي آنان مي گذارد و با خطر مرگ به دليل خودكشي همراه است (هايمان و چابشلم[2]، 2006) شيوع افسردگي اساسي در كودكان سنين مدرسه حدود 2 و در نوجوانان حدود 4 تا 8 درصد است(ماري و لپز[3]، 1997). خطر ابتلا به افسردگي بعد از بلوغ به خصوص در دختران2 تا 4 برابر افزايش مي يابد.                                                                                     .                                                                                                                                                                               در كودكان مبتلا به افسردگي خطر خودكشي 3 برابر بيشتر از افراد نرمال و 2 برابر بيشتر از افراد مبتلا به اختلال اضطرابي است و اين اختلال موجب اختلال عملكرد در حوزه هاي مختلف از جمله تحصيل ، روابط بين فرد ي، سو مصرف مواد و بزهكاري در كودكان ونوجوانان مي شود)سادوك[4]، سادوك و كاپلان[5] 2003).

1-5-2  تعريف افسردگي

افسردگي چهارمين عامل عمده ي بيماري ها در جهان است كه به تنهايي بزرگترين سهم بار بيماري هاي غير كشنده را به خود اختصاص مي دهد . افسردگي از جمله اختلالات خلقي است كه سلامت روان را دچار آسيب مي نمايد . آسيب سلامت روان نيز به نوبه ي خويش علاوه بر آنكه روان انسانهارا پريشان مي سازد ، برابعاد ديگر سلامت آنها از جمله سلامت جسماني و سلامت اجتماعي آنها نيز اثر مي گذارد. اختلال افسردگي اساسي ( كه افسردگي يك قطبي نيز ناميده مي شود)، بدون سابقه اي از دوره هاي مانيا ، مختلط يا هيپوماني رخ مي دهد. دوره ي افسردگي اساسي بايد لااقل 2 هفته به طول انجامد . بيماري كه دچار افسردگي ميشود ، علاوه بر خلق افسرده يا كاهش شديد علاقه به امور لذت بخش ، لااقل 4 علامت از فهرستي شامل تغييرات اشتها و وزن ، تغييرات خواب و فعاليت ، فقدان انرژي ، احساس گناه ، مشكل در تفكر و تصميم گيري و افكار عود كننده ي مرگ يا خودكشي را نيز از خود نشان مي دهند( سادوك و كاپلان، 2008).  نطريه پردازان يادگيري فرض مي كنند كه افسردگي و فقدان موقعيت به هم وابسته اند. بسياري از نظريه پردازان يادگيري به طور وسيعي تحت تاثير مطالعات ب. اف. اسكينر در مورد شرطي كردن عامل(كنشگر) بوده اند. وقتي افراد افسرده خود را در موقعت هاي پرتنش مي يابند تمايل دارند با تاخير و كوشش براي گرفتن حمايت عاطفي از ديگران با فشار رواني مقابله كنند. ممكن است جست وجوي افراطي حمايت باعث شود ديگران احساس ناراحتي و تقصير كنند و يا باعث شود آنان سعي كنند از تماس با شخص افسرده اجتناب نمايند. كه اين موارد در كودكان بي سرپرست و كودكاني كه زندگي باثباتي ندارند بيشتر رخ دهد و اين پاسخ اجتنابي به نوبه خود ممكن است باعث ترديد افراد افسرده نسبت به صداقت ديگران شود، و ممكن است به همين خاطر باشد كه آنها خود را داراي كمبود حمايت مي بينند(اسكينر[6]، 1982).

خانواده يكي از محوري ترين محيط هاي تربيتي است كه در حفط سلامت رواني ، اجتماعي و جسماني فرد نقش بسزايي دارد . شرايط رواني خانواده مانند روابط عاطفي والدين نسبت به فرزندان ، فرزندان نسبت به يكديگر و والدين نسبت به هم در ايجاد سازگاري و سلامت رواني ، رشد مهارتهاي اجتماعي و پيشرفت و موفقيت تحصيلي و شغلي فرزندان نقش تسهيل كننده يا بازدارنده دارند . در اين سامانه ي تربيتي والدين نقش اساسي و سرنوشت سازي در زندگي فرزندانشان دارند و فقدان و غيبت هر يك از آنها اثري مخرب بر فرزندان خانواده مي گذارد . در اين زمان گاهي بر نقش مادر تاكيد بسياري شده است ؛ در حالي كه اخيرا اهميت نقش پدر نيز شناخته شده است.( كرامتي و همكاران ، 1384 ). تاثير نبودن مادر و پدر بايكديگر متفاوت است . در سنين خردسالي نبودن مادر مشكلات فراواني را براي كودك فراهم مي آورد ؛ به عبارت ديگر كودك كانون مهر و محبت خود را از دست مي دهد ؛ در حالي كه از دست رفتن پدر در سالهاي نوجواني و جواني اهميت پيدا مي كند. فقدان يكي از والدين در سنين اوليه مي تواند كودكان را نسبت به افسردگي ناشي از حوادث فشارزاي دركشنده آسيب پذير سازد .  كرمن و همكاران (1995) . در بررسي طولي از 197 دانش آموزان پايه ي چهارم ، مشاهده كردند ميزان پرخاشگري در پسران خانواده هاي يكي يا تك والد بيش از خانواده هاي دو والدي است . كاسن ، كوهن ، بروك و هارمارك ( 1996) در مطالعات خود به اين نتيجه رسيدند كه كودكان بي سرپرست در مقايسه باكودكان تك والد ، احتمال بيشتري دارد كه افسردگي و اختلالات اضطراب داشته باشند (ماريسون ، چرلين ، 1995 آگيمباخ ، پريت ، راتيستين ، 2001 ) يكي از عواملي كه در ايجاد افسردگي تاثير دارد ، خانواده است كه به شكل هاي گوناگون مي تواند موثر واقع شود ( اميدوار ، 1389 .) در درون خانواده عواملي همچون جدايي يا طلاق والدين در ايجاد يا تشديد افسردگي تاثيرگذار است ( چارتير [7]و همكاران ، 2001 ).

2-5-2 پيشينه نظري افسردكي

افسردگي يكي از رايج ترين انواع ناراحتي هاي رواني است كه باعث مراجعه به روانپزشكان و ديگر متخصصان بهداشت روان مي گردد(زليگمان، 1975). در هر لحظه از زمان 15 درصد تا 20 درصد افراد بزرگسال جامعه ممكن است عوارض و نشانه هاي افسردگي شديد از خودشان نشان دهند. نسبت زنان به مردان افسرده در ممالك پيشرفته صنعتي دو بر يك است(برامن و هريس[8]، ) مطالعاتي كه در سالهاي اخير از طرف متخصصان سازمان جهاني بهداشت در كشور هاي در حال توسعه آسيا و آفريقا انجام گرفته است از افزايش دامنه شيوع افسردگي در ميان ملل در حال رشد حكايت مي كند( سازمان بهداشت جهاني، 1973). يكي از زمينه هاي تاريخي افسردگي  اختلالي است در روابط اوايل كودكي، اين اختلالا ممكن است به علت از دست دادن واقعي يا فقدان خيالي باشد. نظريه هاي روان پريشي بر احساسات ناهشيار و واكنش به موقعيت هاي جديد بر اساس آنچه در زندگي اتفاق افتاده است تاكيد مي كند. اغلب فرمولهاي روان پريشي ير پيشينه روابط خود با ديگران تكيه دارد(فرويد، 1957).

 

سبب شناسي

پژوهش ها نشان ميدهد بخش معنا داري از جمعيت مبتلا به درد مزمن از افسرگي ، ناسازگاري و استرس هاي اجتماعي و محيط خانوادگي رنج مي برند) گاسما[1]، 1990) ازميان 5 مقاله ي موجود در مورد شيوع افسردگي در ميان دانش آموزان ، يك مقاله دانش آموزان مقطع ابتدايي ، يك مقاله دانش آموزان دو مقطع راهنمايي و دبيرستان ، 3 مقاله دانش آموزان مقطع دبيرستان و يك مقاله دانش آموزان مقطع پيش دانشگاهي را مورد بررسي قرار داده اند . ميران ابتلا به افسردگي در ميان دانش آموزان بين 7.6 تا 73 درصد گزارش شده است .كمترين درصد ابتلا به افسردگي مربوط به دانش آموزان ابتدايي گزارش شده است و بيشترين ميزان در دانش آموزان دختر متوسطه گزارش شده است . در مقاله اي كه در سال 1381 به چاپ رسيده ، 1049 پسر و 1022 دختر دانش آموز چهارم وپنجم به ترتيب 7.6 و 13.1 درصد از دانش آموزان از افسردگي رنج مي بردند.كمترين ميزان ابتلا به افسردگي در مطالعه ي مربوط به افراد بالاي 15 سال و بيشترين مبزان مربوط بع دختران دانش آموز دبيرستاني بوده است( داچنيك، لتسچ، كارتيس[2]، 2009)

فراواني ADHD بزرگسالي 3.9 درصد و فراواني ADHD  كودكي 8.5 درصد بدست آمده است . فراواني افسردگي در افرادي كه ADHD  كودكي يا بزرگسالي داشته اند بيشتر بود . افسردگي با مقطع تحصيلي ارتباط آماري معني داري داشت ، به صورتي كه در مقطع كارشناسي بيشترين ميزان افسردگي و در مقطه كارشناسي ارشد كمترين ميزان افسردگي گزارش شد. ويژگي هاي اساسي همچون اهميت قائل شدن براي احساسات ديگران ، به همان ميزاني كه به احساس هاي خود اهميت مي دهيم ، اعتماد به نفس و توانايي ايجاد روابط مثبت به نوجوانان در جلب حمايت و موافقت افراد ديگر ياري مي رساند و از طرد اجتماعي آنها جلوگيري مي نمايد . افزايش اعتمادبه نفس و عزت نفس و كاهش اضطراب و ترس ها ، توانايي ايستادگي در مقابل فشارهاي ناشي از همسالان و محيط را افزايش داده و نقش مهمي در موفقيت تحصيلي و روابط اجتماعي اثرمند و رضايت بخش بازي مي كند.(دنيز، هامارتا و آريا[3]، 2005).

[1] Gasma

[2] Duchnich & Letsch & Curtiss

[3] Deniz & Hamarta & Ari

[1] Khodam & Madanlu & Ziaei & Keshtkar

[2] Hayman & Chishilm

[3] Murry & Lopez

[4] Sadok

[5] Kaplan

[6] Skinner

[7] Chartier

[8] Beravan & Haris


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۸:۳۹:۱۳  توسط مدير  نظرات (0)

هويت

ويليلم جيمز هويت رو معني مشخصي مي دونه كه فرد از خود به عنوان يه شخص داره و اين معني از تجربه موندگاري و تفاوت حاصل مي شه: يعني خود درزمان زمان برابر باقي مي مونه و در عين حال از بقيه متمايزه ( محسني، 1383).

موضوع خود شناسي يكي از مسائل مورد توجه بشر در طول تاريخ بوده. بحث خود شناسي از زمان هاي قديم در بخش فلسفه، عرفان و اديان مطرح بوده و آخر سر در روان شناسي جديد مورد بحث قرار گرفته. علم روان شناسي، موضوع خودشناسي رو با اصطلاحاتي مثل خود و جنبه هاي جور واجور اون و هم اصطلاح "هويت" روش زوم كرده. اختصاص يه مرحله مهم تغيير "من" با عنوان "هويت در برابر پريشوني" نقش جايگاه اين معني رو در تشكيل شخصيت برجسته مي سازه (رحيمي نژاد، 1380)؛ اريكسون هويت رو به اين اين دليل بر واژه هايي مثل خود و من بهتر مي دونه كه تاكيد اون بر فرد و جنبه هاي داخلي شخصيته.

هويت مثل موضوعاتيه كه اين روزا مورد توجه روان شناسا، جامعه شناسا و سياست مدارانه كه هر كدوم به دنبال رابطه خود با اين موضوع به اون مي پرازن. واسه روان شناسا اون چه اهميت داره، ثبات هويت افراد و كسب هويت موفق و گذر موفقيت آميز از بحران هويته ( گيدنس، 2001).

اريك فروم در مورد اهميت موضوع هويت اعلام ميكنه: هر انساني دوست داره هويت خاصي داشته باشه، به خاطر اين تلاش مي كنه كه خود رو دريابد و بشناسه. در عين حال مي خواد فردي باشه ممتاز و واسه رسيدن به به اين مقام خود رو به شخص يا گروهي از افراد تقريبا ممتاز در رابطه مي كنه و يا به اصطلاح، خودمون رو با اونا مثل مي سازه تا به دليل امتياز شخصي كه اون فرد يا اون گروه ها دارن تا حدي صاحب تشخيص و امتياز شه (شرفي، 1381).

ديدگاه برزونسكي

طبق ديدگاه برزونسكي، هويت تو يه عمل متمادي با جهان فيزيكي و اجتماعي رشد مي كنه و اين مراحل رشدي به شكل ساختاي شناختي ظاهر مي شه. طبق نظر برزونسكي هويت از پايه يه نظريه راجبه خويشتنه كه شامل فرضيات، ساختارا و قياساي منطبق با افراده. نظريهاي خودمون عمكردي كاركردگرايانه دارن، از اين نظر كه اونا به عنوان چارچوب حل موضوع و تفسيري عمل ميكنن كه بايد هنگام مواجه شدن با مسائل زندگي جهت حفظ مفيد بودن فرد مورد نظارت قرار گرفته، آزمايش شن و در صورت نياز اصلاح شن. افراد در چگونگي آزمايش، به كار گيري و اصلاح هويتشون متفاوتند. اين روشاي متفاوت برخورد و هدايت موضوعات مربوط به هويت به عنوان سبكاي هويت معرفي مي شن (فيليپس[1]، 2008)

برزونسكي الگويي رو مطرح كرده كه به فرق در فراينداي شناختي - اجتماعي جوانان در ساخت، نگهداري و برابري هويت خودشون تاكيد داره (برزونسكي[2] و كوك[3]، 2005). اين الگوي شاختي

-  اجتماعي به فرق برجسته در درگيري و يا دوري ادما از تكاليف جور واجور چون تصميم گيري، حل مسائل شخصي و موضوعات هويت اشاره ميكنه. اين سبك هويت داراي سازه كارهاييه كه اطلاعات و تجارب مربوط به خود رو كد گذاري، پردازش و منظم و مرور مي كنه. فراينداي متفاوت فرض شده دست كم در سه سطح (اطلاعاتي، هنجاري و سردرگم – اجتنابي) به كار ميره. اكثرا اجزاي اساسي اونا شامل پاسخاي شناختي – رفتاري خاصيه كه افراد در زندگي روزمره خود به كار گيري مي كنن. انتظار شكست، رفتاراي نا مناسب و راهبرداي خود معلوليتي با عزت نفس پايين، خود فكر بي ثبات و سطح بالاي واكنشاي افسردگي ربط داره (برزونسكي و كوك، 2000).

برزونسكي اشاره ميكنه كه همه نوجوانان عادي ( 18 سال به بال) از ديد شناختي آمادگي به كار گيري هر سه روش شناختي – اجتماعي رو دارن و تفوت معناداري بين كاركرد هوشي و آزمون تحصيلي پيدا نشده. فرق موجود در به كار گيري راهبرداي جور واجور به عوامل انگيزشي افراد مثل تقاضاهاي محيطي، پيامده اي گذشته و قابل پيش بيني، اندازه درگيري شخصي، انتظارات فرهنگي و اجتماعي، ترجيحات سبك شناختي، خود فكر و خود مفيد بودن اونا برميگرده ( برزونسكي و كوك، 2005).

در مدلاي سبك هويت برزونسكي به سه سبك هويت جدا اشاره شده، سبك اطلاعاتي، هنجاري، سبك سردرگم – اجتنابي، كه اين سبكا به وجود اومده توسط روش هدف دار حل موضوع يا مكانيسماي مقابله ايه. اين نظريه عنوان مي كنه كه ادما از يكي از اين سبكا جهت اداره كردن موقعيتاي روزانه استفده مي كنن. برزونسكي (2003)، باور داره كه آدما به طور فعال قادر به انتخاب يكي از اين سه سبك هستن:

سبك هويت اطلاعاتي، سازگارانه ترين سبكه و يه روش هدف دار حل موضوع و يا عملكرد كنار اومدن واسه اداره موقعيتاي روزانه س. يه كشف فعال و تعهد منعطف، نياز واسه شناخت و سطح بالايي از خود پنداريه.

سبك هنجاري، طبق تقليد و پيروي از افراد مهم در زندگي فرد بنا شده و شامل يه ديدگاه بسته ذهني، غير منعطف و يه خود پنداري ثابت و سركوب كننده اكتشافه. اين افراد تمايل به درخواست كمك و مشاوره از افراد برجسته و مهم زندگي خود و حركت روي استانداردا دارن و اونا از برخورد با اطلاعاتي كه با خود فكر شون اختلاف داره، دوري كرده و حد الامكان در مقابل تغييرات مقاومت مي كنن.

سبك سردرگم  اجتنابي، سمبل برخورد طفره آميز و مسامحه در مشكلاته، يه روش هدف دار متمركز بر هيجان كه با سطح پاييني از تعهد و اعتماد به نفس و بي ثباتي خود فكر همراهه. اين افراد معمولا توجه كمي به آينده و يا يافته هاي دراز مدت انتخاب هاشون دارن، شايد بشه گفت كه اونا درگير يه كشف سازمان نا يافته و تصادفي هستن ( شوارتز، 2001).

راه و روش ساختن گرايي

راه و روش ساختن گرايي خود، ريشه در ديدگاه "فرد مثل دانشمند" داره كه در اين ديدگاه افراد با جستجوي اطلاعات و حل موضوع به شكل انتقادي، فرضيه هايي رو درباره جهان دور و بر خود ايجاد كرده و آزمايش مي كنن (كورتينر، برمن، ايتيل و ويليامسون، 2001).

در ديگاه ساختن گرايي، كشف[4] هويت به عنوان فرايندي شناخت محور، شامل بررسي و توجه بي غرضانه و مستدل شقاي جور واجور ارائه شده خارجيه (برمن و همكاران، 2001؛ برزونسكي و كوك، 2005). در اين راه و روش كشف موثر هويت هم شامل سبك شناختي – اجتماعي و هم كفايت در حل موضوع س. سبك شناختي – اجتماعي به راه و روش يه جور فرد در برابر انتخاباي مربوط به هويت در زندگي اون اشاره داره، كه افراد جور واجور داراي تمايل نسبي به سه سبك زير هستن:

كشف: تمايل به مشخص كردن و منظم كردن از بين راه هاي جورواجور مربوط به آينده.

تماميت[5]: تمايل به انتخاب يه راه حل آسون در سريع ترين حالت ممكن.

دوري[6]: تمايل به طفره رفتن كلي از مراحل تصميم گيري ( برزونسكي و كوك، 2005).

طبق ديدگاه ساختن گرايي، افراد مقش فعالي در تشكيل هويت خودشون از راه اعمال، تفسيرا و تفكرات و هماهنگي خودشون دارن. يه ساختن گرايي افراطي اين ديدگاه رو به اين شكل قبول مي كنه كه امكان وجود هر نوع خود واقعي رو رد كنه و در نتيجه خلق يه هويت رو به عنوان يه عمل واقعي اراده آزاد مي بينه (احمدزاده، 1386).

در ديدگاه هم ساختن گرايي كرتينز ( شوارتز و كرتينز، 2005)، افراد فعالانه از بين شكاف ها جور واجور هويت يكي رو بر انتخاب مي كنن و در برابر انتخاب خود و يافته هاي اون مسئوليت دارن. پس افراد ايجاد كننده تغيير خودمون هستن.

راه و روش كشف هويت

طبق ديدگاه واترمن[7]، جستجوي شخص واسه هويت، تلاش واسه شناسايي توانايي هاست كه با خود واقعي مطابقه. اين كنايه كه اينجا واسه رشد هويت به كار رفته، يه «كنايه كشف» است تا يه «كنايه ساخت».

طبق كنايه كشف، هر شخص تواناييايي داره، گر چه ممكنه نا شناخته باشه، اما نياز به رو شدن و عمل روي اونا رو داره. واسه خيلي از افراد كار شناسايي و عمل روي اين تواناييا كار آسوني نيس، چون كه با بحران هويت رو به رو هستن ( احمد زاده، 1386).

راه و روش كشف خود ريشه در نظريه مازلو[8] (1986) درباره خود شكوفايي داره. در اين راه و روش هويت شامل سه سطح پردازش فعاله كه اين سطح به شكل پيوسته رشد كرده و با سطح قبلي تركيب گرديده و يكي م شه. سه سطح كشف خود شامل جريان، كشف شخصي و خود شكوفايي هستن (شوارتز، 2001؛ به نقل از خباز، 1389).

ديدگاه اريكسون

اريكسون يكي از روانكاوانيه كه معمولا به "روان شناسا خود" معروفند. اين روان شناسا واسه فعاليت و كاركرد "ايگو" كه در فارسي به "خود" ترجمه شده، اهميتزيادي قائلند و مثل خصوصيات روشن نظريه اريكسون توجه به حساسيت و اهميت «هويت خود» در انسانه (شاملو، 1390).

از نظر اريكسون هويت يه سازه روان- اجتماعيه كه شامل طرز فكر، عقايد فرد و چگونگي رابطه با ديگرونه. اريكسون هم جنبه هاي اجتماعي، هم جنبه هاي فردي رو در مبحث هويت روش زوم مي كنه (شوارتز، 2002).

كلا تحقيقات اريكسون در سالاي 1959، 1968 و 1980 و نوشتهش در باره تشكيل هويت در پهنا نظريه عمر شخصيت اون، دو جنبه فعال درباره آدما به دست ميده: اولين جنبه به يه احساس هويت فردي روشن به وسيله فرد اشاره داره، كه اين جنبه از تشكيل هويت در نوجوون شامل سه امر اساسيه:

الف) نوجوون احساس ثبات و موندگاري كنه، يعني درك كنه كه در طول زمان همون شخصيه كه قبلا بوده.

ب) مردم و بقيه اون رو شخصي با ثبات بشناسن، يعني نوجوون بايد بتونه تصور با ثباتي از خود به محيط ارائه بده.

ج) اون بايد طبق دلايل عيني و اطلاعات ملموسي كه از محيط دريافت مي كنه به ثبات شخصيت خود و موندگاري اون اطمينان پيدا كنه (شاملو، 1390).

اريكسون، هويت منظم رو حاصل تلاش بر روري هويت از زمان كودكي تا به امروز مي دونه. در هويت موفق، فرد به شناسايي ايده آل هاش مي رسه، در حالي كه در هويت سردرگم، فرد توانايي رشد و توليد يه مجموعه از ايده آلا رو كه جزء اساسي هويت بزرگساليه رو نداره. طبق نظر اريكسون در تشكيل هويت فرد، عوامل زيادي در طول يه مدت كه فرد به بزرگسالي مي رسه، نقش دارن. از بين عوامل جور واجور، اون نقش اشتغال و ايده سياسي در تشكيل هويت فرد رو برجسته مي دونه. به نظر اون با در نظر گرفتن چگونگي اشتغال و ايده سياسي در افراد ميشه فهميد كه فرد هويت بوجود اومده و محكمي داره يا نه و اين همون كرد رفتاري هويته (بهبودي، 1388).

خانواده

معني ديگري كه در بخش هويت به وسيله اريكسون مطرح مي شه، تعهده. اون تعهد رو ظرفيت پيگيري بي كم و كاست ارزشا، آرمانا و روابط پايدار مي دونه. پس افراد با هويت محكم فعالانه خود رو با حيطهاي اجتماعي و مشكلات رشي منطبق كرده و در تلاشند تا در قبال تصميمات مهم زندگي فعالانه تلاش كنه تا به تصميم گيري درست برسن و نسبت به اون هم احساس تعهد نشون ميده (اريكسون، 1993؛ به نقل از خباز، 1389).

ديدگاه مارسيا

به دنبال اريكسون (1964)، جيمز مارسيا (1993) حالات هويت خود رو به عنوان سبكا و راهبردايي واسه تجارت نوجوانان در مورد جستجوي هويت مطرح كرد. مارسيا اين ساختاراي پويا واسه ايجاد تفاوت رو به كمك دو معني اساسي در نظر گرفت. يكي اينكه يه جستجوي فعال واسه انتخاب هويت وجود داشته يا داره و ديگه اينكه درصدي از احساس تعهد نسبت به هويت هست يا نه؟ مارسيا طبق فهمي كه از چگونگي جواب دادن به سوالات به دست مياد قضاوت مي كنه كه فرد در چه منزلتي از بين منزلتاي چار گانه گرگيجگي، دنباله روي، بحران زدگي و هويت يافتگي قرار داره. علاوه بر اين، بخش هاي مختلفي چون شغل، مذهب، سياست، نقشاي جنسي و روابط بين فردي در آزمايش حالات هويت به كار گيري ميشن. از طرف ديگر بخش هاي ديگري چون خونواده و والدين، تقدم و برتري خونواده در مقابل هدف فردي هم اضافه شدن (شكرايي، 1380).

خانواده

به باور جيمز مارسيا هويت، سازمان داخلي، خود جوش و پوياست كه از سائقا، تواناييا، باورا و تجارب گذشته فرد سر ميگيره.

همونجوريكه گفته شد مارسيا با الهام از نظريه اريكسون، چار نوع هويت دست پيدا كرده. هويتاي چار گانه اون حتما مراحل مختلفي از يه زنجيره رشدي نيستن، ولي در عين حال وجود ثابتي نداشته و ممكنه به مرور در معرض تغيير شند ( احدي و جمهري، 1384).

چار منزلت هويتي به ترتيب ضعيف ترين سطح قدرت من عبارتند از:

  • گرگيجگي هويت: افراد با هويت سردرگم، عزت نفس، خود فرماني و خود كنترلي پايين تري نسبت به وضعيتاي ديگه نشون ميدن. بر خلاف نوجوانان با هويت موفق كه اطلاعات جديد رو جستجو مي كنن، نوجوانان با هويت سردرگم از اطلاعات به هر يك جور كه شده، دوري مي كنن و در مورد مسائل و مشكلات، تصميم گيري رو به تاخير ميندازن و بدون احساس مسئوليت هستن ( دوريز[9]، 2004).

مثال) وقتي از مهري پرسيدن در مورد نقشاي جنسي غير سنتي چه نظري داره، جواب داد: نمي دونم، اين واسه من اهميت چنداني نداره (قره گوزلو، 1388).

  • دنباله روي (هويت پيش رس): گروه دنباله دار از نظر تعهد به اهداف و برنامه هاي زندگي در سطح بالايي قرار داره ولي بدون تجربه بحران هويته. منزلت دنباله رو واسه خيلي از افراد نقطه شروع تغيير هستش. اونقدر كه فرد درصدد كشف يا تجربه بحران هويت بر آيد. به هر حال منزلت دنباله رو از يه نظام آموزشي و اهداف واحدي پيروي مي كنن كه معمولا بر گرفته از نظام ارزشي والدين اوناس (آرچر[10]، 1994؛ به نقل از رحيمي نژاد، 1379).

مثال) وقتي از ليلا پرسيدن تا كنون عقايد سياسي خود رو مورد بررسي قرار داده، در جواب گفت: نه، واقعا خونواده ما در اين مسائل خيلي اتفاق نظر ندارن (قره گزلو، 1388).

خانواده

  • بحران زدگي (هويت زود رس): بحران زدگي يه منزلت هويتيه كه فرد در اون به يه راه حل شخصي دست نيافته و ممكنه چند سال در اين منزلت به سر برد. در اين منزلت هويتي، فرد تلاش مي كنه تا با انتخابات و تعهد نسبت به شغل، نوع رابطه با بقيه و مكتب عقيدتي از بين انتخاباي ممكن به هويت خود شكل بده (آرچر، 1994؛ به نقل از رحيمي نژاد، 1379).

مثال) وقتي از مريم پرسيدن تا حالا در مورد عقايد مذهبي خود دودلي كرده، جواب داد: بله، حدس مي زنم حالا مشغول همين كار هستم و نمي تونم بفهمم با اين همه موجودات شرور در اين جهان چيجوري ممكنه خدايي وجود داشته باشه (قره گزلو، 1388).

  • هويت يافتگي (كسب هويت): هويت يافتگي بالاترين سطح از نظر صلح يافتگي و قدرت منه، افراد داراي اين سبك هويتي، خود فرمون بوده و از اعتماد به نفس بيشتري نسبت به وضعيتاي ديگه دارن، تقريبا اضطراب كمتري دارن، ديد مثبت و احساس خوبي در مورد اون چه مي تونن و ميخوان با زندگي اشان بكنن دارن (برزونسكي و كاك، 2005).

مثال) وقتي از مينا مي پرسيم اگه شرايط بهتري جفت و جور شه، چقدر دوست داره شغل خود رو رها كنه؟ جواب ميده: ممكنه اين كار رو بكنم، اما من به طور كامل اطمينان دارم اين شغل واسه من مناسبه (قره گزلو، 1388).

در بررسي دقيق نظريه مارسيا و برزونسكي ميشه هم پوشاني موجود بين اين دو نظريه رو دريافت، برزونسكي به سه سبك هويت اطلاعاتي، هنجاري و سردرگم – اجتنابي اشاره ميكنه كه ويژگياي هر كدوم از اين سبكا با يكي از منزلتاي هويتي كه مارسيا بر شمردهه هماهنگه. با در نظر گرفتن توضيحات مطرح شده به نظر مياد سبك هويت سردرگم- اجتنابي با منزلت اول نظريه مارسيا كه گرگيجگي هويته، سبك هويت هنجاري با هويت پيش رس (دنباله روي) نظريه مارسيا و سبك هويت اطلاعاتي با آخرين و قوي ترين سطح منزلت هويت ديدگاه مارسيا (هويت يافتگي يا كسب هويت) هماهنگ و هم جهته.


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۸:۳۵:۴۴  توسط مدير  نظرات (0)

چكيده

امروزه در كشورهاي لرزه­خيز جهت اتلاف انرژي لرزه­اي وارد بر سازه به استفاده از انواع ابزار مستهلك كننده انرژي توصيه شده است. يكي از اين ابزارها، ميراگرهاي اصطكاكي دوراني مي باشد. به دليل اينكه در آيين نامه­هاي كنوني مقداري براي ضريب رفتار قاب­هاي مجهز به اين ميراگر­ها ارائه نشده، در اين پايان­نامه سعي شده تاثير استفاده از آنها بر روي ضريب رفتار قاب­هاي خمشي فولادي مورد ارزيابي قرار گيرد. به همين منظور چندين قاب خمشي فولادي با شكل­پذيري متوسط با تعداد طبقات مختلف طبق ضوابط استاندارد 2800 و مبحث 10 مقررات ملي ايران، طراحي شده است. سپس با استفاده از تحليل­هاي استاتيكي و ديناميكي غيرخطي افزايشي و به كمك نرم­افزار Sap2000-V15، ضريب رفتار و پارامترهاي آن براي قاب­هاي اوليه و مجهز به ميراگربدست آمده و با يكديگر مقايسه شدند.

تغييرات ضرايب مقاومت­افزون و شكل­پذيري با­توجه به نتايج آناليز قاب­هاي با و بدون ميراگرنشان مي­دهد كه تاثير ميراگرهاي اصطكاكي دوراني برضريب مقاومت­افزون سازه­هاي كوتاه بيشتر از ضريب شكل­پذيري آنها است. در طبقات بلندتر شرايط عكس آن است به صورتي كه تاثير ميراگر بر ضريب شكل­پذيري به نسبت مقاومت­افزون بيشتر است. در مجموع ميراگر سبب افزايش ضريب رفتار قاب­هاي خمشي فولادي به مقدار 60/7 و 23/55 درصد، به ترتيب تحت آناليز استاتيكي و ديناميكي غيرخطي مي­گردد.

 

واژگان كليدي: ضريب رفتار، ميراگرهاي اصطكاكي دوراني، تحليل استاتيكي غيرخطي، تحليل ديناميكي غيرخطي افزايشي، قاب­هاي خمشي فولادي

 

 

1         فصل اول

مقدمه

(كليات تحقيق)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروزه مبناي طراحي لرزه­اي سازه­ها به گونه­اي است كه سازه مقداري امكان تغيير شكل پلاستيك داشته باشد(مثلاً به كمك ايجاد مفاصل پلاستيكدر تيرها و سپس در ستون ها). اين عمل باعث اتلاف مقدار زيادي از انرژي ورودي به سازه شده و در نهايت ايمني مورد نياز را تامين مي كند. اعمال اين خصوصيت براي سازه­ها علاوه­بر غيراقتصادي بودن ميزان صدمات سازه­اي و غيرسازه­اي را افزايش مي­دهد. به جهت از­ بين­ بردن و كاهش خسارت وارده به اعضاء اصلي سازه(تيرهاوستون­ها)دستگاه­هاي خاصي باداشتن قابليت­هايي نظير استهلاك انرژي ورودي سازه، تغييرشكل پلاستيك و ... درمكان­هاي معيني نصب مي­شوند. يكي از اين نوع دستگاه­ها، سيستم­هاي اصطكاكي مي­باشند كه به دليل پتانسيل بالا در جذب و اتلاف انرژي وارده بر سازه و همچنين هزينه پايين در نصب و نگهداري آنها امروزه كاربردهاي متنوع­اي در مهندسي عمران بخصوص سازه مورد استفاده قرار گرفته اند.

باتوجه به گرايش بيشتر طراحان به سمت تحليل و طراحي سازه ها به روش استاتيكي معادل به­دليل سهولت و كم­هزينه بودن آن، بيشتر آيين­نامه­هاي كنوني نيز اين روش را مبناي طراحي قرار داده­اند. هر چند كه در آيين­نامه­هاي كنوني بخصوص استاندارد 2800 ايران نگاهي اجمالي به روش طراحي غيرخطي شده و مي­خواهند كاربران را به سوي طراحيغيرخطي راهنمايي كنند. به­هرحال مبناي طراحي لرزه­اي كنوني براي سازه­هاي متعارف قبل از تحليل­هاي غيرخطي، تحليل الاستيك مي باشد.

در طراحي الاستيك  نيروي طراحي خطي ساختمان را از يك طيف خطي كه وابسته به پريود طبيعي ساختمان و شرايط خاك محل احداث ساختمان است، بدست مي­آورند و براي ملحوظ كردن اثر غيرخطي و اتلاف انرژي در اثر رفتار هيسترتيك، ميرايي و اثر مقاومت­افزون سازه، اين نيروي خطي را بوسيله ضريب اصلاح رفتار سازه(ضريب رفتار) به نيروي طراحي تبديل مي كنند.

1-1. ضرورت تحقيق

در آيين­نامه­هاي كنوني كه بر مبناي تحليل خطي استوارند(مانند استاندارد 2800 ايران) ضريب رفتار براي انواع ساختمان­هاي متعارف ارائه شده است اما به ضريب رفتار ساير سيستم­هاي سازه­اي بالاخص سازه­هاي موضوع اين تحقيق (سازه­هاي مجهز به ميراگرهاي اصطكاكي دوراني) اشاره­اي نشده است. شايد دليل اين امر اين است كه اصول طراحي چنين سازه­هايي با­توجه­به كاربردشان متفاوت مي­باشد. مثلاً ميراگرهاي اصطكاكي، با افزايش ميرايي و اتلاف انرژي ورودي به سازه، منجر به كاهش نياز سازه مي­شوند. همچنين با افزايش سختي جانبي آن موجب افزايش ظرفيت سازه مي­گردند. به همين دليل روش طراحيسازه­هاي مجهز به اين ميراگرها معمولا به روش طيف ظرفيت و روش­هاي غيرخطي انجام مي­شود. البته به كمك طراحي الاستيك، با تعيين سختي موثر ميراگر با يك آزمون سعي و خطا نيز مي­توان اين چنين سازه­هايي را طراحي نمود.بنابراين به نظر مي رسد با داشتن معيار اوليه­اي همچون ضريب رفتار، به طراح اين امكان را فراهم مي­كند تا بتواند ارزيابي سريع و اوليه­اي از سازه­هاي جديدالاحداث مجهز به ميراگر، براي تعيين مقاطع اوليه آن داشته باشد. همچنين در بحث مقاوم­سازي ساختمان­هاي موجود نيز به منظور كنترل تاثير ميراگر بر ظرفيت مقاطع داشتن چنين معياري كاربردي به نظر مي رسد.

 

 

1-2. اهداف

همانطور كه در بالا اشاره شد، در آيين­نامه­ها و تحقيقات كنوني ضريب رفتاري براي سازه­هاي مورد بحث ارائه نشده است.هرچند كه ضرايب رفتار پيشنهاد شده براي سازه­هاي متداول نيز از دقت كافي برخوردار نمي باشد. مسئله مهم در اين بحث پس از محاسبه و تخمين مقادير شكل­پذيري و مقاومت­افزون (به­عنوان پارامترهاي مهم ضريب رفتار) و همچنين ضريب رفتار سازه­هاي مجهز به ميراگر اصطكاكي دوراني، مقايسه آن با مقادير ضرايب بدست آمده براي قاب­هاي اوليه مي­باشد. به­طور كلي نمي­توان براي يك نوع سازه و براي تمام محدوده­هاي پريودي آن يك ضريب مقاومت­افزون و شكل­پذيري يكسان درنظر گرفت. اين مقادير به نوع سازه و خصوصيات قاب آن بستگي دارد.

دانلود متن كامل پايان نامه رشته عمران با فرمت ورد :بررسي ضريب رفتار قاب­هاي خمشي فولادي مجهز به ميراگرهاي اصطكاكي دوراني

در سازه­هاي مجهز به وسايل اتلاف انرژي به­دليل اينكه از ميراگرها با ظرفيت­هاي مختلفي باتوجه به نياز آنها در ساختمان استفاده مي­گردد، تاثير آنها بر ميرايي و جذب و اتلاف انرژي و رفتار هيسترتيك سازه نيز متغير بوده و در نتيجه مقادير ضرايب شكل­پذيري و مقاومت­افزون متغيري نيز بدست مي­دهند.

در اين تحقيق سعي شده ضريب رفتار قاب­هاي خمشي فولادي با شكل پذيري متوسط مجهز به اين ميراگرهاي اصطكاكي دوراني با ظرفيت متعارف(توصيه شده آيين­نامه­ها) محاسبه شده و با ضريب رفتار سازه­هاي اوليه مقايسه و تاثير اين ميراگرها بر پارامترهاي حاكم بر ضريب رفتار سنجيده شود.

 

 


برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۵ آبان ۱۳۹۷ساعت ۰۸:۲۸:۴۷  توسط مدير  نظرات (0)

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ]